این جا پایگاه بهداشت روان است!!!!
این جا ایستگاه بهداشت روان است!!!!

لطفا از سرعت خود بکاهید و به پایین بروید...
بهداشت روان و مسایل روان شناختی
این جا ایستگاه بهداشت روان است!!!!

لطفا از سرعت خود بکاهید و به پایین بروید...
یکی از مکانهایی که فعالیت بهداشت روان در آنجا میتواند مفید باشد، مدارس است. مدارس با در بر گرفتن بخش عظیمی از جمعیت آینده ساز جامعه، به عنوان یک مرکز فرهنگی، اجتماعی مهم در جامعه مطرح میباشد.
یکی از مکانهایی که فعالیت بهداشت روان در آنجا میتواند مفید باشد، مدارس است. مدارس با در بر گرفتن بخش عظیمی از جمعیت آینده ساز جامعه، به عنوان یک مرکز فرهنگی، اجتماعی مهم در جامعه مطرح میباشد. در عصر ما هدف از مدرسه رفتن صرفا انباشتن مطالب در ذهن نیست، بلکه پروش همه جانبه شخصیت دانشآموز میباشد. در این میان معلم مهمترین و موثرترین فرد در هر موسسه تربیتی است. معلم مرجع واقعیت برای کودک و نوجوان است، بنابراین به دلیل اهمیت معلم، بویژه در نظر دانشآموزان، از او انتظار میرود که با شناخت دقیق دانشآموز و کشف مشکلات آنها، موقعیتهای آموزشی را به گونهای ترتیب دهد که احساس رضایتمندی را در دانشآموزان به وجود بیاورد. از آنجایی که کشور ما یکی از جوانترین جوامع دنیاست و در آن بیش از ۲۰ میلیون نوجوان و جوان زندگی میکنند و بخش عظیمی از این جمعیت کثیر در مدارس راهنمایی و دبیرستان تحصیل میکنند، لذا میتوان گفت که بهترین موقعیتی که میشود بانوجوانان ارتباط منسجم و منظمی برقرار کرد، از طریق دستگاه تعلیم و تربیت است (محمدرضا شرفی، ۱۳۷۲.)
تامین بهداشت و سلامت روحی و اخلاقی نوجوانان و جوانان که قریب یک سوم جمعیت کل کشور را تشکیل میدهند، یکی از وظایف اساسی دستاندرکاران مسائل تربیتی و بهداشتی است و با توجه به نتایجی که عدم ارضای نیازهای نوجوانان به بار میآورد و با عنایت به این امر که پیشگیری همیشه ارزانتر و آسانتر از درمان است. دستاندرکاران امور فرهنگی کشورمان خصوصا معلمان به دلیل ارتباطات گسترده با اقشار نوجوان و جوان جامعه، میتوانند از یک سو موجبات پیشگیری از مشکلات و اختلالات و نابسامانیهای روانی نوجوانان را فراهم آورند و از سوی دیگر، مراتب رشد و شکوفایی استعدادهای آنان را هر چه بیشتر مهیا سازند.
این سوال مطرح است که حمایت دبیران از دانشآموزان تا چه حد است و تا چه حدی به نیازهای روانی- اجتماعی دانشآموزان توجه دارند و جایگاه دبیران در تامین بهداشت روانی نوجوانان کجاست؟ حل مشکلات تربیتی از عهده یک نفر و حتی یک سازمان به تنهایی انتظار نمیرود. به جهت آنکه یک فرد خاص آن مشکل را به وجود نیاورده است. پس هماهنگی نهادهای تربیتی امری الزامی است (محمدرضا شرفی، ۱۳۶۸.)
والدین در ارضای نیازهای روانی- اجتماعی نوجوانان نقش کلیدی دارند، خانواده در دو زمینه مشخص باید فعالیت نماید، اول ارضای نیازهای بدنی و مادی نوجوانان و دوم ارضای نیازهای روانی نوجوانان، چگونگی پاسخگویی خانواده به این گونه نیازها، بنیان شخصیتی فرد را بنا میکند (همان منبع.)
خانواده به لحاظ پایگاه عاطفی که دارد، باید نوجوان را در پناه خود بگیرد و تجربیات و آمادگیهای لازم را برای او تامین نماید. اگر والدین با فنون تربیت کودک آشنا گردند و نیازهای کودکانشان را بشناسند، اولا انتظاراتشان از کودکان در حد معقول خواهد بود، ثانیا نقش خود را به عنوان پدر یا مادر، بهتر درک و ابقا خواهند نمود، ثالثا در ایجاد رابطه با فرزندان موفقتر خواهند بود (عبدالله شفیع آبادی، ۱۳۶۸.)
اغلب والدین از منفیگرایی فرزندان خود، رنج میبرند و آن را یک حادثه بزرگ و صرفا مرتبط با خود تلقی میکنند، حال آنکه به اقتضای سن بلوغ، بیشتر این امور طبیعی، مرحلهای، گذرا و موقت است. لذا با شناخت ابعاد روحی نوجوان، از ایجاد فضایی با ابرهای سنگین و تیره بر روابط نوجوان و دیگران، جلوگیری نموده واقع بینی، جایگزین بد بینی شده و حسن تفاهم به جای سوء تفاهم بر این روابط حاکم میشود (محمدرضا شرفی، ۱۳۷۲.)
نقش والدین در ارضای نیازهای روانی- اجتماعی نوجوانان، نقشی بارز و مهم است ولی لازم است که ذکر شود در حقیقت نوجوانان مدت زیادی از وقت خود را در مدرسه صرف میکنند و به تحصیل مشغول میباشند لذا، دومین پایگاه اصلی برای ارضای نیازهای روانی- اجتماعی نوجوانان، مدرسه است. مدرسه علاوه بر نقش آموزشی، نقش تربیتی و پرورشی نیز دارد و به عنوان یک نهاد پرورشی میتواند کاستیهای بهداشت روان نوجوانان را جبران کرده و آنها را در مسیر جاده سلامتی از نظر روان و ثبات شخصیتی سوق بدهد. امروزه بیشتر روانشناسان تربیتی معتقدند که کارکنان مدرسه در سلامت روان دانشآموزان دارای نقش حساسی هستند. این مطلب مبتنی بر این فرض است که جوامع هرگز به اندازه و تعداد کافی دارای متخصصان سلامت روان نخواهند شد تا برای کمک به جمعیت روز افزونی که نیاز به خدمات دارند، تکافو کند، بنابراین باید تاکید وتوجه را روی کوششهایی در جهت پیشگیری از عدم سلامت روان قرار داد. (شکوه نوابینژاد، ۱۳۶۷.)
مدرسه به منزله پلی است که نوجوان را با جامعه مربوط میکند. مدرسه میتواند از نوجوان، فردی موثر، فعال و مفید به حال جامعه تربیت کند. در این صورت ما مرهون مدرسه و نظام تعلیم و تربیت موفقی خواهیم بود که توانسته باشد در امر پرورش نیروی انسانی، به موقع و صحیح اقدام نماید. مدارس ترمیم کننده شخصیت نوجوانان خود باخته و احیا کننده جانهای آنها هستند، لکن با درایت و تدابیری که مسئولان مدارس وجهه همت خود ساختهاند، میتوان شخصیت آنان را پرورش داد. (محمدرضا شرفی، ۱۳۷۲.)
رضایت خاطر دانشآموز وقتی تامین میشود که بداند او در مدرسه و کلاس خود میتواند رغبتها و نیازهایش را کشف و ارضا کند و آنها را به طرز مطلوب، رشد و گسترش دهد. مدرسه همواره باید در نظر داشته باشد که نوجوان، نیازهای اجتماعی و تفریحی مشروعی دارد که باید ارضا شوند، وگرنه به ضررش تمام میشود و اگر مدرسه از کمک به ارضای این نیازها کوتاهی و غفلت کند، تمام وظایفش را انجام نداده است و مقصر به شمار میرود. (علیاکبر شعارینژاد، ۱۳۷۱.)
محیط مدرسه به لحاظ ویژگیها و هدفهای خود از حساسیت خاصی برخوردار است، چرا که به لحاظ مدت زمانی که کودک و نوجوان، اوقات مفید خود را در آن به سر میبرند، اهمیت داشته و در این مورد، اولین محیط بعد از خانه محسوب میشود. (علی میرزا بیگی، ۱۳۷۱.)
شایان ذکر است که فقط در ارتباطات کلامی نمیتوان به نوجوان شخصیت داد و آن را در حد شعار خلاصه نمود، بلکه در مسئولیت سپاری، شرکت دادن نوجوانان در فعالیتهای فوق برنامه مدرسه، فعال نمودن آنان در زمینههای ورزشی، برگزاری جلسات بحث و گفتگو و نظرخواهی از آنان در اموری که مربوط به خود نوجوانان است، گامهایی هستند که به طور واقعبینانه، به گسترش شخصیت آنان و جذب نیروهای خلاقشان در اداره جامعه منجر میگردد. قطعا اگر نوجوانان در برخی از تصمیمگیریهای مدرسه، شرکت داشته و نظر خود را بیان نمایند، در مسئولیتهای ناشی از آن و نیز توسعه وجدان اجتماعی آنان، بسیار نقش خواهد داشت. (علیاکبر شعارینژاد، ۱۳۷۱.)
مدرسه نقش سازنده و انکار ناپذیر در تکوین شخصیت و رشد تن و روان کودک و نوجوان دارد و به جرات میتوان گفت که پیشرفتهترین ملتها، دارای بهترین و عالیترین مدارس میباشند. (محمدپارسا، ۱۳۶۸)
آموزش و پرورش صحیح، مستلزم شناخت و توجه مناسب به نیازها و انگیزههای فراگیر بوده و رشد و شکوفایی استعدادها و تربیت عاطفی، عقلانی، اخلاقی و الهی، ارتباط عمیقی با نحوه شناخت و پاسخگویی به نیازهای روانی دارد.
پاسخ به نیازهای روانی، علاوه بر تامین بهداشت روانی، وسیلهای مناسب جهت پیشبرد اهداف آموزشی و تربیتی و رشد شخصیت فراگیر میباشد. چرا که توجه به انگیزههای اساسی فراگیران و تنظیم برنامه درسی و آموزشی هماهنگ با آن، موجب موفقیت بیشتر در امر آموزش خواهد شد. از اینرو ضمن توجه به موارد فوقالذکر، جهت ارضای نیازهای روانی لازم است معلم از برخوردهایی توام با تفاهم و احترام و محبت سود جوید. انتظار او از پیشرفت دانشآموزان، هماهنگ با ویژگیهای سنی و فردی آنان باشد و در این زمینه، فعالیتهای مورد علاقه فراگیران، به تدریج از هدفهای ساده به پیچیدهتر هدایت شود. چنان که امکان موفقیت دانشآموزان در انجام فعالیتهای مورد نظر و ابراز خود به شیوههای طبیعی ممکن باشد، به تقویت اساس ارزشمندی (عزت نفس) و اعتماد به نفس آنان منجر میگردد. (علی میرزابیگی، ۱۳۷۱.)
تهیه و تنظیم: شهربانو میرمشتاقی- کارشناس ارشد
روانشناسی تربیتی منطقه ۶
روزنامه رسالت ( ww.resalat-news.com )

هرچند مغز ما قویترین رایانه در سیاره زمین محسوب میشود اما این رایانه قدرتمند نیز گاهی به خطا میرود. ما انسانها بیشتر وقت خود را صرف انباشتن چیزهای مختلف و بیفایده به داخل مغزمان می کنیم...
هرچند مغز ما قویترین رایانه در سیاره زمین محسوب میشود اما این رایانه قدرتمند نیز گاهی به خطا میرود. ما انسانها بیشتر وقت خود را صرف انباشتن چیزهای مختلف و بیفایده به داخل مغزمان می کنیم.
مهم نیست مغز ما چقدر قدرتمند است، آنچه اهمیت دارد این است که بدانیم این عضو نیاز به جبران و احیای خود دارد تا بتواند قالب و توانایی خود را حفظ کند.
پژوهشگران روشهای مختلفی را برای سوپرشارژ کردن و افزایش کارآیی مغز ارائه کردهاند که در این مقاله سادهترین آنها ارائه شده تا هر فردی بتواند به محض احساس نیاز، به آنها دسترسی داشته باشد و آنها را بکار بسته و از مزایای آن بهرهمند شود:
▪ بادام بخورید
بادام حافظه را تقویت میکند و اگر در ترکیب با شیر قبل از رفتن به رختخواب و یا پس از برخاستن از خواب به هنگام صبح مصرف شود تاثیر بهتری دارد.
▪ آب سیب بنوشید
پژوهشگران دانشگاه ماساچوست لوول نشان دادهاند؛ آب سیب تولید نوعی انتقال دهنده عصبی حیاتی موسوم به استیلکولین را در مغز افزایش داده و از این طریق قدرت حافظه را نیز تشدید میکند.
▪ خوب بخوابید
تحقیقات نشان میدهد که حافظه بلند مدت در طول خواب با پخش مجدد تصاویر تجربه شده در روز تقویت میشود.
▪ از تفریحات ساده لذت ببرید
استرس قدرت مغزی ما را تحلیل می برد. ذهنی که در استرس گرفتار شده بیشتر منابع حافظه ما را مصرف می کند و به این ترتیب ذهنی ضعیف و کودن برای ما باقی می گذارد. سعی کنید برای خود عادتهای ساده تفریحی در طول روز تعیین کنید تا بتوانید به کمک آنها استرس را از ذهن خود پاک نمایید. برخی از این تفریحات ساده و مفید برای ذهن و بدن و روان عبارتند از: گوش دادن به موسیقی مورد علاقه، بازی با کودکان، قدردانی از دیگران، پیاده روی، دوچرخه سواری و یا شنا به طور روزانه، کار کردن با یک وبلاگ و بالاخره شرکت در کلاسهای یوگا و سلامت به طور روزانه.
▪ ذهن خود را ورزش دهید
همانطور که ورزش جسمی برای بهرهمندی از یک بدن قوی و سالم ضروری است ورزش ذهنی نیز به همین اندازه حائز اهمیت است تا بتوانید ذهنی تیز و فعال داشته باشد. آیا تا به حال توجه کردهاید که چرا کودکان قدرت مغزی قویتری نسبت به افراد بالغ دارند؟ چون کودکان ذهنی بازیگوش دارند و یک چنین ذهنی توان حافظه را بالا میبرد. برای رسیدن به چنین توانایی میتوانید پازل یا جدول حل کنید، در کارهای گروهی داوطلب شوید، با دیگران تعامل کنید، به یک سرگرمی مانند مطالعه، نقاشی یا حتی تماشای پرندگان مشغول شوید، یک مهارت جدید یا یک زبان جدید بیاموزید.
▪ یوگا یا مدیتیشن انجام دهید
یوگا و مدیتیشن استرس را تخلیه میکند. استرس قاتل حافظه است اما یوگا و مدیتیشن با کاهش استرس، پایین آوردن فشار خون، کاهش سرعت تنفس، کاهش سرعت متابولیسم و آزاد کردن تنش از ماهیچهها، ذهن را تقویت میکنند.
▪ مصرف مواد قندی را کاهش دهید
قند غذا نیست بلکه شکلی از کربوهیدرات است که یک انرژی واهی تولید میکند. مصرف زیاد مواد قندی باعث بروز علائم عصبی و رنج آور، ضعف حافظه و سایر اختلالات عصبی می شود. غذاها را بدون افزودن شکر مصرف کنید و از مصرف نوشیدنیهای شیرین یا مقدار زیادی شکر یا قند با کافئین پرهیز کنید.
▪ از گندم سبوس دار استفاده کنید
گندم سبوسدار حاوی لسیتین است. این ماده مشکل سخت شدن سرخرگها را آسان میکند و از این طریق موجب بهبود عملکرد مغز می شود.
▪ شبها غذای سبک بخورید
خوردن غذای زیاد و سنگین در شب باعث بروز استرس طولانی مدت و احساسی به هنگام خواب میشود. توصیه میشود غذای سنگین را در روز مصرف کنید که بدن تحرک بیشتری دارد. شبها با خوردن غذای سبک و میوه یا سبزی میتوانید خواب بهتری داشته باشید. خواب خوب شب به معنی تقویت قوای مغز است.
▪ قدرت تخیل خود را تقویت کنید
یونانیها اصل خیال پردازی را برای به خاطر سپردن همه چیز یاد میگیرند. این تکنیک احتیاج دارد که فرد یک تخیل واقعی و رنگی را ایجاد کند که بتوان آن را به یک موضوع یا شی خاص ارتباط داد. اگر شما تمام حواس خود شامل لامسه، بویایی، چشایی، شنوایی و بینایی را درگیر خیال پردازی کنید میتوانید جزئیات بیشتری از یک موضوع را به خاطر بیاورید. این کار به تقویت حافظه شما کمک میکند.
▪ خشم خود را کنترل کنید
غذاهای تهیه شده از آرد سفید، مصرف زیاد نشاسته یا نان سفید میتواند منجر به بروز حساسیتهای عصبی شود. در نتیجه مصرف این قبیل مواد غذایی پرخاشگری و برخی از رفتارهای افسردگی را موجب می شود. در عوض سبزی تازه بخورید. آب زیاد بنوشید و یوگا یا مدیتیشن انجام دهید تا احساسات سمی مانند خشم و استرس از شما دور شود.
▪ ویتامین ب کمپلکس مصرف کنید
این ویتامین حافظه را تقویت میکند. از غذا و سبزیجات غنی از این ویتامین مصرف کنید. لازم به ذکر است که مواد غذایی نشاستهای و نان سفید تاثیر مطلوب این ویتامین برای حفظ سلامت حافظه را خنثی میکند.
نشریه خانواده ( www.mag202.mihanblog.com )

● استرس چیست؟
همه افراد بشر ، همچنین حیوانات در مقابله با این وضعیت یا اقدام به فرار می کنند یا میجنگند. هنگامی که شما در حال انتخاب یکی از این دو روش هستید ، بدن نیز برای پاسخ گویی به این شرایط اقدام به بعضی از عکس العمل های خود کار می کند.
هورمون های مسئول شرایط پراسترس نظیر آدرنالین، نورآدرنالین و کورتیزول باعث می شوند که سرعت پمپاژ قلب بالا رفته ، فشار خون نیز به تبعیت از آن بالا می رود، تنفس سریع تر شده ، تعریق افزایش می یابد و هضم یا به طور کلی فعالیت دستگاه گوارش کاهش می یابد. فعالیت بدنی باعث تخلیه دستگاه گردش خون از این هورمون ها می گردد . اما شرایطی را تصور کنید که پشت میز نشسته اید یا در حال رانندگی هستید و مرتبا شرایط استرس زا و پر تنشی را تجربه و تحمل می کنید . در این وضعیت این دسته از هورمون ها در دستگاه گردش خون باقی می ماند و باعث سردرد و اضطراب بیشتر می گردد. و سرانجام بدن لبریز از تنش گردیده و کوچکترین اتفاقی باعث ایجاد بحران و ناراحتی می شود.
● علائم فیزیکی استرس
انواع دردها، لرزش و سرگیجه، از دست دادن اشتها یا برعکس پرخوری،مشکلات گوارشی، ساییدن دندانها ، بی خوابی، مشکلات تنفسی، تته پته کردن در سخن یا تند تند صحبت کردن، احساس خستگی، ابتلا به عفونت های مکرر و از دست دادن میل جنسی از جمله علائم ابتلا به استرس است که به این صورت در ظاهر شخص عارض می شود.
● علائم رفتاری استرس
استرس باعث ایجاد افسردگی، ناراحتی، اضطراب ، دستپاچگی ، احساس عدم کفایت و شایستگی، بدبینی و عدم رضایت و خشنودی می شود و این تما م چیزهایی است که شرایط پرتنش و استرس زا برای انسان به ارمغان می آورد.
● آیا استرس باعث بیماری می شود؟
استرس مستقیما منجر به بروز بیماری می شود ، اما فاکتور قابل توجهی برای ابتلا به انواع بیماری هاست ،نظیر بیماری های آلرژیک ، آسم ، میگرن، سندرم روده تحریک پذیر، اگزما ، تحریک پذیری و خشونت ، سوریاس و کهیر می شود.همچنین فاکتوری موثر در بروز فشار خون بالا و بیماری های قلبی است.
● روش مقابله با این وضعیت
▪ از خود سوال کنید!
شرایطی را که باعث ایجاد استرس و اضطراب در شما شده است را بیان کنید. از خود بپرسید که چرا بیش از اندازه آزرده و رنجیده خاطر هستید؟نگرانی شما بابت چیست؟(من نمی توانم به مشکل غلبه کنم، شغلم را از دست می دهم، مجبورم خانه خود را بفروشم......)این کار باعث می شود که به گونه ای موثر تر و بهتر با مشکلات دست و پنجه نرم کنید . لیستی از روش های مقابله با مشکلات را تهیه کنید و به ارزیابی اختیارات خود بپردازید.
▪ تنفس عمیق
تنفس آرام و عمیق از ناحیه دیافراگم ، یکی از موثرترین روش ها برای مقابله با استرس و کنترل آن می باشد. در حالی که تنفس سریع و کوتاه باعث می شود که نتوانید بر استرس و تنش غلبه کنید. آرام باشید و با چند تنفس عمیق سعی کنید خود را کنترل کنید. این کار باعث می شود که سرعت تنفس شما به حد نورمال برسد. اگر نمی توانید به شرایط استرس زا غلبه کنید ، از نظر روحی خود را تقویت کنید. ابراز بی اعتنایی کنید، آه بکشید ، شانه ها را به حالت آرامش انداخته و از خود بپرسید : کی به کیه ؟
▪ ۱۵ دقیقه سلامتی برای روان
بارها و بارها خوانده اید ، اما تا حالا عمل کرده اید؟!! آرام گرفتن و استراحت یا به اصطلاح رها کردن بدن از شرایط پر تنش باعث می شود که فشار خون کم شده، تنفس آرام تر شده، سرعت قلب و متابولیسم کمتر شود و در نهایت بدن بتواند تعادل خود را حفظ کند.
اینکار تنها ۱۵ دقیقه طول می کشد. به پشت دراز کشیده ، پاها را رها کنید، دست ها را در دو طرف بدن قرار دهید، چشمانتان را ببندید و با کشیدن آه ، تنش را از بدن خارج کنید. آرام نفس بکشید، بعد از هر تنفس کمی مکث کنید. تنش را از ساق پا ، پا و انگشتان پا رها کنید. همین کار را با اندام های بالایی انجام دهید. شانه ها را به حالت استراحت پایین بیاندازید. سعی کنید ماهیچه های صورت را از حالت منقبض خارج کنید و چین و چروک آن را بزدایید. از بروز این تغییر در ماهیچه ها آگاه باشید. یعنی این اتفاق را احساس کنید.
هر زمان آماده اید ، به آرامی چشم ها را باز کنید و کمی بدن را بکشید. زانو ها را تا کنید و مجدد باز کنید.
▪ مدیتیشن
این کار شامل یک استراحت فوق العاده بدنی و روحی است .مستقیم بنشینید، چشمان خود را ببندید و خود را رها کنید. فکر خود را روی یک چیز متمرکز کنید. چهار مرتبه نفس عمیق بکشید ، سپس به شعله شمع یا گلی نگاه کنید یا کلمه ای مثل "صلح" یا غیره ...را برای ۱۵ تا ۲۰ دقیقه تکرار کنید.
▪ تجسم
وضعیتی آرام،منظره ای زیبا ، صدایی خوش آهنگ، بویی خوش رایحه را تصور کنید. جملات خوش بینانه ای مثل " من احساس آرامش می کنم" " من سرشار از عشق هستم" را تکرار کنید. قبل از بروز هر نوع شرایط پر استرس، آن را تصور کرده و ذهن مرور کنید که چه اتفاقی خواهد افتاد و سرانجام اینکه خود در وضعیتی تصور کنید که کاملا آرام و راحت بر این شرایط غلبه کرده اید.
▪ مدیتیشن فعال
تمام توجه خود را به آنچه می خواهید انجام دهید معطوف کنید. مثل خوردن غذا یا حتی بیرون گذاشتن زباله. شکل ، ساختار، و حرکت بدن خود را بنگرید.روی شرایطی که بدون استرس از آینده یا گذشته تجربه می کنید ، تمرکز و تاکید کنید.
▪ یوگا
این ورزش ترکیبی است از تمرینات کششی، کنترل صحیح تنفس، رها شدن و مدیتیشن.
▪ تحرک
ورزش باعث می شود که هورمون های موثر در وضعیت استرس از بدن زایل شده و در عوض هورمون های موثر در احساس آرامش یعنی آندروفین ها آزاد شوند. بنابراین روزانه ۳۰ دقیقه به انجام تمرینات بدنی متعادل و سه یا پنج بار در هفته فعالیت ایروبیک به مدت ۱۵ تا ۶۰ دقیقه بپردازید.
گروه ترجمه سلامت نیوز
مترجم: فاطمه زرمهر
بازیاب ( www.bazyab.ir )

تقوي از ماده (وقايه) به معني نگهداري است وبه اين معني که انسان خود را از زشتيها وبديها
وآلودگيها وگناهان نگه مي دارد.قوي يک نيروي کنترل دروني است که انسان را در برابر طغيان
شهوات حفظ مي کند ودرواقع نقش ترمز نيرومندي را دارد که ماشين وجود انسان را در پرتگاهها
حفظ واز تند رويهاي خطرناک ، باز مي دارد.به همين دليل امير المؤمنين علي (ع)تقوا را به عنوان
دژنيرومند دربرابر خطرات گناه شمرده است.آنجا که مي فرمايد:
" اعلموا عبادالله آنّ التقوي دار حصن عزيز"(اي بندگان خدا ! بدانيد که تقوا قلعه ا ي محکم وغيرقابل
نفوذ است.)در مورد تقوا هم آيات فراواني در قرآن آمده اسصت يکي از آياتي که به موضوع ما مربوط
مي شود ومي توان اين برداشت را از آن داشت که تقوي از عوامل آرامش است،آيه شريفة:
(الا انّ اولياء الله لاخوف عليهم ولا هم يحزنون الّذين آمنوا وکانوا يتّقون لهم البشري في الحيوه الدنيا والآخره....)‹‹ آگاه با شيد (دوستان و) اولياي خدا نه ترسي دارند ونه غمگين مي شوند همانا که
ايمان آوردندو(از مخالفت فرمان خدا)پرهيز مي کردند در زندگي دنيا وآخرت،شاد(ومسرور)ند.که دراين
آيه اهل ايمان وتقوا را بشارت داده است که براي آنها در دنيا وآخرت ترس وناراحتي وجود نداردو
آنها در امنيت وآرامش به سر مي برند.در مجمع البيان آمده است که : خوف از نظر معني با فزع
وجزع نظير يکديگرندوآن اضطراب دل از وقوع امري ناگوار است.ومقابل آن امنيت وآرامش است
.وحزن ، سختي اندوه است ومقابل آن سرور وخوشحالي است.
پس با توجه به اين آيه مي توان گفت که دوستان واولياي الهي که خود را متصف به دو صفت ايمان
وتقوا کرده با شند، در دنيا وآخرت در امنيت وآرامش به سر مي برند واين وعده اي است از طرف
خدا وند ، وخداوند هم خلف وعده نمي کند.
دو نکته از الميزان ذيل اين آيه:
1-قرآن با آوردن کلمة (آمنوا ) فهمانده است که اولياء خدا قبل از ايمان آوردن تقوايي مستمر داشته اند .فرموده :(الّذين آمنوا) وسپس بر اين جمله عطف کرده که (وکانوا يتّقون) وبا آوردن اين جمله
مي فهماند که اولياء خدا قبل از تحقق ايمان از آنان دائما تقوي داشته اند ومعلوم مي شود که
ايمان ابتدايي مسبوق به تقوا نيست بلکه ايمان وتقواي افرادمعمولي متقاربندوبا هم پيدا
مي شوند ويا بر عکس اولياء خدا ، اوّل ايمان در آنان پيدا مي شود وبعدا به تدريج داراي تقوا
مي گردند، آن هم تقوايي مستمر ودائمي.پس منظور از ايمان مرتبة ديگري از مراتب ايمان است
غير از مرتبةاوّل که در افراد معمولي يافت مي شود.
2-ترس وناراحتي که از احوال طبيعي وعارضي انسانهاست ويک امر فطري به حساب مي آيد، چگونه مي توان آن را از وجود اوليائ خدا منتفي دانست ؟در پاسخ بايد گفت :حزن وخوف از احوال طبيعي وعارضي
است که در طبيعت همة انسانهاوجود دارد لکن چون کسي که توحيد سراسر وجودش را فرا گرفته
است ، خوف واندوه وحبّ وبغض را از خدا مي داندواين اولياءالهي از هيچ چيزي نه در دنيا ونه
در آخرت نمي ترسندواندوهناک نمي شوند وتنها ترسي که دارند از خداي سبحان است.
آري کساني که اين دو رکن اساسي ايمان وتقوا را داشته باشند چنان آرامش را
در درون جان خود احساس مي کنند که هيچ يک از طوفانهاي زندگي آنها را تکان
نمي دهد. بلکه به مضمون روايت (المؤمن کالجبل الراسخ لا تحرکه العواصف )
همچون کوه در برابر تند باد حوادث استقامت به خرج مي دهند.
منبع:حسن عسگری http://www.arameshquran.parsiblog.com/101020.htm

علایم
خلق افسرده مانند احساس غمگینی ، درماندگی و احساس پوچی و همچنین گریه کردن بیمورد
کاهش قابل ملاحظه علاقه نسبت به تمام فعالیتها یا فقدان احساس لذت
کاهش یا افزایش اشتها
بیخوابی یا پرخوابی که نوع بیخوابی شایعتر است.
کندی روانی - حرکتی
کاهش یا افزایش میل جنسی که کاهش آن شایعتر است.
خستگی یا فقدان انرژی
احساس بیارزشی یا گناه بیجا
کاهش تمرکز و بدنبال آن کاهش قدرت تفکر و تصمیم گیری
افکار خودکشی تکرار شونده
اگر فردی 5 یا بیشتر علایم ذکر شده را به مدت 2 هفته مداوم داشته باشد بیمار افسرده است و باید به روانپزشک مراجعه کند. البته باید حداقل یکی از 2 معیار خلق افسرده و از دست دادن لذت را داشته باشد و علایم ناشی از تاثیر مستقیم یک ماده (داروی تجویزی یا مورد سو مصرف) و یا نوعی بیماری جسمی مثل کمکاری تیروئید نباشد.
بعضی مواقع و بخصوص در فرهنگ ما ، افسردگی با تابلوی فیزیکی بصورت علایم سوماتیک (شکایتهای جسمانی و دردهای متحرک) مراجعه میکنند. علایم سوماتیک شامل مشکلات شکمی ، سوء هاضمه ، نفخ ، کاهش اشتها ، تپش قلب ، احساس ناراحتی در قفسه سینه ، سردرد ، درد گردن ، درد پشت و شانهها میباشد.
علل افسردگی
افسردگی حاصل واکنش بین وقایع پراسترس زندگی و عوامل ژنتیکی و تجربیات دوران کودکی میباشد. خطر ابتلا به افسردگی در بستگان درجه اول بیمار مبتلا به افسردگی شدید نسبت به بقیه افراد بیشتر میباشد.

عوامل مساعد کننده افسردگی عوامل ژنتیکی ، نوع شخصیت فرد ، عوامل محیطی و بیماریهای جسمانی و معلولیت جسمانی میباشد و عوامل تسریع کننده آن غالبا وقایع پراسترس زندگی میباشد.
فرآیندهای بیوشیمیایی واسط
شواهد روز افزونی از اختلالات بیوشیمیایی در میان بیماران افسرده وجود دارد که ماهیت دقیق آنها هنوز مشخص نیست، قویترین یافته به نفع وجود نوعی اختلال در عملکرد سروتونین مغز میباشد و بررسیها نشان داده که در مایع مغزی- نخاعی بیماران افسرده غلظت متابولیت اصلی سروتونین پایین میباشد. بر همین اساس بیشتر داروهای ضد افسردگی با اثر بر این روند ، تاثیر میکنند. همچنین سطح کورتیزول خون در نیمی از بیماران افسرده بالا میباشد.
درمان
روان درمانی
افسردگی اگر خفیف باشد و به ویژه واکنشی نسبت به وقایع پراسترس زندگی باشد ممکن است نیاز به درمان با داروهای ضد افسردگی نداشته باشد و موارد خفیف را میتوان با استفاده از روشهای روان درمانی ، حمایتهای اجتماعی و حل مسئله درمان کرد. برای درمان روان شناختی نباید با گذشته بیمار مبارزه کرد و یا بیش از حد به گذشته پرداخت، زیرا خلق او را بیشتر سرکوب میکند.
در مورد داغدیدگی و از این قبیل مسائل ، بیمار را باید تشویق کرد که در مورد احساسات خود با دیگران صحبت کند و مشکلات خود را با دیگران در میان بگذارد. و عوامل آزار دهنده اطراف خود را تغییر دهد. بیمار افسرده را باید تشویق کرد که از گوشه گیری پرهیز کرده و فعالیتهای اجتماعی مناسبی داشته باشد ولی نباید او را به فعالیتهای وادار کرد که به علت تمرکز ضعیف یا کندی ، احتمال شکست خوردگی در آنها وجود دارد.
یکی از راههای روان درمانی دیگر تشویق کردن بیمار برای انجام کارهای فیزیکی از جمله ورزش و استحمام روزانه و مرتب کردن ظاهر و پوشیدن لباسهای مرتب و ... است.
و یک نکته هم اینکه نقش عامل مذهب در پیشگیری و درمان اختلالات روانی بسیار مهم است و دین درمانی Religious therapy یکی از راههای درمان افسردگی است و بررسیها نشان داده که بیمارانی که اعتقاد به مذهب و دین دارند و مذهبی هستند کمتر به افسردگی مبتلا میشوند و در صورت ابتلا پاسخ خوبی به درمان دارند.
درمان دارویی
داروهای ضد افسردگی شامل 3 حلقهایها ، مهار کنندههای اختصاصی باز جذب سروتونین SSRI ، مهار کنندههای مونوآمین اکسیداز MAOI میباشند که پر مصرفترین آنها گروه داروهای نورتریپتیلین و آمیتریپتیلین و ... و همچنین فلوکستین میباشند. اثر درمانی داروهای ضد افسردگی پس از حداقل 2 هفته شروع میشود.
درمان با الکتروشوک ECT
اثر درمانی این روش نسبت به درمان دارویی سریعتر آغاز شده و بیشتر در افسردگیهای شدید موثر است و در بیمارانی که کاهش وزن شدید ، بیدار شدن در صبح زود ، کندی حرکتی و هذیان وجود داشته باشد، اثر ECT بهتر خواهد بود. در این روش بعد از بیهوش کردن بیمار به وی شوک الکتریکی داد میشود.
روند بیماری افسردگی
افسردگی ممکن است در هر سنی شروع شود، ولی میانگین سن شروع 30-25 سالگی است. در اکثر بیماران با اینکه عود شایع است، ولی بیمار در نهایت بهبود مییابد. برخی روانشناسان درمان افسردگی را به معنای تولدی دوباره میشناسند و معتقدند فردی که یک فاز افسردگی را پشت سر گذاشته و درمان شده توان مقابله با مشکلات در این فرد بالا رفته و نگرش او به زندگی واقع بینانهتر میشود.
منبع:سایت رشد-شبکه ملی مدارس

دانش پزشکی در قرن حاضر به وضوح می داند، اشخاصی که اصطلاحاً یک لب و هزار خنده گفته می شوند، نسبت به آنان که به اصطلاح با خودشان نیز قهرند و نسبت به زندگی بد بین و عبوس هستند، بسیار کمتر دچار بیماری های جسمی و روانی می شوند...

پیامبر اکرم (ص) می فرماید:
" مؤمن ، شوخ و لبخند بر دهان است و منافق بد خلق و گره بر ابرو."
امروزه ضرب المثل ایرانی "خنده بر هر درد بی درمان دواست " مصداق کاملاً علمی پیدا کرده است.
دانش پزشکی در قرن حاضر به وضوح می داند، اشخاصی که اصطلاحاً یک لب و هزار خنده گفته می شوند، نسبت به آنان که به اصطلاح با خودشان نیز قهرند و نسبت به زندگی بد بین و عبوس هستند، بسیار کمتر دچار بیماری های جسمی و روانی می شوند.
به این ترتیب هر عاملی که شادابی را به انسان هدیه کند، در واقع به سلامتی جسم و روان او کمک کرده است. اما نکته بسیار مهمی که دانش طب به بشر آموخته است، این مطلب است که شادابی و افسردگی انسان پیش از آنکه تحت کنترل و اراده او باشد، زیر فرمان تغییرات مواد شیمیایی در سلسله اعصاب مرکزی انسان است.
از جمله این مواد شیمیایی " دوپامین " را می توان نام برد که افزایش آن در بدن سبب می شود، انسان بدون اراده دچار ناراحتی گردد و کاهش این ماده نیز سبب شادی غیر ارادی انسان خواهد شد.
به عنوان مثال، عصبانیت و ناراحتی غیر ارادی و بدون علت صبحگاهی، که حالت شدید آن به عنوان ملانکولی یا همان مالیخولیا ( افسردگی درون زاد صبحگاهی) شناخته می شود، در اثر تغییرات و کم و زیاد شدن همین مواد شیمیایی به وقوع می پیوندد.
از دیگر مواد شیمیایی داخل بدن که به طور غیر ارادی سبب شادی انسان می شود و به او شعف و نشئه بی نظیر می بخشد ، ماده ای به نام “ کورتیزول " است که میزان آن در داخل بدن انسان در ساعات سحرگاهی به شدت افزایش می یابد و در صورت بیدار بودن انسان در این ساعات، لذت و شعف سرمست کننده ای به او دست می دهد که بی شک بر زندگی او در تمام طول روز تأثیر گذار است.
افزایش کورتیزول در ساعات اول صبح و ارتباط آن با سرخوشی صبحگاهی که امروزه از مسلمات پزشکی است، در واقع توجیه قابل توجهی است بر همه مضامینی که در فرهنگ و ادب و عرفان پیرامون "اسرار سحر" معرفی می شوند.
در اشعار خواجه شیرین سخن شیراز، حضرت حافظ، موارد بسیاری را می توان یافت که نشان می دهد به سرخوشی و شادابی سحرگاهی و تأثیر آن در زندگی انسان توجه شده است.
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
ضرب المثل ایرانی مشهور که منسوب به بزرگمهر می باشد، یعنی: "سحر خیز باش تا کامروا باشی" نیز اشاراتی نغز به تأثیر بیداری صبحگاهی بر زندگی شادکامانه و سعادت آمیز دارد.
به این ترتیب واضح است، امر واجب نماز صبح با ارزانی داشتن بیداری صبحگاهی به انسان، تقدیم کننده شادابی به جسم و روان او می باشد و یک نتیجه مهم این شادابی، سلامت جسم و روان خواهد بود .
● تاثیر نماز بر آرامش عضلات
گروهی از نویسندگان مسلمان کوشیده اند، در حرکات حین نماز اعم از قیام و قعود و رکوع و سجود، جنبه هایی از نرمش عضلانی و ورزش بدنی را بجویند و آن را با نرمش های متداول دیگر که منجر به استراحت و آمادگی عضلانی می شوند، مقایسه کنند. اما دیدگاه ما به آرامش عضلانی ناشی از نماز، از دریچه دیگری است.
دانش پزشکی، امروزه به اثبات رسانده است که اگر شخصی حدود ساعت ۱۰ شب بخوابد و ساعت ۵ صبح از خواب بیدار شود( یعنی ۷ ساعت خواب) در ساعت ۱ بامداد ، در بدن او برخی مواد شیمیایی شبه مورفین که به عنوان گروهی اندورفین ها و آنکفالین ها نامگذاری شده اند، ترشح می شوند که این مواد اثر مستقیم بر روی قسمت های مختلف بدن از جمله عضلات اسکلتی دارند و منجر به راحتی (RELAXATION) عضلانی، در طول روز بعدی برای فرد می شوند.
اما چنانچه شخص در ساعت ۱۲ شب بخوابد و صبح روز بعد، ساعت ۱۰ صبح از خواب بلند شود ( یعنی حدود ۱۰ ساعت خواب)، اندروفین ها و آنکفالین ها بر خلاف حالت قبلی، افزایش ترشح کافی نخواهند داشت و در نتیجه سبب می شود با این که شخص حدود ۳ ساعت بیشتر از حالت قبلی خوابیده است، از آرامش و استراحت عضلانی به اندازه کافی بهره مند نشود، و درست به همین علت است که هر چه خواب انسان بیشتر ادامه پیدا کند و مثلاً تا ساعت ۱۰ صبح به درازا بکشد ، احساس خستگی و کوفتگی عضلانی پس از آن، بیشتر خواهد بود.
فریضه " نماز " با اثر درخشان و بی نظیری که در ایجاد سلامت خواب دارد (و به جنبه هایی از آن در قسمت های قبل اشاره نمودیم) در این مورد نیز نقش بسیار مؤثری ایفا می کند، چرا که " نماز صبح" ضمن ایجاد الزام و وجوب برای سحر خیزی، انسان را خود به خود به سوی یک آرامش عضلانی ناشی از مواد شیمیایی درون زا سوق می دهد.
بزرگان عرصه علم و اندیشه مانند استاد شهید مرتضی مطهری (ره) نیز برنامه زندگی خود را بر مبنای خوابیدن در ساعت حدود ۱۰ شب و برخاستن از خواب، حدود نیم ساعت قبل از اذان تنظیم کرده بود تا از مواهب خدادادی و بی حد و حصر نماز، حداکثر فیض و بهره را ببرد.
● تاثیر نماز بر بیماری های پوستی
هر چند می توان در بعد نمادین و از دیدگاه زیبایی شناسی ، مسح سر و پا در پایان وضو را سمبلی جسم ، از سر تا پا و از فرق تا قدم به حساب آورد و به عنوان عاملی در یاد آوری پیوسته مسلمانان مبنی بر نظافت تمام بدن تلقی کرد، اما در باره بیماری ها نیز می توان به نکاتی چند توجه نمود .
پاها و سر انسان بر خلاف دست و صورت، از اعضایی هستند که در بخش قابل توجهی از شبانه روز پوشیده هستند، تا حدی که حتی خود نیز معمولا توجه کمی به آنها دارند .(۱)
اما امروزه دانش بشر، گروهی از بیماری ها را می شناسد که شروع تظاهرات این بیماری ها از پوست سر و پاهاست، به عنوان مثال برخی بیماری های قارچی پوست از حد فاصل میان شست و دیگر انگشتان پا آغاز می گردد که اتفاقا درست محل این ناحیه، مسح واجب دارد و به همین ترتیب مسح سر نیز می تواند توجه انسان را به آلودگی یا ضایعه عفونی در مو و پوست سر توجه دهد و در نتیجه انسان را برای رفع آن به اقدام وادارد.
در ضمن وجوب مسح سر و پا فرصتی است برای برداشته شدن پوشش پا و سر و در معرض هوا و اکسیژن قرار گرفتن این اعضاء که علاوه بر شادابی پوست، به نوبه خود مانع رشد ارگانیزم های بی هوازی در منافذ پوست خواهد شد.
البته لازم به توجه است که بسیاری از بیماری های پوست (به ویژه عفونت ها) بوسیله غسل های متعدد اعم از واجب و مستحب که شخص نمازگزار در طول زندگی خود به جا می آورد، قابل پیشگیری هستند که برای پرهیز از اطاله کلام تنها به همین اشاره بسنده می کنیم.
نویسنده : دکتر مجید ملک محمدی
پی نوشت:
۱. پوشش پا به صورت جوراب و کفش امروزه در اکثر فرهنگ ها متداول شده است و پوشش سر به صورت های مختلف از چادر و عمامه گرفته تا کلاه و روسری از دیر باز معمول بوده است.
پایگاه اطلاع رسانی پزشکی شفا ( www.irshafa.ir )

از جمله بیماریهای در حال گسترش در جوامع غربی و به ویژه ایالات متحده، بیماریهای روانی و در رأس آنها افسردگی است. همه اکنون تنها در آمریکا میلیونها نفر به این گونه بیماریها مبتلایند و همه ساله نیز بر تعداد آنها افزوده میشود؛ بیماریهایی که با زندگی مدرن عجین شده اند و بنیانهای اجتماعی و خانوادگی را سخت متزلزل ساخته اند.
از جمله بیماریهای در حال گسترش در جوامع غربی و به ویژه ایالات متحده، بیماریهای روانی و در رأس آنها افسردگی است. همه اکنون تنها در آمریکا میلیونها نفر به این گونه بیماریها مبتلایند و همه ساله نیز بر تعداد آنها افزوده میشود؛ بیماریهایی که با زندگی مدرن عجین شده اند و بنیانهای اجتماعی و خانوادگی را سخت متزلزل ساخته اند.
در سال ۲۰۰۳، از هر پنجاه آمریکایی یک نفر جزو بیماران روانی شناخته شد و این در حالی بود که این رقم در سال ۱۹۸۷، یک نفر در بین هفتاد و پنج نفر بود. این آمار که در سال ۲۰۰۵ از سوی روبرت وایتکر منتشر شد حکایت از آن داشت که این میزان در سال ۱۹۰۳، یک نفر در بین پانصد نفر و در سال ۱۹۵۵، یک نفر در بین ۳۰۰ نفر بوده است.
در سال ۱۹۹۸، مارتین سلیگمن، رئیس وقت انجمن روانشناسی آمریکا به باشگاه روزنامهنگاران ایالات متحده اعلام نمود که شاهد شیوع و گسترش افسردگی در ایالات متحده هستیم. وی در این باره گفت: «این میزان ده تا بیست برابر بیش از آمار پنج سال گذشته است.»
در سال ۱۹۹۹ بود که سازمان بهداشت جهانی، افسردگی را به عنوان چهارمین بیماری نابود کننده بشریت برشمرد و پیشبینی نمود که تا سال ۲۰۲۰، این بیماری رتبه دوم را عاید خود خواهد ساخت. همچنین این سازمان در سال ۲۰۰۱ مجدداً اعلام کرد که گسترش و شیوع این بیماری در ایالات متحده و دیگر کشورهای ثروتمند در مقایسه با کشورهای غیرثروتمند چشمگیرتر است.
برپایه مطالعه ویلیام وگا که در سال ۱۹۹۸ صورت پذیرفت، مشخص شد که اختلالات روانی در بین مهاجران مکزیکیای که پیشتر به ایالات متحده آمده اند در مقایسه با تازه واردها، دو برابر میباشد. وی به این نکته اشاره کرد که اختلالات روانی با گذشت زمان پس از مهاجرت به تدریج افزایش مییابد به طوری که مهاجرانی که از مهاجرتشان به آمریکا ۱۳ سال میگذرد، میزان اختلالات روانیشان برابر با خود آمریکاییان میباشد.
آمارهای رسمی بیانگر آن است که فروش داروهای ضدافسردگی همچون پروزاک، ذولوفت و پاکسیل و نیز داروهای ضد روان پریشی در سال ۲۰۰۴، فروشی معادل ۲۰ میلیارد دلار داشته است که این رقم چهل برابر رقم پانصد میلیون دلار در سال ۱۹۸۵ میباشد. به علاوه براساس جدیدترین آمار منتشره در سال ۲۰۰۶ داروهای تجویز شده ضدروانپریشی در بین کودکان از ۶/۸ نفر در بین هزار کودک در سال ۱۹۹۵ به ۴/۳۹ نفر در بین همین میزان در سال ۲۰۰۲ رسیده است.
عرضهکنندگان این داروها، تقصیر را متوجه سیستم اعصاب ما مینمایند، اما به راستی این افزایش چشمگیر به واسطه چیست؟ آنچه که به نحوی فوقالعاده تغییر یافته، جامعه ماست و از این رو میتوان تقصیر را متوجه عواملی از این دست نمود:
● زوال جامعه:
به اعتقاد روبرت پوتنام، جامعهشناس برجسته آمریکایی، جامعه ایالات متحده در قرن گذشته مورد نوعی غارت قرار گرفته و این سرمایه به غارت رفته اجتماعی چیزی جز ارتباطات اجتماعی نیست. هماکنون مردم این کشور کمترین وقت ممکن را با خانواده، دوستان و همسایگان خود سپری میکنند. به اعتقاد وی، همین میزان اندک ارتباطات اجتماعی مستقیماً با افزایش افسردگی ارتباط دارد. تا اکنون مطالعات متعددی به بررسی ارتباط اجتماع و شرایط روحی و روانی پرداخته اند و همگی به این نتیجه رسیده اند افرادی که دوستان نزدیکتر، همسایگان مهربانتر، و همکاران مناسبتری دارند، کمتر در معرض افسردگی، تنهایی، از دست دادن عزتنفس و حتی مشکلات غذایی روبهرو میشوند.
● فقدان معنا و استقلال:
اندرو کیمبرل مدیر مرکز بینالمللی سنجش تکنولوژی در سال ۱۹۹۹ در گزارشی اعلام نمود که مطالعات حکایت از آن دارد که حدود ۸۰ درصد کارگران آمریکایی احساس میکنند که شغلشان پوچ و بیمعناست. امروزه شغلهای رو به گسترش در جامعه آمریکا شامل صندوق داری، دربانی، کلفتی، خدمتکار رستوران و فروشندگی است و این درحالی است که در پایان قرن نوزدهم عمده آمریکاییان برای خود کار میکردند و این در حالی است که در پایان قرن بیستم، عمده آنها به زیر دست دیگران تبدیل شدند.
در گذشتهای نه چندان دور، زندگی مردم آمریکا زندگیای سخت و بر پایه فعالیتهای بدنی بود، اما همین شرایط خود پادزهری در مقابل اختلالات و بیماریهای روحی و روانی است. به علاوه بررسیها جملگی حکایت از آن دارد که شغلهایی چون کشاورزی و صنعتگری با استقلال، خلاقیت و معنابخشی همراه بوده است.
● انفجار داروهای روانی:
تجویز داروهای روانی برای رفتارهای غیرروانی، خود از بزرگترین مشکلات رایج است. استفاده از این داروها با پیامدهایی چون توهم، جنون و شیدایی همراه میباشد. استفاده بیمورد از این داروها که با اختلالاتی برای مصرفکنندگان همراه است، به شرایطی میانجامد که در نتیجه آن مصرف روزافزون اینگونه داروها را میطلبد.
● مصرفزدگی افراطی:
اریک فروم، معتقد بود که افزایش سرسامآور بیماری ها و مشکلات روانی در جامعه مدرن با افزایش مصرفزدگی ارتباط دارد. وی جامعه آمریکا را جامعهای میدانست که با حرص، خشونت، فریبکاری، استیلاطلبی، تملکجویی و بیگانگی از خود، دیگران و دنیای طبیعی عجین شده است که نتیجه آن افزایش بیماریهای روانی است.
خلاصه این که اگر با عقل سلیم و برپایه مطالعات صورت پذیرفته به شرایط جامعه کنونی خود بنگریم، درمییابیم که دلیل رشد فزاینده افسردگی، حرصورزی، رفتارهای مخرب و بالاخره افزایش شمار آدمهای روانی، خود جامعه بیمار ماست.
نویسنده: بروسای لوین
مترجم:محسن داوری
منبع:www.zmagazine.com
ماهنامه سیاحت غرب،شماره ۴۴
مقالات ارسالی به آفتاب
رمز گردانی اولین مرحله از مراحل حافظه محسوب میشود که طی آن مطالب و اطلاعات به نوعی رمز مورد پذیرش حافظه برگردانیده شده و بر حافظه سپرده میشوند. این مرحله اهمیت ویژهای در یادسپاری دارد اگر خطایی در این مرحله صورت بگیرد هیچ اطلاعی وارد حافظه نخواهد شد.
رمز گردانی اولین مرحله از مراحل حافظه محسوب میشود که طی آن مطالب و اطلاعات به نوعی رمز مورد پذیرش حافظه برگردانیده شده و بر حافظه سپرده میشوند. این مرحله اهمیت ویژهای در یادسپاری دارد اگر خطایی در این مرحله صورت بگیرد هیچ اطلاعی وارد حافظه نخواهد شد.
● رمز گردانی در حافظه کوتاه مدت
حتی زمانی که باید اطلاعات و مطالبی را برای یک مدت زمان بسیار کوتاه مثلا چند ثانیه به خاطر بسپارید باز حافظه سه مرحله خود را اجرا خواهد کرد. برای این که اطلاعات را به حافظه کوتاه مدت خود رمز گردانی کنید نخست باید توجه شما بر آن متمرکز شود. از آنجا که تمرکز و توجه امری انتخابی است تنها آن چه انتخاب میشود در حافظه کوتاه مدت میماند. این نیز به آن معناست که بخش عمده آن چه در معرض حواس ، قرار میگیرد هرگز وارد حافظه کوتاه مدت نمیشود و به همین دلیل مسلما برای بازیابی بعدی در دسترس ما قرار ندارد.
در واقع بسیاری از مشکلاتی که مشکلات حافظه نام دارند ناشی از نارسایی توجه هستند. برای مثال اگر شما از یک فروشگاه خرید کرده باشید و بعدا کسی از رنگ چشم صندوقدار فروشگاه از شما سوال کند ممکن است نتوانید جواب درستی بدهید زیرا شما به رنگ چشمان صندوقدار توجه نکردهاید. وقتی اطلاعات بخصوص مورد توجه قرار میگیرد در حافظه کوتاه مدت رمز گردانی میشود. رمز گردانی تنها به این معنا نیست که اطلاعات به حافظه سپرده میشوند بلکه این اطلاعات به شکلی معین یا به صورت رمز معینی در حافظه اندوخته میشوند.
برای مثال وقتی شماره تلفنی را از روی دفتر تلفن پیدا میکنید و ضمن گرفتن شماره آن را به خاطر میسپارید ارقام را به صورت چه رمزی در حافظه خود میاندوزید؟ آیا این رمز دیداری است یعنی تصویر ذهنی ارقام یا صوتی است و به صورت صدای نامهای ارقام؟ یا بخشی از آن معنایی است نوعی تداعی معنیدار که بین این ارقام در ذهن ما وجود دارد؟ پژوهشها نشان میدهد که میتوان اطلاعات را به یکی از این صورتها در حافظه کوتاه مدت رمز گردانی کرد.
با وجود این وقتی سعی میکنیم اطلاعات را از راه مرور ذهنی یعنی با تکرار پیاپی آنها در ذهن فعال نگه داریم به نظر میرسد که رمز صوتی را ترجیح میدهیم. در مواردی که اطلاعات از مادههای کلامی مانند ارقام ، حروف یا کلمات تشکیل یافته باشد مرور ذهنی روش بسیار متداول است. بنابراین هنگامی که سعی میکنیم یک شماره تلفن را به خاطر بسپاریم به احتمال زیاد آن را به صورت صداهای نام ارقام رمز گردانی میکنیم و این صداها را تا زمانی که شماره را میگیریم در ذهن خود تکرار میکنیم.
● رمز گردانی در حافظه دراز مدت
برای مطالب کلامی رمز مسلط در حافظه دراز مدت نه صوتی است و نه دیداری ، بلکه به نظر میرسد که بر معانی مادهها مبتنی است. اگر یک فهرست طولانی واژهها را حفظ کنید و چند دقیقه بعد سعی نمایید آن را به یاد بیاورید بدون تردید اشتباهاتی خواهید داشت و بسیاری از واژههای خطا از لحاظ معنا شبیه مادههای درست خواهند بود. برای مثال اگر در فهرست اصلی واژهها سریع آمده باشد ممکن است شما به جای آن واژه تند را به یاد بیاورید. وقتی حفظ کردن جملهها مطرح است رمز گردانی بر حسب معنا نمایان تر است.
فرض کنید این جمله را میشنوید. "علی نامه را به آدرس دوستش فرستاد" دو دقیقه بعد نمیتوانید تشخیص دهید که همان جمله را شنیده بودید یا جمله دیگری که با آن هممعناست: "نامهای که علی نوشت به آدرس دوستش فرستاده شد." بنابراین در رمز گردانی برای حافظه دراز مدت معمولا معنا حفظ میشود. مادههایی که باید به خاطر بسپاریم غالبا معنادار هستند. به نظر میرسد رمز گردانی معنایی بهتر از هر شیوه دیگر به حافظه کمک میکند و هر چه معنا عمیقتر یا با جزئیات بیشتری رمزگردانی شود مطلب بهتر به یاد میماند.
بنابراین وقتی میخواهید نکتهای از یک کتاب درسی را به خاطر بسپارید احتمال یادآوری در صورتی بیشتر است که توجه خود را بیشتر بر معنای آن مطلب متمرکز کنید تا بر واژههای آن ، هر چه عمیقتر و کاملتر به معنای آن دقت کنید بهتر آن را به یاد خواهید آورد. بنابراین رمز گردانی در حافظه دراز مدت شبیه رمز گردانی در حافظه کوتاه مدت است. ما برای مواد کلامی یک رمز ترجیحی داریم. رمز معنایی برای حافظه دراز مدت و رمز صوتی برای حافظه کوتاه مدت. اما ممکن است از سایر رمزها نیز استفاده کنیم.
آسمان پارس
اعتماد به نفس، مقولهای است که برای تک تک انسانها از ارزش و اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.

اعتماد به نفس، مقولهای است که برای تک تک انسانها از ارزش و اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. زمانیکه صحبت از استرس و تنشهای فراوان به میان میآید، اعتماد به نفس معمولاً یکی از خصوصیات افراد حرفهای به شمار میرود. بنابراین، این سؤال مطرح میشود، که چگونه میتوان به طور واقعی، اعتماد به نفس را ایجاد کرد؟
یکی از جنبههایی که میتوان از آن منظر به اعتماد به نفس نگاه کرد، این است که هر فرد در خلوت و تنهایی، با خودش چگونه صحبت میکند. به طور تقریبی هر فرد به طور روزانه در حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ مرتبه کارهای فردیاش را ارزشیابی میکند. متاسفانه برای بیشتر افراد، این ارزیابیها با آنچه از خودشان انتظار دارند، فاصله بسیار زیادی دارد و بیشتر ارزشیابیها شکل انتقاد به خود میگیرند.
تحقیقات گویای این مطلب هستند که در یک فرد معمولی، ۸۰ درصد از این ارزیابیها جنبه منفی دارند و تنها ۲۰ درصد از آنها مثبت هستند.
اگر یک اشتباه معمولی کرده باشید، حداقل ۴۵ دقیقه در مورد آن خودتان را سرزنش میکنید: «واقعاً احمقانه بود، نمیتوانم باور کنم که این حرف از دهان من درآمده باشد، همه آنها داشتند مرا نگاه میکردند، احتمالاً وقتی امشب به خانه بروند، همهشان در مورد من صحبت خواهند کرد!»
اگر هم کارتان در این حد، بد نبوده باشد، باز هم یک منشی مخصوص پروندههای کارهای اشتباه دارید که در قسمت ذهن، مشغول به فعالیت هستند. در این مواقع او دست به کار میشود و فایلهای قبلی را چک میکند: «اجازه بدهید که موارد قبلی را بررسی کنم، بله فکر میکنم شما احمق هستید! در حقیقت هر روز بدتر از روز گذشته عمل میکنید، آن روزی را به یاد میآورم که....» بیشتر ما تبحر خاصی در کوچک شمردن خودمان داریم و کمتر قادریم که احساس خوبی در خودمان ایجاد کنیم.
حتی اگر زمانی از راه برسد که خودتان را به خاطر کار خوبی که انجام دادهاید مورد تشویق قرار دهید، باز هم این امر برای مدت زمان زیادی به طول نمیانجامد. ما معمولاً عادت کردهایم که ارزش موفقیت هایمان را دست کم بگیریم: «من خوش شانس بودم!» و یا «همه چیز به زمان مربوط میشود، من باید این کار را یک هفته پیش انجام میدادم!» و «شاید فرد دیگری میتوانست این کار را خیلی بهتر از من انجام دهد.»
آخرین باری که کار خوبی انجام دادید و از شدت خوشحالی نتوانستید پلک بر روی هم بگذارید به چه زمانی باز میگردد؟ شاید هیچ وقت!
البته هر چند از درون، خودمان را انتقاد میکنیم، اما در عین حال سعی میکنیم که در پیش روی دیگران خود را به بهترین نحو جلوه دهیم. معمولاً طوری خودمان را نشان میدهیم که دیگران احساس کنند ما در حدود ۹۰ درصد در کارهایمان به صورت مفید و مؤثر عمل میکنیم و در پیشروی آنها قبول میکنیم که انجام اشتباههای گاه و بیگاه، از خصوصیات انسانها به شمار میرود. شاید بتوانید دیگران را فریب دهید، اما نمیتوانید خودتان را فریب دهید. زمانیکه شما چیزهایی را که از خودتان میدانید با چیزی که دیگران در جمع از شما میدانند، مقایسه میکنید، درست در آن زمان است که احساس شکست عمیقی به شما دست میدهد. زمانیکه به سمت انتقاد فردی روی میآورید، نهایتاً به دنبال عزیزان، شرکا، دوستان و رؤسایی میگردید که حس اعتماد به نفسی را که ندارید به شما هدیه کنند. متاسفانه در شرایطی که شما اعتماد به نفس خودتان را در گرو سخنان دیگران بگذارید، آن وقت کنترل شخصی از دست شما خارج شده و دیگران آن را کنترل خواهند کرد. اگر آنها از تایید کردن شما دست بردارند، آنگاه به شما احساس بیفایدگی دست خواهد داد، اعتماد به نفستان از هم پاشیده شده و احساس وابستگی بیشتری میکنید.
شما باید از ادبیات درستی برای صحبت با خود استفاده کنید. شاید اینطور بگویید که : «تو این کار را انجام دادی؟ تو احمقی! آیا کسی تو را دید؟ بله تو را دیدند! آیا آنها میدانند که من تو را میشناسم؟ منظورم این است که یاد آن زمانی افتادم که......» چه کسی یک همچین دوستی میخواهد؟ درون شما این استحقاق را دارد که به خوبی با آن رفتار کنید. یاد بگیرید که فضایی را به اشتباهاتتان نیز اختصاص دهید و آنها را به عنوان تجربه در مراحل بعدی زندگی به کار بندید.
هر چند اشتباه، جزیی از زندگی است، اما ما باید راههایی را پیدا کنیم که بدون ضربه زدن به استعدادهایمان تنها از انتقادهای سازنده بهره بگیریم. طوری به انتقاد کردن نگاه کنید که گویی قصد دارید به عنوان اطلاعاتی در زمینه بهبود اوضاع و به موفقیت رساندن خودتان استفاده کنید. هدف شما محکوم کردن و یا سرزنش نفستان نیست؛ بلکه باید به وسیله انتقاد، برای آینده خودتان یک پشتیبان محکم درست کنید که به شما اجازه دهد که فردا خیلی موثرتر از امروز عمل کنید! شما مانند رانندهای هستید که سوار اتومبیلی در حال پیشروی به جلو است و در آن هیچ گونه ترمزی وجود ندارد. اگر شما وقت زیادی را صرف نگاه کردن به آینه عقب بکنید، ممکن است به درختی که در مقابلتان وجود دارد برخورد کنید. در حقیقت به همین دلیل است که آینه عقب خیلی کوچکتر از آینه جلو است. تمرکزتان را از آینه عقب بردارید و بیشتر بر روی آینه جلو تمرکز کنید.
قبول اینکه یکبار در زندگی اشتباه کردید، خیلی راحتتر و بهتر از این است که قبول کنید خودتان یک اشتباه هستید.
پس از اینکه مشکل به خصوصی را شناسایی کردید، میتوانید با مطرح کردن ۲ پرسش از خودتان بیش از پیش بر روی آیندهتان تمرکز کنید: اول چه کاری میتوانید برای تصحیح مشکل انجام دهید؟ اگر هر گونه عمل سازنده و یا عذرخواهی میتواند مشکل شما را حل کند، زمانی را فقط به این کار اختصاص دهید و پرسش دوم که مهمتر هم هست: اگر قرار است در آینده مجدداً چنین مشکل مشابهی برایتان رخ دهد، چگونه قصد دارید آن را کنترل کنید؟ اگر شما یک دوست و یا همکار با معرفت و ارزشمند دارید، میتوانید از او کمک بگیرید و مشورت بخواهید. اگر هم ندارید، عقاید خود را روی یک کاغذ بنویسید و این سؤالات را از خودتان بپرسید و حتیالامکان از انتقادهای شخصی خودداری کنید. زمانی که از گذشته خود چیزهایی یاد بگیرید و روی استراتژیهای جدید تمرکز کنید، میتوانید به راحتی در بازی زندگی موفق شوید.
اعتماد به نفس زمانی در شما ایجاد میشود که بتوانید از اشتباهات خود درس بگیرید و آنها را کنار بگذارید تا به موفقیت دست پیدا کنید. به چالشی که در مورد یاد گرفتن از اشتباهات فردی مطرح میشود، خوش آمد بگویید چرا که آنها مانند شنریزههایی هستند که شما را آماده تغییر میکنند و سبب میشوند تا قدمهای بعدی را محکمتر بردارید. سعی کنید در پایان هر روز خودتان را ارزیابی کرده و میزان کارایی خودتان را تخمین بزنید. از تقویم شخصی برای ضبط موفقیتهای خود استفاده کنید، ممکن است شما برنده باشید و خودتان هم متوجه نشوید و یا به زودی از یادتان برود بنابراین یادداشت کردن را از خاطر فراموش نکنید.
روزنامه اطلاعات

اضطراب و ترس در بین کودکان به ویژه کودکان خردسال، بسیار رایج و متداول است و این امر میتواند ناشی از تجربههای گوناگون کودک در طی روزهای زندگیش باشد....
اضطراب و ترس در بین کودکان به ویژه کودکان خردسال، بسیار رایج و متداول است و این امر میتواند ناشی از تجربههای گوناگون کودک در طی روزهای زندگیش باشد. گروهی از کودکان بسیار ترسو و لاجرم گوشه گیر میباشند.
که جزو یک ویژگی و خصلت شخصیتی آنان و در واقع در حیطه مشکلات عاطفی کودک قرار میگیرد. اینکه چگونه والدین کودک میتوانند فرزندانشان را بی باک و نترس تربیت کنند، قطعا راه حلهای گوناگون و تدابیر مختلفی میتواند داشته باشد.اما آنچه که دلپذیرتر وموثرتر میتواند واقع گردد شرکت دادن کودکان در بازیهای گروهی است که با این روش موجب میگردد کودک رابطه اش با اطرافیان بهتر شده و به آرامش برسد.
البته فراهم نمودن و ایجاد کردن یک رابطه خوب در کودک، احتیاج به زحمت و کوشش بسیار دارد که این زحمت بی تاثیر در رفتار کودک نمی باشد و علاوه بر فراهم نمودن رابطه خوب کودک با دیگران، حس حفاظت و دفاع و دوری را در او افزایش میدهد.
کودکان ترسو از نظر روابط اجتماعی خجول نیز میباشند؛ بدین صورت که اغلب به هنگام حضور در جمع، کودکان مذکور به دلیل خجالت پشت سر مادرشان پنهان میگردند. اغلب این گونه از کودکان در جدا شدن والدین با مشکل بزرگی روبه رو میشوند و اغلب خود را به مادرشان میچسبانند که دلیل آن نیز همان ویژگی شخصیت است که ازآن یاد شد. اعتقاد بسیاری از روانشناسان کودک بر این مطلب است که اگر رابطه خوبی بین والدین و فرزندان حکمفرما باشد، مشکلات کمتری در کودکان پدیدار خواهد شد که دلیل و علت آن نیز بسیار واضح است.
جایی که کودک احساس آرامش میکند، راحت تر میتواند در رابطه خود با اطرافیان سازش و صلح برقرار کند. فرزندانی که والدینشان را بسیار دوست داشته و به آنها اعتماد کامل دارند، کمتر میترسند ولی برعکس کودکانی که رابطه خوبی با والدین ندارند دارای تزلزل شخصیت و ترسو میباشند.
متاسفانه بعضی از والدین از ترس به عنوان سلاحی نیرومند برای کنترل کردن کودکان شان استفاده میکنند و برای اینکارکودک را از تاریکی، تنبیه شدن به وسیله پدر، حیواناتی مثل سگ وگربه، اشخاصی مانند دکتر و پلیس و... میترسانند. این رفتار والدین سبب میشود که کودک شبها از ترس، خوابهای بد ببیند.
حتی بعضی کودکان از شدت ترس شبها انگشتان دست خود را میمکند.
ترس موجب تزلزل روحیه کودک میشود، در نتیجه کودک نمی تواند با والدین یا دیگران روابط خوبی ایجاد کند. برای ایجاد یک رابطه خوب و صمیمی ضمن اینکه والدین باید با همدیگر هماهنگی و اتحاد داشته باشند، باید با فرزندانشان نیز متحد باشند. به علاوه برای هرکاری که انجام میدهند، دلیل قانع کننده ای برای کودک داشته باشند.
از مباحث بالا سه نتیجه کلی را میتوان به دست آورد:
۱) روابط کلی بین والدین با فرزندان باید خوب و عاطفی باشد.
۲) بازیهای گروهی و مشترک بین کودک و والدین برقرار باشد.
۳) والدین در مقابل سرپیچی و سرکشی کودکان، واکنش صحیح و سنجیده ای داشته باشند.
با رعایت اصول فوق، ترسهای مخرب در کودک ایجاد نمی شود و شخصیت و روحیه او را خراب نمی کند.
این نکته بسیار حساس و رعایت آن نیز در جهت رفع ترس در کودک بسیار حایز اهمیت است و اینکه والدین نباید نسبت به کارهای بچهها سریعا عکی العمل نشان دهند زیرا این عمل سبب ترس و وحشت کودکان خواهد شد.
هر چه بیشتر کودک را از کاری منع کنید عس العمل بدتری ازخود نشان داده وبه آن کار حریص تر میشود. سعی کنید روابط دوستانه ای با آنها داشته باشید.
آنها نسبت به عکس العملهای والدین حساس میشوند و در آنها ترس و وحشت ایجاد میگردد. بازیهای والدین با کودکان باید طوری باشد که کودک را به ذوق بیاورد و ترسهایی که ناخودآگاه به وجود آمده از بین برود.
سایت سیمرغ

تشخیص تب در مکودک توسط والدین بسیار آسان است اما شاید تشخیص مشکل روانی او به این سادگی ها نباشد. مشکلات مربوط به سلامت روان را همیشه نمی توان دید اما علائم قابل تشخیص اند. این مشکلات را می توان تشخیص داد بدلیل اینکه متخصصین بهداشت روان با این علائم و بیماری های مربوط به آنها آشنایی دارند. برخی از این بیماری ها عبارتند از افسردگی ، اضطراب ، مشکلات خوردن ، نقص توجه و اختلالات بیش فعالی. متاسفانه بسیاری از جوانان مبتلا به مشکلات روحی روانی هیچ کمکی دریافت نمی کنند. کودکان و نوجوانان زیادی هستند که از دوره های استرس هیجانی رنج می برند که با درمان کوتاه مدت رو به بهبود می گذارند اما آن مشکلات الزاما منجر به آنچه تحت عنوان مشکلات بهداشت روان نام دارند ، نمی شوند. اندوه ناشی از ازدست دادن یک عزیز مثالی در این مورد است.
بهداشت روانی یک کودک هیچ ارتباطی با بهره هوشی او ندارد. کودکان با یا بدون مشکلات بداشت روانی IQ متفاوتی دارند. آموزش خاص یکی از سرویس های حمایتی است که مدارس برای کمک به رویارویی با نیاز های منحصر به فرد کودکان و نوجوانانی که انواع مختلفی از مشکلات بهداشت روان را دارند ، فراهم می کنند. نه هر فردی که تحت آموزش خاص قرار دارد مشکل سلامت روان دارد و نه اینکه هر کودک و نوجوان دارای یک مشکلا سلامت روان از آموزش ویژه برخوردار است.
اختلالات هیجانی جدی عبارت اختلالات هیجانی جدی برای کودکان و نوجوانان به مشکلات سلامت روان اشاره میکند که بشدت زندگی روزانه و عملکرد آنها را در خانه ، مدرسه و یا در اجتماع مختل می کند. بدون کمک ، چنین مشکلاتی ممکن است منجر به افت تحصیلی ، روی آوری به مواد مخدر و الکل ، ناسازگاری در خانواده ، یا حتی خود کشی شود. عوامل ما همه علل مشکلات سلامت روان در جوانان را نمی شناسیم. اما می دانیم که هم محیط و هم ساختار بیولوژِیک فرد دراین امر دخالت دارد.
از جمله علل بیولوژیک می توان به ژنتیک ، عدم تعادلات شیمیایی و صدمه به سیستم اعصاب مرکزی اشاره کرد. این عوامل در علم پزشکی تحت عنوان اختلالات نوروبیولوژیک نامیده می شوند. بسیاری از عوامل محیطی می توانند کودکان را در معرض خطر قرار دهند. برای مثال کودکانی که با خشونت ، سوء استفاده ، مسامحه ، یا مرگ عزیزان ، طلاق و یا روابط از هم گسیخته مواجه می شوند ، بیشتر در معرض مشکلات سلامت روان قرار دارند. سایر ریسک فاکتورها شامل طرد شدن بعلت نژاد ، جنسیت ، مذهب یا فقر است.
پرورش سلامت روان در کودکان شما بعنوان والدین ، مسئول سلامت جسمی و روحی فرزندتان هستید. هرگز یک راه مشخص شده و ثابت برای تربیت فرزنان وجود ندارد. شیوهای تربیتی متفاوتند اما همه کسانی که مراقب فرزند شما هستند باید انتظارات فرزند شما را دریابند. کتابهای خوبی در این زمینه وجود دارد که می توانید از آنها برای بهبود تربیت فرزنادنتان استفاده کنید. در اینجا به برخی از راهکار های کلی در زمینه تعلیم و تربیت اشاره شده است :
۱) سعی کنید در کنار رسیدگی و تامین تغذیه مناسب ، ایمن سازی بدن ، و فراهم کردن امکانات ورزشی و غیره ، محیط امن و سالم خانوادگی و اجتماعی را برای فرزندتان فراهم کنید.
۲) از مراحل رشد کودک آگاهی پیدا کنید تا بیش از حد و یا کمتر از حد لازم از او انتظار نداشته باشید.
۳) این نکته بسایر حائز اهمیت است که فرزند تان راتشویق کنید احساسات خود را ظاهر کند. اجازه دهید بداند که همه افراد ، درد ، ترس ، خشم و اضطراب را تجربه می کنند. به او کمک کنید عصبانیت خود را بگونه ای مثبت ظاهر کند بدون آنکه متوسل به خشونت شود.
۴) احترام و اعتماد متقابل را ایجاد کنید. صدای خود را برای او بلند نکنید حتی زمانی که با او توافق ندارید. راههای ارتباطی را باز نگه دارید.
۵) به حرفهای فرزنداتان خوب گوش دهید. از کلمات و اصطلاحاتی استفاده کنید که برای او قابل فهم باشد. او را به سوال کردن ترغیب نمایید. کاری کنید با شما راحت باشد و مایه دلگرمی اش باشید. تمایل خود را برای صحبت در باره هر موضوعی با او ، نشان دهید.
۶) به مهارت های خود تان برای حل وکنار آمدن با مشکلات رجوع کنید. آیا شما مثال خوبی در این مورد هستید؟ اگر احساسات و عملکرد فرزندتان مایه دستپاپچگی شما شده یا قادر به کنترل خشم و ناامیدی خودتان نیستید ، کمک بجویید.
۷) مشوق او در زمینه رشد استعدادهایش باشید و به او کمک کنید محدودیت های موجود را بپذیرد. براساس توانای ها و علائقش ، در تعیین اهداف یاریش کنید.
۸) موفقیت هایش را جشن بگیرید.
۹) توانائی های او را با توانمندی های سایر کودکان مقایسه نکنید
۱۰) منحصر بفرد بودن او را بستایید.
۱۱) از اینکه وقت خود را صرف او کنید دریغ ننمایید.
۱۲) استقلال و خود ارزشی را در او پرورش دهید.
۱۳) در رویارویی با فراز و نشیب های زندگی ا و را یاری کنید.
۱۴) نشان دهید که به توانایی های در کنترل اوضاع بهنگام مشکلات ، او اعتماد دارید.
۱۵) اصول تربیتی را بطور مفید ، دائم و مناسب بکار بندید. (بدانید که تربیت کردن به معنای تنبیه نیست).
۱۶) کودکان با یکدیگر متفاوتند. سعی کنید بفهمید چه روشی برای کودک شما مناسب است. بدون توجه به خواست های فرزندتان از رفتار های تربیتی دیگران تقلید نکنید.
۱۷) برای کارهای مثبتی که انجام می دهد تایید تان را ابراز کنید.
۱۸) به او کمک کنید از اشتباهاتش درس بگیرد.
۱۹) بدون قید و شرط او را دوست بدارید و محبت کنید.
۲۰) ارزش عذرخواهی برای اشتباه مرتکب شده ، همکاری ، صبر ، بخشش ، و احترام به دیگران را به او بیاموزید.
۲۱) انتظار نداشته باشید بی نقص عمل کنید ، تربیت فرزند ، کار دشواری است.
بهداشت روانی همه کودکان حائز اهمیت است. بسیار ی از کودکان دچار مشکلات سلامت روان هستند. این مشکلات واقعی و دردناکند و ممکن است شدید باشند. با این حال مشکلات فوق قابل تشخیص و درمانند. توجه خانواده ها و عملکرد اجتماع به همراه هم می تواند به رفع این مشکلات کمک کند.
فرستنده : والدین محمد امین باصری
وب سایت کودکانه

برخی کودکان هیچگاه بهطور جدی معنای ترس را درک نمیکنند اما بسیاری از آنها با مجموعهای از تجربههای ترسناک در طول زندگی شان روبهرو میشوند.
برخی کودکان هیچگاه بهطور جدی معنای ترس را درک نمیکنند اما بسیاری از آنها با مجموعهای از تجربههای ترسناک در طول زندگی شان روبهرو میشوند.
آنها از افراد غریبه، تاریکی، حیوانات، توفان، توالت، مکانهای بسته، مرگ یا هر چیز جدید یا متفاوتی میترسند. اینگونه ترسها در برخی سنین یا دورههایی خاص تشدید میشوند؛ مثلا ترس از زلزله که در بعضی دوران زندگی کودک رخ میدهد بیشتر ناشی از این است که کودک احساس میکند مبادا والدینش را از دست بدهد یا خودش بمیرد.ترس از مرگ یکی از ترسهای معمول در کودکان به شمار میرود و ممکن است بهصورت اضطراب شدید از تنها ماندن، ناتوانی در خوابیدن یا صحبت همیشگی درباره مرگ تظاهر پیدا کند.
در ۵ یا ۶ سالگی بیشتر کودکان سؤالاتی درباره مرگ میپرسند، اما از آنجا که مفهوم چرخه زندگی را بهطور کامل درک نکردهاند مرگ را مرتبط با پیری میدانند و خود را در خطر نمیبینند. در ۷ سالگی مشکوک میشوند که مرگ فقط به پیرمردان و پیرزنان اختصاص ندارد و برای آنها نیز محتمل است و در نتیجه،در این سن بیشتر سؤالاتشان درباره بیماریها و عوارض آنها متمرکز میشود. بیشتر کودکان ۹ یا ۱۰ ساله انتظار دارند پاسخ سؤالات خود را بهطور دقیق دریافت کنند. ما نباید واقعیتها را از فرزندانمان مخفی کنیم حتی واقعیت تلخی چون مرگ را.
وقتی فرزند ۴ ساله شما میپرسد عمو وقتی مرد کجا رفت؟ از پاسخهای پیچیده خودداری کنید. پاسخ شما میتواند براساس اعتقادات مذهبی استوار باشد.
برای نمونه میتوانید از این پاسخ ساده استفاده کنید: «رفت به دنیای دیگه پیش خدا» از به کار بردن واژههایی مانند کشته شدن یا مردن خودداری نکنید، زیرا کودک معنی آنها را درک میکند. روی زندگی تمرکز کنید، پس از آنکه به کودک اجازه دادید احساس خود را بیان کند و پاسخ سؤالاتش را بگیرد، روی زنده بودن و زندگی تمرکز کنید. درباره روشهای سالم زندگی که موجب طول عمر میشود بحث کنید. برای مثال تغذیه صحیح، معاینات پزشکی مرتب، ورزش منظم و.... چرخه زندگی را برای کودک شرح دهید. بهترین راه برای افزایش آگاهی کودک درباره مرگ درک زندگی است.
اگر فرزندتان به سن مناسب رسیده است اجازه دهید گیاهی را بکارد و مراحل مختلف حیات را مشاهده کند.
با کودکتان درباره بیماریهای وخیم صحبت کنید. وقتی یکی از نزدیکان یا دوستان بیمار است بزرگترها اغلب کودکان خود را در جریان وضعیت بیمار قرارنمیدهند و میکوشند در حضور آنها صحبت خاصی پیش نیاید، اما بهتر است با توجه به سن و شخصیت کودک تا حدی آنها را در جریان بگذارید. اجازه دهید کودک احساساتش را بیان کند.
وقتی فرزند شما از بیماری یا مرگ کسی خبردار میشود احساسات زیادی بروز خواهد داد؛ ممکن است احساس انکار، ناراحتی، ناامیدی، تقصیر یا ترس داشته باشد، بهویژه ممکن است بترسد که مبادا چنین اتفاقی برای خودش یا کسانی که دوستشان دارد رخ دهد. بگذارید درباره احساسش با شما گفتوگو کند. شما نیز به جای انکار احساساتش به او اطمینان دهید و از او حمایت کنید. درباره اینکه کودک را به مراسم تشییع جنازه یا تدفین ببرید خودتان براساس سن و شخصیت کودک و موقعیت او تصمیم بگیرید.
بسیاری از روان شناسان براین باورند که حضور در مراسم تدفین برای کودکان زیر ۵ تا ۶ سال و همینطور برای کودکان بزرگتری که حساس هستند مناسب نیست. اگر کودک تمایل دارد که در این مراسم شرکت نکند به خواست او احترام بگذارید و ناراحت نشوید.
برنامههای این مراسم را برای کودک تشریح کنید. برنامههایی که در قبرستان، مجلس ختم و در نهایت در خانه متوفی انجام میشود را از پیش به کودکتان توضیح دهید که سایر مردم در این مراسم چگونه عمل میکنند و او با چه صحنههایی روبهرو خواهد شد.
● ترس از تاریکی
تقریبا همه کودکان حداقل برای مدتی از تاریکی میترسند. این ترس اغلب در سن ۲ تا ۳ سالگی ظاهر میشود. ترس از تاریکی در میان کودکان متفاوت و در حال تغییر است. یک شب از هیولا و شب دیگر از دزد میترسند. معمولا اطمینان دادن به کودک(هر چند جزئی)مانع تشدید و مزمن شدن ترس میشود، اما گاهی ترس در کودک باقی میماند، در این صورت پیشنهادهای زیر شما را در غلبه بر مشکل یاری خواهد داد. در باره ترس بحث کنید.
هیچگاه روی احساساتی مثل ترس سرپوش نگذارید بلکه به آن اعتراف کنید زیرا بهنظر کودک واقعی میآید. به او اطمینان دهید چیزی برای ترسیدن وجود ندارد اما احساسات او را بهعنوان احمقانه و بچگانه بودن مسخره نکنید. از کودک بپرسید در تاریکی از چه چیزی میترسد؟
در یک اتاق تاریک کنار او بنشینید و بخواهید علت ترس خود را شرح دهد. کودک را در برابر ترس مقاوم کنید. مجموعهای از بازیها میتوانند کودک را به تاریکی عادت دهند. به برخی از این بازیها توجه کنید.
ـ دنبال بازی: خودتان نقش راهنما را بهعهده بگیرید و از کودک بخواهید شما را دنبال کند. بهتر است با دستتان او را راهنمایی کنید. ابتدا بازی را در روشنایی انجام دهید و فقط گاهی وارد تاریکی شوید، اما به تدریج مدت زمان بیشتری را در تاریکی بگذرانید. اگر کودک خواست، جای خود را با او عوض کنید.
ـ بشمار بازی: همراه با فرزندتان در یک محل تاریک بایستید و تا عدد ۳ بشمارید. کمکم این زمان را طولانیتر کنید تا به ۶۰ ثانیه برسید. او را از صمیم قلب تحسین کنید. به تدریج صدایتان را پایینتر بیاورید. برای یک کودک بزرگتر میتوانید این زمان را تا چند دقیقه نیز افزایش دهید. در تاریکی گرگم به هوا بازی کنید.
هر کدام به نوبت گرگ شوید و حین بازی حسابی سروصدا کنید. اتاقی مخصوص بازی بسازید. برای نمونه روی میز پتویی بیندازید و به کودک اجازه بدهید به زیر آن برود و برایش در و پنجره درست کنید. این مکان فضای مناسبی برای بازی کردن در تاریکی است.
با او قایمباشک بازی کنید، یا شیئی خاص را در یک مکان تاریک مخفی کنید و از او بخواهید آن را پیدا کند تا در این صورت یک علامت مثبت به دست آورد. میتوانید برای هر سه علامت مثبت هدیهای کوچک به او بدهید. به کودک اطمینان دهید که در تاریکی خطری او را تهدید نمیکند. شب هنگام قبل از خواب درها و پنجرهها را با همکاری کودک قفل کنید. توضیح دهید که دزد به ندرت در خانهای که کسی در آن است وارد میشود و همینطور بگویید که اگر دزدی وارد خانه شما شود شما زودتر بیدار خواهید شد.
همراه با کودکتان در حالیکه یک چراغ قوه در دست دارید به اتاق تاریکی وارد شوید و نقش پلیسها را بازی کنید. به فرزندتان بیاموزید در تاریکی با خودش صحبت کند. وقتی او جملههایی نظیر «من نمیترسم» و «هیچچیز نمیتواند به من ضربه بزند» را تکرار کند میتواند خودش را شجاع بداند.
● استفاده از تقویتکنندهها
هر گاه کودک را در غلبه بر ترسش موفق دیدید موفقیت او را تحسین کنید. یک جدول شجاعت طراحی کنید. منظور از شجاعت انجام وظیفه محول شده در تاریکی است(حتی با وجود احساس ترس). بهتر است در مراحل نخست، اتاق کاملا تاریک نباشد. برای مثال یک چراغ قوه به دست کودک بدهید. برای شب اول دو دقیقه در تاریکی کافی است، اما هر شب یک دقیقه به این زمان بیفزایید. این کار را تا آنجا ادامه دهید که کودک بتواند قبل از به خواب رفتن به راحتی در رختخوابش دراز بکشد. درصورت موفقیت کودک یک علامت مثبت در جدول بگذارید و بگویید اگر تعداد این علامتها برای مثال به ۵ برسد هدیهای خوب به او خواهید داد.
● پاداش مخصوص
وقتی کودک نشان داد ترسش از تاریکی از میان رفته است او را برای تماشای فیلم مورد علاقهاش به سینما ببرید. درصورت لزوم اجازه دهید یکی از اسباب بازیهایش را همراه خود بیاورد و یا هر گونه جایزه دیگری که فکر میکنید کودکتان را خیلی خوشحال میکند به او بدهید.
مجتبی اردشیری
روزنامه همشهری

گاز نگیرید، بعضی والدین فکر می کنند گاز گرفتن متقابل به کودک یاد می دهد که گاز نگیرد، اما کودکان نمی دانند که گاز گرفتنشان باعث درد شما می شود و برعکس...
● ۶ تا ۱۸ ماهه
وقتی در حال بازی با کودکتان هستید ناگهان کودک دستتان را گاز می گیرد. چه باید کرد؟
▪ آنچه نباید انجام دهید.
ـ گاز نگیرید، بعضی والدین فکر می کنند گاز گرفتن متقابل به کودک یاد می دهد که گاز نگیرد، اما کودکان نمی دانند که گاز گرفتنشان باعث درد شما می شود و برعکس. تنها اثرش این است که به هر دوتان آسیب می رسد و روابطتان خدشه دار می شود.
▪ آنچه باید انجام دهید.
ـ کودک را به کناری زده و محکم بگویید «گاز گرفتن درد دارد.»
ـ متناوباً رفتاری مثل در آغوش گرفتن کودک را نشان دهید.
ـ به کودک جسمی نرم (مثل دندونی) بدهید تا کودک گاز بگیرد.
کودکان منمن، جیغ زدن، گریه و گاز گرفتن را انجام می دهند تا با نیازهاشان ارتباط برقرار کنند. لمس و کشف می کنند تا در مورد خود و محیط اطرافشان شناخت پیدا کنند. نه اینکه آسیب زده یا سرپیچی کنند. آن رفتارهای کودک که خطرناکند یا به دیگران آسیب می رسانند را بایستی محدود کنیم. اما نبایستی کودکان را بترسانیم یا به آنها آسیبی برسانیم.
هدف ما کمک به کودکانمان است که احساساتشان را بدون صدمه به خود یا دیگران نشان دهند.
ـ مراقب نشانه ها باشید و یاد دهید زمانی که کودک خیلی هیجان زده یا ناراحت است، ناراحتی خود را بیان کند.
ـ به کودک بفهمانید که چگونه نیازهایش را به طرق مختلف مثل کف زدن یا خندیدن بیان کند.
ـ در پاسخ و واکنش ثابت قدم باشید.
● سنین ۲ تا ۳ سال
بچه لگد و جیغ می زند، با کج خلقی اسباب بازیها را به زمین می کوبد به خاطر اینکه اسباب بازی که می خواسته، برایش نخریدید. چه باید کرد؟
▪ آنچه نباید انجام دهید.
ـ سعی نکنید برای کودک نوپایتان دلیل و استدلال بتراشید. بچه ها در کج خلقی به حرف منطقی گوش نمی دهند.
ـ خونسردی نشان ندهید، چون این عمل کودک را به وحشت خواهد انداخت خاطره بدی در ذهن او به جای می گذارد.
ـ در مقابل کودک تسلیم نشوید، چون تسلیم در مقابل رفتار بد کودک، نوعی پاداش دادن به اوست. و کج خلقی هایش را تقویت می کند.
ـ به کودک رشوه مثل آب نبات یا خوراکی ندهید. او ممکن است برای گرفتن این رشوه چنین رفتاری را شروع کند.
▪ آنچه باید انجام دهید.
ـ سکوت کنید و در مقابل آنچه دیگران فکر می کنند نگران نباشید.
ـ از خرده گیری و نزاع چشم پوشی کنید. تا جایی که ممکن است به کودک بی توجهی کنید.
ـ در صورت لزوم اگر کودک قصد مجروح یا صدمه زدن احتمالی را دارد، با نگهداشتن اجباری از این عمل خودداری کنید.
ـ اگر کج خلقی کودک ادامه پیدا کرد فروشگاه را ترک کنید.
ـ در موقعی که کودک آرام است برایش توضیح دهید که اگر با کج خلقی وسایل را پرتاب یا خراب کند، فروشگاه را ترک خواهید کرد.
ـ به رفتار خوب پاداش دهید.بعد از آن عمل خوب، زمان ویژه ای به کودک صرف کنید.
زمانی که بچه ها جسور و رام نشدنی می شوند همه ما زمانی صداهای وحشتناک کودک را شنیده ایم. این عمل گهگاهی به چه علت رخ می دهد! اما بچه ها نیاز دارند تا این مرحله را بگذرانند. آنها نیاز دارند تا به توانایی های ما در مقابل آنها پی ببرند، تا خود را از والدین جدا کنند و کنترل خود را یاد بگیرند. ما می توانیم به بچه ها یاد دهیم رفتار شایسته و بجایی در مقابل پاداش رفتار خوب، چشم پوشی رفتار محرک و جلوگیری به خود یا دیگران داشته باشند.
ـ قبل ورود به فروشگاه، رفتاری که انتظار دارید و نتیجه بد رفتاری را برای کودک شرح دهید.
ـ احساس اطمینان در همه روشهاتان داشته باشید، همینطور اصرار برای گفتگو یا تسلیم را نپذیرید.
● سنین ۳ تا ۴ ساله
کودک چیزی را با زور پیش می برد یا همبازی اش را نیشگون می گیرد، یا از حرفهای بیجا و نابجا استفاده می کند. چه باید کرد؟
▪ آنچه نباید انجام دهید.
ـ کودک را درکونی نزنید. این به کودک آموزش می دهد که ضربه زدن بسیار خوب است به شرط اینکه بزرگتر باشید.
ـ انتقاد نکنید یا بدخو نشوید. این عمل اعتماد به نفس کودک را کم می کند و خاطره بدی در ذهن او به جای می گذارد.
ـ کودک را از داشتن جفت یا همتای دیگر محروم نکنید.
▪ آنچه باید انجام دهید.
ـ به دلیل تراشی برای کج خلقی کودک گوش دهید و حرفها، احساسات و اظهارات درستش را تأیید کنید.
ـ به کودک کلمات مناسب برای برقراری احساسات را بفهمانید.
ـ به کودک «مهلت دهید» تا از دستورات پیروی کند.
● دستوراتی برای «مهلت دادن»
۱) با قاطعیت از کودک بخواهید که صدایش را به قصد مهلت دادن کنترل کند.
۲) کودک را نزدیک اما جدا قرار دهید چون تمایل به فعالیت دارد.
۳) به کودک بگویید که مجبور است برای دقایقی با توجه به سنش آرام بنشیند. مثلاً کودک ۳ ساله ۳ دقیقه آرام می نشیند.
۴) مهلت تا زمان معین ادامه دارد.
بچه ها در این سنین شروع به یاد گرفتن دستورات و محدودیتها می کنند، اما اشتباه هم می کنند. آنها به تذکر دهنده و اثرات و نتایج فوری نیاز دارند که به اعتماد به نفس شان احترام گذارند و به آنها کمک کند تا بدون خجالت یا اوقات تلخی از والدین شان یاد بگیرند.
▪ بازی کودک را مشاهده کنید و از رفتار خوب او تعریف کنید. به عنوان مثال بگویید. «من واقعاً تاب خوردن و خندیدن تو را دوست دارم»
▪ مطمئن باشید شما به عنوان والدین و دیگر بزرگسالان در زندگی کودک الگوی خوبی برای بیان احساسات هستید..
سمیه مظفری
سایت یاد بگیر ( www.yadbegir.com )
این روزها استرس در همه جا، فضای خانه، محیط کار، محیط های آموزشی، در جمع دوستان و هر جای دیگری که فکرش را بکنید، ممکن است وجود داشته باشد، بنابراین همه ما کم و بیش آن را می شناسیم. در واقع موضوع کنترل استرس برای همه جالب توجه است. هر یک از ما دائم در معرض استرس هستیم و این موضوع به اندازه ای مهم است که متخصصان و پزشکان زیادی روی آن کار کرده و تعاریف زیادی برای آن ارائه کرده اند. از جمله این که استرس پاسخ معمولی بدن به همه تقاضاهایی است که از وی می شود یا هماهنگی با توقعات بسیار نابجا که عوامل استرس زا نام دارد. شاید استرس در بدو امر و در مراحل اولیه چندان مهم نباشد، اما در طولانی مدت و در غلبه با مشکلات، این ترس و استرس است که شما را از پای در می آورد، نه مشکل استرس آفرین!
راه هایی وجود دارد که با بهره گیری از آنها می توانید هرچه بهتر بر استرس غلبه کنید:
▪ یک نفس عمیق بکشید:
این نخستین کاری است که شما بلافاصله برای رهایی از اضطراب و تنش می توانید انجام دهید. در واقع خود عادت کنید که همیشه در رویارویی با استرس، ابتدا نفس عمیقی بکشید تا بتوانید بعد از آن خود را برای نبرد با استرس و نگرانی مجهز کنید؛ بدین ترتیب شما نیمی از راه را رفته اید و نیم دیگر آن شناختن عوامل استرس زا است.
▪ برقراری ارتباط با دیگران:
در شرایطی که شما دچار استرس بوده و مضطرب هستید، اگر بتوانید با یک دوست صحبت کنید یا به نحو دلخواه خود با دیگران ارتباط برقرار کنید، کمک زیادی به خود خواهید کرد. اگر نمی توانید احساسات خود را بیان کرده یا با کسی صحبت کنید، می توانید آنچه را می خواهید بگویید، بنویسید. یک دفترچه برای خود کنار بگذارید و هر چیزی که شما را آزار می دهد، در آن یادداشت کنید. در واقع نوشتن احساسات نوعی درمان به حساب می آید که بسیار مؤثر است.
▪ خندیدن:
سعی کنید بار دیگر از حس شوخ طبعی خود استفاده کرده و موقعیت های شاد و مفرح برای خود بیافرینید. دورنمایی از لذت های شادی بخش و مفرح برای خود ترسیم کنید. با عده ای از دوستان در حالی که غذا و نوشیدنی مورد علاقه خود را می خورید، با نقل خاطرات شاد و پرداختن به مسائل مورد علاقه خود لحظات شادی را برای خود بیافرینید. گاهی بازی کردن با کودکان، غلغلک دادن آنها و شنیدن نوای خوش قهقهه شان می تواند شما را هم شاد کرده و به عوالم کودکانه رهنمون کند. باور کنید این بهترین دارویی است که می توانید برای رهایی از اضطراب و استرس بیابید.
▪ ورزش کنید:
یکی از بهترین راه هایی که شما می توانید در مقابله با استرس به آن بپردازید، ورزش کردن و حفظ تناسب اندام است؛ بدین ترتیب که سعی کنید با انجام فعالیت هایی مانند یوگا، نرمش، یا دو تا حد زیادی به آرامش دست یابید. لذت و شادابی که پس از شنا به دست می آورید آنقدر مؤثر و آرامش بخش است که شاید هیچ چیز دیگری نتواند جای آن را بگیرد. البته نرمش ها و ورزش های دیگر نیز با آزاد ساختن آندروفین موجب نشاط و شادابی بیشتر شما می شود. همچنین خوردن شکلات هم بسیار مؤثر است و حس خوبی به شما می دهد (البته به خاطر داشته باشید که در خوردن شکلات زیاده روی نکنید)
▪ منظم باشید:
یکی از مهم ترین عواملی که موجب اضطراب و استرس می شود، احساس بی نظمی و غرق شدن در کارهای روزمره است، وقتی شما احساس می کنید برای انجام کارهایتان به اندازه کافی دقت ندارید، بکوشید نظم را رعایت کنید و با در نظر گرفتن اولویت های هر یک از کارها، تک تک آنها را در زمان مناسب انجام دهید. در نظر بگیرید وقت و زمان خود را مدیریت کنید و به گونه ای مهار امور را در دست بگیرید که بتوانید استرس و اضطراب ناشی از کمبود وقت خود را کمتر کنید.گاهی انجام کارهای پیش بینی نشده، استرس شما را بیشتر می کند، اما باید بتوانید با نظم بخشیدن به امور، به خوبی از عهده انجام آنها برآیید.
▪ احساس آرامش کنید:
روشن کردن شمع معطر که رایحه خوشی مانند لَوِنْدِر (اسطوخدوس) داشته باشد، می تواند به شما احساس آرامش و نشاط بدهد و موجب شود که به آرامش بیشتری دست یابید.
به موزیک مورد علاقه خود گوش بدهید و با انجام ریلکسیشن و رهاسازی جسم و روح خود به آرامشی دست یابید که تاکنون آن را حس نکرده اید.
همچنین می توانید به طبیعت بروید و با گوش دادن به صدای باد، هنگامی که در میان ساقه و تن درختان می پیچد یا در کنار ساحل با تماشای امواج دریا، احساس آرامش کنید.
▪ از مناظر طبیعت لذت ببرید؛
از منزل بیرون بروید و از هوای آزاد لذت ببرید. به تماشای یک نمایشگاه هنری بروید و از آن لذت ببرید. یک نوشیدنی گرم بنوشید و از طعم خوش یک شکلات سیاه لذت ببرید.
ماساژدرمانی هم بسیار مؤثر است. اگر دوست دارید می توانید لحظاتی را در تنهایی و سکوت بگذرانید و آرامش را تجربه کنید. یک دوش آب گرم بگیرید.
▪ هیچ کاری انجام ندهید:
گاهی نیاز است کمی از دیگران فاصله بگیرید. اگر لازم بود در اتاق را ببندید. پنجره را باز کنید.
یک گوشه بنشینید و لحظاتی استراحت کنید. در نبرد با استرس به ذهنتان بیاموزید که برای از بین بردن آن به انجام مدیتیشن بپردازید.
▪ کارهای مورد علاقه تان را انجام دهید:
به موزیک های شاد گوش دهید. اوقات مفرح و شادی را برای خود فراهم آورید و هیچ گاه خود را فراموش نکنید.
▪ به مدیتیشن بپردازید:
اگر با انجام همه این کارها باز هم احساس استرس و اضطراب می کنید و نمی توانید به این نبرد با استرس پایان دهید، از مدیتیشن غافل نشوید. تمرکز داشتن و خالی کردن ذهن از اضطراب و جایگزین کردن آن با آرامش، همچنین تماشای ویدئوکلیپ های آرامش بخش موجب می شود اشتیاق بیشتری داشته باشید و به ذهن تان اجازه می دهد تا از هرگونه تشویش و نگرانی رهایی یابید.
▪ راهنمایی بیشتر:
ـ از انتخاب خود آگاه باشید؛ پیوسته از روی آگاهی تصمیم بگیرید. شما همیشه یک انتخاب دارید؛ پس آگاهانه آن را برگزینید.
ـ «نه» گفتن را بیاموزید. به خاطر داشته باشید شما نمی توانید همیشه به درخواست دیگران پاسخ مثبت دهید و حق دارید هر وقت می خواهید به آنها پاسخ منفی بدهید.
ـ یاد بگیرید چطور به دیگران مسئولیت بدهید و بعضی کارها را به آنها واگذار کنید؛ بنابراین سعی نکنید همیشه همه کارها را خودتان به تنهایی انجام دهید.

روزنامه ایران ( www.iran-newspaper.com )
انسانها همیشه وابسته به دنیای درونی خود نیستند، تحولات بیرونی نیز آنها را تحت تاثیر خود قرار میدهد.

با شروع فصل سرما،وقتی پنجره خانهها بسته و هوا بیشتر ابری میشود،بسیاری از ما به بیماری افسردگی فصلی دچار میشویم. چگونه باید با این بیماری مبارزه کرد،موضوعی است که دکتر صادقی و دکتر اربابی دو تن از روانپزشکان کشور به آن پاسخ میدهند.
هر فصلی نوستالوژی خود را دارد و خاطرات و خطرات خاصی را تداعی میکند و به همراه میآورد. غم و شادی، امید و یاس، کسالت و سرخوشی، سلامت و بیماری و احساس شکست و موفقیت و بسیاری از تجربههای روانی آدمیدر واکنش به تغییرات بیرونی شکل میگیرد.
رنگ میبازد و یا بیرنگ میشود. انسانها همیشه وابسته به دنیای درونی خود نیستند، تحولات بیرونی نیز آنها را تحت تاثیر خود قرار میدهد.
تحقیقات مردمشناسان و قوم نگاران این واقعیت را ثابت کرده که میان خلق و خوی آدمی با طبیعت و شرایط زیست محیطی آنان همبستگی مثبت وجود دارد. مثلا خلق و خوی مردم شمال کشور که در کنار باران و جنگل و دریا زیست میکنند با مردم سرزمین کویری تفاوتهای بارزی دارد.
از همین رو ست که جغرافیا همان طبیعت نیست بلکه تاریخ و فرهنگ یک سرزمین را هم در برمیگیرد. فصلها نیز اگرچه نشانههای جغرافیایی هستند اما فقط چهره طبیعت و شهر و روستا را عوض نمیکنند. آنها علاوه بر اینکه پر از رمز و رازهای زیباشناسی و شاعرانه هستند پیامدهای انسانی هم با خود دارند که مثل خود زندگی ترکیبی از خوب و بدهاست.
زمستان فقط با برف و باران و سرما و یخبندان شناخته نمیشود مثلا بسیاری از بیماریها همزاد این فصلند مثل سرماخوردگی اما همیشه این جسم آدمی نیست که ممکن است در برابر سرمای زمستان دچار آسیب میشود. روح و روان انسان نیز گاهی در واکنش به تغییرات فصلی به چالش میافتد و تهدید میشود.
زمستان همیشه با سرماخوردگی جسمی و زکام و تب و لرز همراه نیست گاهی نیز موجب ترس و لرز آدمی میشود و سرماخوردگی روحی را نیز به همراه دارد. این تنها پزشکان نیستند که در زمستان با انواع بیماران سرماخورده مواجه میشوند روانشناسان و روانپزشکان نیز در این فصل با بیمارانی روبهرو میشوند که روحشان سرما خورده و دچار یخزدگی شده است.
افسردگی زمستانی یکی از شایعترین افسردگیهای فصلی است که به سراغ آدمیمیآید. گویی برف زمستان، روان انسان را نیز سفید پوش میکند و سوز سرما از مغز استخوان میگذرد و به روح آدمی میرسد.
● یک ناهنجاری فصلی
افسردگی زمستانی (winter blues) در واقع نوعی ناهنجاری فصلی محسوب میشود که با کوتاه شدن روشنایی خورشید و طولانی شدن شب و تاریکی، زمینههای بروز آن بویژه در مناطقی که دارای آب و هوای ابری و بارانی هستند به وجود میآید.
تحقیقات نشان داده است این افسردگی در بین اهالی کشورهای اسکاندیناوی بسیار شایع است به طوری که روانشناسان تخمین میزنند حدود ۲۰ درصد از سوئدیها از این مشکل رنج میبرند. حتی در برخی کشورها مثل انگلستان با ساخت آفتاب مصنوعی سعی کردهاند در کاهش این مشکل تاثیر بگذارند. در کشور ما اگرچه هنوز آمار دقیقی از افسردگی فصلی وجود ندارد اما این بیماری بویژه در فصل زمستان در بسیاری از افراد مشاهده شده است.
دکتر مجید صادقی روانپزشک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران درباره علت به وجود آمدن این افسردگی میگوید: در بدن انسان ریتمهای دورهای وجود دارد که به صورت منظم تکرار میشود مثل خواب و بیداری و ترشح برخی هورمونها که به آنها ریتمهای سیرکادین میگویند.
در مبتلایان به افسردگی فصلی این ریتمها دچار اختلال میشود. اختلالات ریتمهای بدن بستگی به وجود نور مستقیم خورشید، زاویه تابش اشعه آن و ترشح مادهای به نام ملاتونین در مغز دارد که چون در نیمه دوم سال نور مستقیم خورشید کم میشود زاویه تابش آن تغییر مییابد و روزها کوتاه میشود در نتیجه افراد مستعد در معرض افسردگی فصلی قرار میگیرند.
● نشانههای بیماری
شاید بسیاری فکر کنند که افسردگی فصلی دارای ویژگیها و علائم روانشناختی متفاوتی از افسردگیهای دیگر است اما روانشناسان علائم و نشانههای افسردگی فصلی را غمگینی، اضطراب، بیقراری، بیعلاقگی به فعالیت های روزانه، انزواگرایی و ناتوانی در تمرکز میدانند که ظاهرا با نشانههای افسردگیهای دیگر تفاوت چندانی ندارد.
دکتر محمود اربابی روانپزشک معتقد است: افسردگیهای فصلی برعکس افسردگیهای دیگر با افزایش خواب و اشتها همراه است و افراد مبتلا به این افسردگی دچار پر خوابی و پر خوری میشوند.
وی این عارضه را نوعی اختلال خلقی تعریف میکند که به دو حالت افسردگی و شیدایی خود را نشان میدهد لذا متناسب با هریک از دو قطب میتوان علائمیرا برای آن برشمرد.
● بیماری را جدی بگیرید
اشتباه نکنید عنوان فصلی بودن این نوع افسردگی شاید این ذهنیت را در برخی از افراد به وجود بیاورد که این مشکل چندان جدی نیست و با گذر زمان و پایان فصل به اتمام میرسد اما روانشناسان این افسردگی را جدی میگیرند و به مبتلایان توصیه میکنند در جهت رفع آن اقدام کنند چون ممکن است آثار این افسردگی در فرد بماند و استمرار یابد و حتی به افسردگی مزمن و حاد بدل شود.
بویژه افرادی که مستعد افسردگی هستند بیش از دیگران باید مراقب این بیماری باشند. هم اکنون که در آغاز فصل سرما قرار داریم به فکر چاره باشیم تا در پایان اسفند به افسردگی بیمارگونه دچار نشویم. برای مقابله با این بیماری راهکارهای زیادی ارائه شده که برخی از آنها شاید ویژه افسردگی زمستانی باشد.
یکی از مهمترین آنها لایت تراپی یا نور درمانی است که به دو صورت قابل پیگیری است یکی اینکه فرد در روز و زمانی که خورشید میتابد در معرض نور آفتاب قرار بگیرد و دوم استفاده از لامپها و نور مصنوعی است به طوری که برخی از روانشناسان توصیه میکنند نیم ساعت در روز در فاصله تقریبا یک متری لامپی قرار بگیرند که میزان روشنایی آن ۱۰ تا ۲۰ برابر بیشتر از لامپهای معمولی خانگی باشد. برخی معتقدند نور درمانی تا بیش از ۸۵ درصد در درمان این بیماری موثر است.
یکی از روشهای دیگر که البته به پول بیشتری نیاز دارد اقلیم درمانی است یعنی کوچ کردن فرد به منطقهای که به لحاظ آب و هوایی با محیط فعلی فرد متضاد باشد. در واقع این روش نوعی درمان با ایجاد تغییرات آب و هوایی است که در هواشناسی زیستی به عنوان شاخهای جدید از روانشناسی مورد توجه قرار گرفته است.
با این حال دارو درمانی تحت نظارت روانپزشک را هم نباید فراموش کرد چه بسا در مواقعی چارهای نیست جز اینکه از دارو برای رفع این مشکل استفاده شود. به هرحال زمستان است و هوای حوصله در معرض ابری شدن...
روزنامه هموطن سلام ( www.hamvatansalam.com )

بسیاری از والدین زمانی که می بینند فرزندشان در حال جویدن ناخن هایش است ناراحت، آزرده و خشمگین می شوند و مدام به او تذکر می دهند که «ما نگران سلامتی و بهداشت تو هستیم و نمی خواهیم در آینده انگشتانی زشت داشته باشی.» بیشتر آنان بر این باورند که کودکانی که ناخن می جوند، دچار فشار عصبی و اضطراب شده اند و سعی دارند با این عمل خود تشویش و دلهره خود را کاهش دهند. آنها همچنین نگران این موضوع هستند که این رفتار در کودکانشان به صورت عادتی درآید که در آینده به سختی بتوانند آن را ترک کنند. منظور از عادت، رفتاری مقاوم شده است که بارها و بارها تکرار می شود. یک عادت ممکن است گاه به عنوان یک سرگرمی و گاه راهی برای رهایی از اضطراب های روزانه کودک انتخاب شود. اغلب کودکان و نوجوانان طی دوران رشد خود، عادات و رفتارهای گوناگونی را تجربه می کنند که مورد تایید والدین و اطرافیان شان نیست؛ مثل مکیدن شست، انگشت در بینی کردن، مو تاب دادن و چرخیدن های متوالی در اتاق. آنان این عادات را کاملاً غیر ارادی و ناخودآگاهانه انجام می دهند و به هیچ وجه قصدشان آزردن و برانگیختن دیگران نیست. در این گونه موارد انتخاب شیوه مقابله و رویارویی با آن مشکل از اهمیت ویژه یی برخوردار است زیرا می تواند تاثیر زیادی بر روند درمان یا وخیم تر شدن اوضاع بگذارد.
● زمینه ها و رشد
از آنجایی که والدین این کودکان هم در دوران کودکی خود چنین عادتی داشته اند و دوقلوها نیز گاهی به طور همزمان شروع به ناخن جویدن می کنند، می توان به این نتیجه رسید که این مشکل و عادت می تواند تا حدی ژنتیکی باشد. البته باید در نظر داشت کودکان مقلدان بسیار ماهری هستند و با مشاهده یکی از اطرافیان خود که ناخنش را می جود، ممکن است تصور کنند این کار خوشایند و لذت بخش است و آنان هم شروع به جویدن ناخن هایشان کنند، به همین دلیل عوامل محیطی هم می تواند در بروز این اختلال موثر باشد. تحقیقات نشان می دهد تقریباً ۳۸ درصد کودکان چهار تا شش ساله ناخن هایشان را می جوند. این عادت تا ۱۰ سالگی به اوج خود می رسد و در مواردی تا ۶۰ درصد کودکان افزایش می یابد. همچنین بیشترین میزان ناخن جویدن در پسران ۱۳ تا ۱۴ ساله (۶۲ درصد) مشاهده می شود. ناخن جویدن در دختران حدود ۱۱ ساله به بیشترین حد خود (۵۱ درصد) می رسد. آمارها بیانگر این موضوع هستند که تقریباً ۲۰ درصد نوجوانان کماکان درگیر این مشکل هستند و ۱۰ تا ۲۰ درصد این عده نیز تا بزرگسالی عادت ناخن جویدن را در خود نگه داشته اند.
● علل ناخن جویدن
چرا دست کودکی به سمت دهانش بالا می رود؟ گروهی از پزشکان بر این باورند که همیشه علت خاصی برای عادات گوناگون وجود ندارد، بلکه گاهی آنها رفتارهای آموخته شده یی هستند که تنها پیامدهای مثبت و خوشایندی برای کودک (یا نوجوان) داشته اند. برای مثال، می توانید زمانی که دست فرزندتان به سوی دهانش بالا می رود، دقت کنید و محرک هایی را که موجب این عمل در کودک شده است بهتر ارزیابی کنید. شاید او در همان لحظه به کاری که باید انجام دهد و برایش مشکل است، فکر می کند. می توانید خیلی ملایم از او بپرسید آیا می داند دستش را به دهان برده است؟ از جمله دلایل رایجی که موجب ناخن جویدن در کودکان و نوجوانان می شود، آن است که درصدد کاستن از فشارهای عصبی و تنش های روزانه خود هستند. آنها از این طریق سعی می کنند با هیجانات و بحران های عاطفی درونی شان به مقابله برخیزند. از این رو گروهی از روانشناسان بر این باورند که نفس «جویدن ناخن» عادتی زشت و ناپسند نیست، بلکه تنها مفری برای رهایی از تنش و استرس در کودک است.
همه ما لحظات بحرانی و ناخوشایندی را در زندگی تجربه کرده ایم و شدیداً تحت تاثیر شرایط ناگوار قرار گرفته ایم. برای کاستن از تنش های روزانه به افراد بالغ توصیه می شود از روش های کاهش استرس و اضطراب، آرام سازی عضلانی، پیاده روی، یوگا و حرکات ورزشی آرام استفاده کنند. اما کودکان برای آرام سازی هیجانات تندشان روش های خاص خودشان را دارند. گاهی والدین تصور می کنند یک کودک چرا باید فشار عصبی داشته باشد؟ آیا مگر دوران کودکی دوران فراغت، بازی و بی خیالی نیست؟ اگر کودکی بنا به دلایلی عصبی، تندخو و پریشان شود، این موضوع ناشی از خطا و اشتباه والدین و اطرافیان اوست؟ پاسخ هر دو سوال «منفی» است. دوران کودکی همچون بزرگسالی، توام با استرس ها و فشارهای روانی گوناگونی است. بزرگ شدن کاری بس دشوار و مشکل است. والدین نمی توانند و به عبارتی نباید جلوی تمامی فشارها و نگرانی های زندگی را برای کودک بگیرند. هر کودکی باید سعی کند روشی برای کاستن از بار هیجانات و عواطف تند خود انتخاب کند که هم موجب راحتی و آرامش خیال او شود و هم مورد قبول خانواده، اجتماع و شخصیت خود او باشد.
● کمک های والدین و مربیان
والدین و اعضای موثر خانواده کودک برای درمان و کمک به کودکانی که عادت به جویدن ناخن هایشان دارند، روش های گوناگونی برمی گزینند. گروهی از آنها با ساده ترین عادت ناخوشایند فرزندشان چنان عصبانی و خشمگین می شوند که با شدیدترین شیوه های تربیتی درصدد مقابله با آن برمی آیند. در حالی که گروهی دیگر صبورانه و با ملایمت آرامش خود را حفظ می کنند و سعی دارند روند تشخیص، درمان و بهبودی فرزندشان را پی بگیرند و با همکاری ها و حمایت های خود مانع از تشدید اوضاع شوند. در بسیاری از موارد اگر والدین و اعضای موثر خانواده عادت ناپسند فرزندشان را تا مدتی نادیده بگیرند، پس از مدتی آن عادت به کلی از بین خواهد رفت زیرا یا کودک نیازی به تکرار و استمرار آن ندارد یا اینکه به تدریج بر اثر آن رشد و تحول کودک کاهش خواهد یافت و به کلی از یاد خواهد رفت. به طور کلی چنانچه کودک عادتی دارد که مادر و پدر درصدد کاهش آن هستند، می توانند با استفاده از روش های ساده زیر موجب کاهش و قطع آن شوند.
۱) سعی کنید حواس کودک را پرت کنید. زمانی که درمی یابید کودک مترصد جویدن ناخنش شده است، با او صحبت کنید (بازی های کلامی بهترین روش به حرف گرفتن کودک است)، اسباب بازی به دست های او بدهید تا دست هایش درگیر بازی با آن شود و فکر ناخن جویدن به سرش نزند. در مواردی این روش ها موثر واقع می شوند و در مواردی نیز کارایی چندانی ندارند؛ در این صورت بهتر است با کمی دقت و توجه محرک های گوناگونی را که می تواند مانع از عمل جویدن ناخن در کودک شود، پیدا کنید و آنها را به کار ببرید.
۲) در مواردی بهترین کاری که والدین در مقابل این عادت فرزندشان می توانند انجام دهند، آن است که هیچ عکس العملی نشان ندهند. انتقاد، اوقات تلخی، ریشخند کردن، تذکرهای ممتد (تو مثل نی نی کوچولوها مدام دستت در دهانت است)، یا تهدید و سرزنش کردن (مریض می شوی دست هایت زشت می شوند)، هیچ تاثیری در کاهش این عادت ندارند. آنها باید از روش های حمایتی همه جانبه استفاده کنند زیرا والدین نزدیک ترین افراد زندگی کودک هستند که می توانند او را در این کار کمک و هدایت کنند. اگر آنها برای کاستن از عادات ناخوشایند فرزندشان از روش های تند و خشونت آمیز استفاده کنند، نه تنها موجب کاهش آن عادت نخواهند شد، بلکه فشار عصبی بیشتری هم به کودک وارد می آورند. والدین و مربیان می توانند با الگو قرار دادن خود و آموزش روش های آرام سازی، ورزش های ساده و گوناگونی را به فرزندشان یاد بدهند. برای مثال همگی روی زمین بنشینند، نفس های طولانی بکشند، تصورات آرام بخشی در ذهن خود مرور کنند و با حفظ آرامش عضلانی خود سعی کنند شیوه های کاهش فشار عصبی را به فرزندانشان بیاموزند.
۳) بنشینید و خیلی آرام درباره ناخن های فرزندتان با او صحبت کنید. از آنجایی که کودکان مایلند توجه، محبت و حمایت مادر و پدر خود را هیچ گاه از دست ندهند، تلاش می کنند با انجام خواسته های آنان رضایت شان را جلب کنند.
- به او بگویید اگر ناخن هایش را بجود، انگشتان نازیبایی خواهد داشت و نمی تواند آنها را به سایرین نشان دهد.
- از او بپرسید چه مواقعی شروع به جویدن ناخن می کند؟ شاید او دلیل به خصوصی را برای این کار توضیح دهد. به او بگویید زمانی که متوجه این عمل او شوید، با گفتن کلمه یا عبارت خاصی حاضرید به او یادآوری کنید که دست از جویدن ناخن بردارد.
- به او بگویید قصدتان آشوب به پا کردن و جر و بحث با او نیست بلکه تنها قصد دارید به او کمک کنید.
- فکر نکنید او عمداً شروع به جویدن ناخن می کند. این کار برای او به صورت عادتی مستمر درآمده است که احتمالاً قادر نیست جلوی خودش را بگیرد. اگر او واقعاً دوست دارد عادتش را ترک کند، شما می توانید به او در این کار کمک کنید.
- آیا وقتی کودک شروع به جویدن ناخن می کند و شما به او تذکر می دهید، باز هم دستش را در دهان می گذارد یا دستش را با سر آستینش می پوشاند؟ به او بگویید زمانی که یکی از دست هایش را برای جویدن ناخن بالا می آورد، سعی کند با دست دیگرش آن را بگیرد و مانع از بالا رفتن آن شود.
۴) والدین می توانند از روش های رفتاردرمانی (دادن ستاره یا برچسب های عروسکی به کودک) استفاده کنند. طبق این روش ها، هر روزی که کودک ناخنش را نجود، ستاره یی به عنوان پاداش به او می دهند و چنانچه بتواند تعداد این ستاره ها را به ۱۰ برساند، جایزه و پاداشی دریافت خواهد کرد که موجب تقویت رفتار خوشایند او (یعنی نجویدن ناخن) می شود. برای دختران خردسال، شاید بهترین پاداش مرتب کردن ناخن ها و لاک زدن یا ستاره زدن روی ناخن هایش باشد.
۵) یکی دیگر از روش های مقابله با ناخن جویدن کودکان، استفاده از دستکش های تزئینی است. گروهی از کودکان زمانی که انگشتان شان را می بینند، به این کار مشغول می شوند. در حالی که اگر انگشتان آنها در دستکش باشد، هم متوجه قول خود می شوند و هم محرکی خارجی آنان را از این کار باز می دارد.
۶) سعی کنید نگرش و دیدی مثبت، سازنده و شفاف نسبت به حل مشکل کودک داشته باشید. اگر هدف شما خاموش ساختن عادتی ناخوشایند در فرزندتان است، بهتر است آن را ملایم و واضح برای او توضیح دهید. سرزنش کردن و تنبیه کودکی که عادت به جویدن ناخن هایش دارد، نه تنها روش مقابله مناسبی برای درمان آن نیست، بلکه کودک را عصبی تر و لجوج تر می کند و همین امر موجب تشدید این عمل در کودک می شود. بهتر است قبل از آنکه والدین درصدد درمان و بهبودی کودک برآیند، سعی کنند عوامل مختلفی را که می تواند در تشکیل و تثبیت این عادت در فرزندشان موثر باشد، بررسی کنند. برای مثال، چه مدت است کودک شروع به جویدن ناخن کرده است؟ آیا این رفتار او عکس العملی نسبت به فشارها و استرس های عصبی است؟ آیا والدین مشاجرات طولانی دارند؟ آیا اخیراً کودک بیمار بوده است؟ و... اگر چنین است، جای امیدواری است که با تغییرات و آرام سازی محیط این عادت خود را ترک کند. آیا مدت ها است که او این عادت را دارد و آیا تاثیری بر روند زندگی عادی روزانه او (روابط خانوادگی، دوستان، آموزگاران مدرسه، جمع همکلاسی ها و...) گذاشته است؟ آیا کودک در شرایطی خاص (مکان و زمان به خصوصی) مشغول ناخن جویدن می شود؟ برای مثال، هنگام تماشای تلویزیون، نشستن در اتومبیل، بازی با همسالان و... در نظر داشته باشید تشخیص زمانی که کودک ناخن می جود یا نمی جود، در انتخاب شیوه درمان می تواند نقش مهمی داشته باشد.
۷) زمانی که فرزندتان رفتارهای خویشتندارانه از خود نشان می دهد، حتماً او را مورد توجه، محبت و حمایت خود قرار دهید. برای مثال، اگر دخترتان سعی می کند کمتر ناخن هایش را بجود، برایش لاک یا انگشتری بگیرید که بتواند با نشان دادن آن به دیگران، تشویق شود عادت خود را کاملاً ترک کند یا هنگامی که پسرتان درصدد ترک عادت ناخن جویدنش برمی آید، حتماً او را با خواندن داستان های مورد علاقه اش، پارک بردن، نقاشی کشیدن و... سرگرم سازید و علت تشویق های خود را برایش توضیح دهید.
از آنجایی که هر عادتی برای اینکه کاملاً در کودک تثبیت شود، زمان می خواهد، طبیعی است که برای ترک آن هم، زمان لازم است. در بیشتر موارد، یک عادت چندان طول نمی کشد که عادت به حساب آید زیرا ممکن است حاصل یک مشکل یا بیماری جسمی باشد. برای مثال زمانی که کودکی مدام بینی اش را می مالد، شاید خشکی یا مجروح شدن مخاط بینی عامل اصلی این رفتار کودک است، یا کودکی که مدام شست خود را می مکد، شاید دچار اضطراب و پریشانی مفرط باشد.
ماندانا سلحشور
روزنامه اعتماد ( www.etemaad.ir )
باگذشت چند دهه، طب جانشین در میان رشتههای متنوع طب «فربود» جای خود را باز کرده است. طب جانشین با رشتههای متنوعی که یافته است و با انجام کارآزماییهای بالینی دو سو نا آگاه و دارای شاهد نتایج خوبی در زمینهی درمان بیماران به صورت مستدل و منطقی به دست آورده است. به همین لحاظ، «پزشکی امروز» با توجه به رسالت اطلاع رسانی شفاف و دقیق در زمینهی آخرین اطلاعات طب «فربود»، به طب جانشین نیز نظر دارد. به این جهت سلسله مقالاتی با عنوان «درمان طبیعی» به قلم یکی از همکاران تهیه دیده شده است که به تدریج انتشار مییابد. بدیهی است نظرات خوانندگان محترم و فرهیخته در این زمینه راهنمای نویسنده خواهد بود.
فراموشی عبارت است از خسران و از دست رفتن ناقص یا کامل حافظه. اما از بین رفتن کامل حافظه تقریباً قابل تصور نیست زیرا بدون حافظه انجام هر نوع وظیفهی عقلانی امکان پذیر نمیباشد. در سنین بالا و پیری و سایر بیماریهای عضوی انواع فراموشی و با شدتهای مختلف دیده میشود.
● نشانهها:
شایعترین شکل این بیماری فراموشی کلامی است. در این حالت، بیمار کلمهها یا نام ها را فراموش میکند. یک نوع بسیار غیر شایع فراموشی، از بین رفتن موقتی حافظه است که طی آن حتی بیمار هویت خود، از جمله نام، سن، زمینهی خانوادگی و هر نوع خاطرهی گذشته را فراموش میکند. درمورد ضعف حافظهیی که به علت ضعف مغز ایجاد میشود، بیمار ممکن است دچار سردرد خفیف، عدم تحمل نسبت به صدا و ناتوانی در تمرکز باشد.
● علل:
علت اصلی فراموشی، اختلال و فرسایش یاختههای مغز به علت بیماری است که در اثر فقر مقدار خونی که به مغز میرسد و در نتیجه بیماریهای گردش خون به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر یاختههای مغز تأخیر میگذارد. فقر حافظه به علت تیرگی عقل و ضعف مغز نیز حاصل میشود، اما، بسیاری موارد فراموشی اصولاً منشا روانشناسیک دارند و در اثر روان نژندی اضطراب یا در نتیجهی فقدان توجه در افراد دچار وسواس نسبت به مشکلات خود، به وجود میآید. از بین رفتن موقت حافظه ممکن است به علت وارد آمدن صدمه و آسیب باشد.
● درمان:
جیرهی غذایی بر سلامت ذهنی انسان، تأثیر شدید دارد. حتی کمبود منحصر به فرد یک مادهی مغذی در افراد حساس ممکن است سبب روان نژندی اضطراب شود. افراد دچار فراموشی باید از مصرف چای، قهوه، الکل، شکلات و کولا، فرآوردههای آرد سفید، قند، رنگهای غذایی، افزودنیهای شیمیایی، برنج سفید و چاشنیهای قوی پرهیز کنند. جیرهی غذایی باید به سه وعده غذایی محدود شود.
صبحها برای صبحانه باید از میوه همراه شیر و یک مشت مغز و غلات استفاده کرد. ناهار باید شامل سبزیهای بخار پز، نان گندم سبوسدار و یک لیوان شیر پرچرب باشد. برای شام، سالاد سبزیهای سبز و تمامی جوانههای موجود مثل دانهی آلفا لفا و لوبیای مونگ (دال لپه)، پنیر کوتیج یا یک لیوان شیر خامهدار مناسب است. بیمار میتواند آزادانه از غذاهای سرشار از فسفر مانند غلات، حبوبات، مغزها (بادام، فندق، پسته)، آب میوه و شیر استفاده کند. شیر گاو به ویژه سودمند است و بیمار باید تا آنجا که میتواند این شیر را هضم کند از آن استفاده نماید.
روشن شده است که بعضی داروهای خانگی در درمان فراموشی سودمند است. قابل توجهترین این داروها استفاده از brahmi booti است که نام علمی آن Bacopa scuphulariaceae است. حدود ۷ گرم از این گیاه را باید در سایه خشک و آسیاب کرد و همراه آن ۷ مغز بادام و ۴۵/۰ گرم فلفل را درآب ریخت و فشرده و صاف کرد و پس از شیرین کردن با ۲۵ گرم قند مورد استفاده قرار داد. این دارو را باید دو هفته یک بار صبحها ناشتا مصرف کرد.
بادام در ضعف حافظه به علت ضعف مغز بسیار با ارزش است. بادام دارای خواص منحصر به فرد است و سبب رفع ناتوانی مغز و تقویت آن میشود. این آجیل خشک شادابی مغز را حفظ میکند و بیماریهای ناشی از اختلالات عصبی را علاج میکند. بادام را در مدت ۱ ساعت یا بیشتر در آب میخیسانند تا پوشش روی بادام جدا شود. سپس آن را میسایند و باکره یا به تنهایی مصرف میکنند. استنشاق ۱۰ تا ۱۵ قطره روغن بادام از راه بینی نیز دردرمان ضعف مغز مفید است.
گردو یک آجیل منحصر به فرد و با ارزش دیگر در درمان ضعف مغز است. در صورتی که گردو با انجیر یا کشمش مصرف شود، تأثیرش بیشتر خواهد بود. اگر گردو به تنهایی مصرف شود، روزانه باید حدود ۲۰ گرم مصرف شود.
سیب در فراموشی مفید است. مواد شیمیایی مختلف موجود در این میوه مثل ویتامین B۱، فسفر و پتاسیم به سنتز اسید گلوتامیک کمک میکند. این اسید کنترل رشد و کار یاختههای عصبی را برعهده دارد. خوردن سیب با عسل و شیر در درمان فقدان حافظه و تحریکپذیری روانی سودمند است. این مخلوط به صورت تونیک بسیار مؤثر عصبی عمل میکند و بار انرژی وزندگی جدید برای اعصاب تولید مینماید.
بیمار باید دستگاه عصبی خود را کنترل نماید و فعالیتهای ذهنی و عاطفی خود را در مجرای ارتعاشات آرامش دهندهی هماهنگ بیندازد. با تأمین استراحت و خواب کافی در شرایط درست میتوان به این آرامش رسید. بیمار باید هنر بسط علمی و مراقبه را بیاموزد که در علاج فراموشی راهی دراز است.
با انجام عمل بسط، ماهیچهها کارآتر میشوند و با برقراری گردش خون وریدی در سراسر بدن، سبب رفع خستگی میشوند. بهترین راه بسط انجام شاواسانایا «وضعیت مرده» است.
انجام مراقبه به پیدایش تعادل در دستگاه عصبی کمک میکند. با این کار غدهها در حالت صحیح تعادل هورمونی قرارمیگیرند و به این ترتیب فراموشی علاج میشود. منظم بودن زمانی و مکانی و عملی در مراقبه بسیارمهم است. نظم ذهن را حالت میدهد تا فعالیتهای خود را با حداقل تأخیر انجام دهد. بهترین زمان انجام مراقبه اوایل بامداد و قبل از غروب آفتاب است، یعنی وقتی که جوی صمیمی و آرام وجود دارد.
هفته نامه پزشکی امروز ( www.pezeshkyemrooz.ir )

برای بررسی این نوع اختلالات و راههای درمان آن گفتوگویی با دکتر محسن زنده روح کرمانی، متخصص جراح دهان و فک و صورت انجام شده است.
▪ ابتدا درباره اختلالات مفصل فکی و بیماریهای مرتبط با آن توضیح دهید.
ـ اختلالات مفصل فکی (temporomandibular joint) در انسان بهصورت یک بیماری مستقل دیده نمیشود، بلکه در ارتباط با دستگاه جونده و سر و گردن و در مجموع بهعنوان اختلالات جمجمهای- فکی نامیده میشود. این اختلالات از شایعترین بیماریهای فک و صورت هستند و میتوانند علائم بالینی بسیار متفاوتی داشته باشند. این علائم ممکن است در دندانها، لثه، مفصل و عضلات سیستم جونده یا بقیه عضلات سر وگردن بروز کنند. علائم شایع مفصل مثل صدادادن حین حرکت فک یا انحراف فک حین حرکت یا محدود شدن عملکرد فک بهطور موقت در ۷۵ درصد از جمعیت سالم دیده میشود و این امر ارزش هریک از این علائم را به تنهایی و مجزا بهعنوان نشانه بیماری کاهش میدهد.
اختلالات را میتوان به دو دسته اختلالات مفصلی (مانند جابهجایی دیسک بین مفصل، چسبندگیهای مفصلی، تومورها و عفونتهای مفصلی) و اختلالات عضلانی تقسیم کرد.
▪ چگونه میتوان این بیماریها را تشخیص داد و علائم بالینی آن چیست ؟
ـ تشخیص این بیماریها دشوار است زیرا علائم بالینی آنها مثل محدود شدن باز کردن دهان یا دردهای منتشر صورت به فرم نورالژی (درد عصبی) در بسیاری از بیماریهای دیگر نیز دیده میشود. مشخصات درد، ریتم شبانهروزی ارتباط درد با فشار جویدن و محل درد میتواند دردهای مفصلی و عضلانی را از یکدیگر تمایز دهند. بهطور مثال اسپاسمهای صبحگاهی عضلات جونده نشان از فعالیت شبانه بیش از حد عضلات دارند، یا سردردهای منتشر، احساس سرگیجه و یا بیحسیهای محدود در ناحیه صورت میتوانند نشانهای از علائم درد عصبی همراه بیماری باشند.
بررسی بالینی بیماری توسط پزشک بسیار گسترده است و نیاز به آزمایش های متفاوت و بررسی رادیولوژیکی دارد.
فعالیت عضلات با موقعیت بدن در ارتباط است و در آزمایش های عضلانی در حالت ایستای عضله ممکن است بدون نشانه باشد. با حرکتهای متفاوت مثل حداکثر کشش گردن به عقب یا جلو میتوان تغییراتی که در اثر حرکات متفاوت گردن رخ میدهد شناسایی کرد.
▪ برای درمان این نوع بیماریها چه اقداماتی باید انجام داد؟
ـ درمان عمدتاً با بررسی دندانپزشکی بیمار و تاثیر تغییر احتمالی اکلوژن به معنای هرگونه سطح تماس بین دندانهای بالا و پایین، روی بیمار توسط دندانپزشک شروع میشود. چنانچه اکلوژن (وضعیت قرارگیری غیر طبیعی دندان ها یا فکین) عامل ایجاد بیماری بوده باشد، تصحیح آن موجب بهبود بیماری میشود و در غیر این صورت باید روشهای درمانی دیگری را مد نظر قرار داد. درمانها شامل درمان غیرجراحی، درمانهای فیزیکی سرما، کمپرس گرم، طب سوزنی ، اشعه مادون قرمز، تحریک الکتریکی عصب از طریق پوست و درمان بیوفیدبک و درمانهای جراحی مانند آرتروسنتز و آرتروسکوپی است.
▪ آیا درمان دارویی برای اختلالات مفصل فکی وجود دارد؟
ـ درمان دارویی در این اختلالات نیز استفاده میشود که عمدتا شامل داروهای ضدالتهابی غیراستروئیدیاست که نهتنها در کاهش التهاب تأثیر دارند بلکه مسکن و ضددرد هم هستند. همچنین داروهای شلکننده عضلات و داروهای ضدافسردگی سهحلقهای که در دوزهای پایین در دردهای مزمن مؤثر است. در کنترل دردهای شدید از بوتاکس نیز استفاده میشود.
▪ نقش عضلات در اختلالات عملکرد جمجمه ای- فکی چیست و معمولا چه نوع اختلالاتی در این زمینه بروز میکند؟
ـ در اختلالات عملکرد جمجمهای- فکی، عضلات نقش مهمی را بازی میکنند بهطوریکه حدود ۷۵ درصد از این اختلالات دارای عامل عضلانی هستند. شایعترین تغییرات و اختلالات عضلانی در محدوده دندانپزشکی عبارتند از:
دندانغروچه و بزرگ شدن عضلات جونده. عضلات جونده بهعلت فعالیت بیش از حد و اختلال عملکرد، نسبت به لمس دچار حساسیت میشوند که گاه با دندان غروچه همراه است. دردهای صبحگاهی شدیدتر هستند و بهصورت نامشخص در ناحیه گیجگاهی و اطراف گوش بروز میکنند. بیماران از محدودیت باز شدن دهان در هنگام جویدن بهعلت درد شکایت دارند. فشارهای روحی- روانی این دردها را تشدید میکنند و عضلات جونده بهطور منتشر نسبت به لمس حساس میشود.
در این دردها، محدوده حرکت فک پایین همیشه کم نمیشود و عمدتا صدای مفصلی نداریم. درد را میتوان با لمس عضلات درگیر ایجاد کرد. این دردها میتواند بهصورت سردردهای ناشی از اسپاسم عضلانی دیده شوند.
▪ آقای دکتر دندانغروچه غیرارادی چیست و بر اثر چه عواملی بهوجود میآید؟
ـ دندان غروچه غیرهدفمند فک پایین بهطور آگاهانه یا ناآگاهانه طی شب یا روز رخ میدهد. دندانغروچه ممکن است گاهگاه یا به طور مداوم بهصورت به هم فشردن یا ساییدن دندانها همراه باشد.
عوامل مختلفی ممکن است در ایجاد دندانغروچه نقش داشته باشند و حالتهای عصبی و فشار روحی از علل اصلی آن است. به جز عوامل عصبی عوامل دیگری چون اختلالات اکلوژنی میتواند عامل ایجاد یا تشدید دندانغروچه باشد.
سطوح دندانها اغلب دچار ساییدگی میشود، لیکن فقدان ساییدگی وجود دندانغروچه را رد نمیکند. فعالیت بیش از حد عضلات در دندانغروچه میتواند دردهای عضلانی یا مفصلی ایجاد کند، همچنین سایش دندانها یا لقی دندانها و شکستگی آنها دیده میشود.
▪ آیا درست است که دندانغروچه در محیطهای شهری بزرگ مثل تهران بیشتر از محیطهای دیگر شایع است؟
ـ بله، حتی میتوان گفت که امروزه عوامل روحی- روانی نقش مهم تری را ایفا میکنند. استرسهای روزمره و تشدید آنها در جامعه ی ماشینی امروز، از جمله استرسهای محیط شهرهای بزرگ مانند تهران میتوانند از طریق دستگاه جونده تخلیه شود.
آگاهی بیماران از این امر باعث تسهیل درمان میشود. بیماری که از عوامل مؤثر در اختلالات خود شناخت دارد میتواند بهصورت فعال در بهبودی مؤثر باشد و با کنترل رفتار و اعمال خود بیماری را بهطور مثبت تحتتأثیر قرار دهد.
تبیان ( www.tebyan.net )
برای همه ما بسیار جالب است که بتوانیم بر اضطراب و استرس ناشی از تنش های روزانه خود غلبه کنیم، زیرا دوست داریم از زندگی بهتری برخوردار باشیم، البته امکان چنین کاری وجود دارد، اما نیازمند عزم و اراده و تلاش فراوان است

برای همه ما بسیار جالب است که بتوانیم بر اضطراب و استرس ناشی از تنش های روزانه خود غلبه کنیم، زیرا دوست داریم از زندگی بهتری برخوردار باشیم، البته امکان چنین کاری وجود دارد، اما نیازمند عزم و اراده و تلاش فراوان است.استرس بیشتر از فشارها و مشکلاتی که در اطراف ما وجود دارند از ناهماهنگی میان آنچه خواهان آنیم و آنچه می توانیم به دست آوریم، ناشی می شود. البته غلبه بر اضطراب و کنترل کردن استرس به معنای آن نیست که همیشه لبخند بر لب داشته باشیم و دیگر هیچ ناراحتی وجود نداشته باشد، بلکه به این معنا است که ابتدا بتوانیم امکانات و شرایط موجود خود را مشخص کرده، آنها را بپذیریم و سپس بین توانایی ها و توقعات خود هماهنگی و تناسب بیشتری به وجود آوریم. در این هنگام است که می توانیم از آرامش بیشتری برخوردار باشیم و بهتر تصمیم بگیریم.
در نظر بگیرید در ترافیک گیر کرده اید و قرار ملاقات مهمی هم دارید. در این هنگام چه احساسی دارید فکر می کنید عضلاتتان منقبض شده، نفس تان تنگ شده، فشار خونتان بالا رفته، سرخ شده اید، گوش هایتان داغ شده و قلب تان هم دارد تند تند می زند! در واقع همه ما بارها و بارها این شرایط را تجربه کرده ایم و به دنبال راه هایی برای رهایی از آن بوده ایم.البته تنش تا حد زیادی می تواند سلامت ما را به خطر اندازد و حتی به قلب آسیب برساند، زیرا هنگام اضطراب، تپش قلب بیشتری پیدا می کنیم و عملکرد قلب هم از حالت عادی خارج می شود و خون رسانی به رگ های قلب با اخلال مواجه می شود و این یکی از دلایلی است که این روزها آمار بیماری های قلبی رو به افزایش است.
● مقابله با تنش ها
هنگامی که دچار اضطراب می شویم، یا خودمان را سرزنش می کنیم یا دیگران را، البته ممکن است واقعاً شرایط هم ناراحت کننده باشد، اما می توان با تغییر نوع نگرش خود، شرایط را به گونه ای تغییر داد. مثلاً به جای عصبی شدن، پرخاشگری و تندخویی به فکر یافتن راه حلی برای مشکل بود. مشکل اینجاست که ما در بیشتر مواقع برای مشکلات پیش فرض هایی در ذهنمان داریم که بلافاصله به آن رجوع می کنیم. مثلاً فکر می کنیم اگر جواب آزمون استخدامی دیرتر از زمانی که انتظارش را داریم، اعلام شود، حتماً نتیجه آن منفی است یا اگر در ترافیک بمانیم، باید شروع به غر و لند و عصبانیت کنیم؛ درحالی که اگر بتوانیم حواس خود را از مشکل منحرف کنیم، پس از مدتی با رسیدن به آرامش، شرایط را بهتر تحمل خواهیم کرد. در واقع نخستین مرحله برای غلبه بر تنش آن است که بتوانیم مشکل را بپذیریم؛ یعنی موقعیت و شرایط خود را همان گونه که هست، بپذیریم و دست از اما و اگرهای بیهوده برداریم. دومین مرحله این است که به جای این که دائم بگوییم «چرا»، بگوییم «چگونه» می توان با شرایط به بهترین نحو برخورد کرد. در واقع شکایت کردن های مکرر فقط ضعف شما را نشان می دهد و آن را تشدید می کند.مرحله بعد آن است که آرام باشید و با افکار خود مبارزه نکنید، بلکه آنها را بپذیرید و سعی در اصلاح آنها کنید. مثلاً نگویید من اصلاً ناراحت نمی شوم، عصبانی نیستم و به کسی حسادت نمی کنم. بپذیرید برای همه پیش می آید که گاهی عصبانی شوند، بداخلاقی کرده و نسبت به دیگران حسادت ورزند. می توانیم به مرور این رفتارها را کنار بگذاریم، اما اگر وجود این احساسات را در خود انکار کنیم، هیچ گاه نمی توانیم آنها را ریشه کن کنیم.
بدترین حالت زمانی است که اجازه می دهیم عوامل بیرونی مانند ترس غلبه کنند و ما را در کنترل خود درآورند. اگر به خود اجازه بدهیم با توجه به تغییر شرایط، خوشحال یا ناراحت شویم، دائم باید از این هراس داشته باشیم که چه اتفاقی خواهد افتاد.
● بهترین راه رسیدن به آرامش بیشتر
بدین ترتیب شرایط بیرونی هم کم کم با ما به مخالفت برمی خیزد. حال بهتر است به خود اجازه دهید بهترین راه را انتخاب کنید؛ یعنی رسیدن به آرامش بیشتر سعی کنید شرایط را بدتر از آنچه هست نکنید؛ یکی از راه های آرام کردن خود، پرداختن به تمرینات آرام شدن، مانند مدیتیشن یا ریلکسیشن است؛ هنگامی که نفس عمیقی بکشید، اکسیژن بیشتری هم وارد سلول های مغز شما می شود و آرام تر خواهید شد. به علاوه، انتخاب رژیم غذایی مناسب و پرداختن به ورزش و نرمش های روزانه هم برای سلامت جسم و روان شما بسیار مؤثر خواهد بود. خوردن بعضی غذاهای آماده (همراه با افزودنی های خوراکی)، کنسرو و گوشت زیاد موجب می شود آرامش زیادی نداشته باشید. پرخوری (بویژه هنگام شب) خواب شما را ناآرام می کند و به دنبال نداشتن خوابی خوب، روزتان هم خراب می شود و با احساس خستگی و کسالت روبه رو خواهید شد.
استراحت بعد از فعالیت های روزانه هم در برخورداری شما از خوابی خوب بسیار مؤثر است، زیرا بدن برای به دست آوردن دوباره قوای خود احتیاج به استراحت دارد. خواب نیز عامل بسیار مهمی برای تجدید قوای از دست رفته بدن به شمار می رود. دیر خوابیدن و زودبیدار شدن نتایج منفی به بار می آورد که خیلی زود می توانیم شاهد آن باشیم. مانند حساسیت زیاد، کم شدن تمرکز، عصبانیت، خستگی و غیره. یکی دیگر از عواملی که موجب می شود آرامش بیشتری داشته باشید، رها کردن اتفاقات گذشته و آینده است، بنابراین بهترین راه آن است که اجازه دهیم از زمانی که در آن هستیم، لذت ببریم، نه گذشته و آینده. به هیچ کس هم اجازه ندهید که این لحظات را از شما بگیرد. اگر یاد بگیرید چطور از زمان حال لذت ببرید افکار منفی نمی توانند زیاد بر شما غلبه کنند.سعی کنید گذشته ها را بپذیرید و بیش ازحد هم به آینده فکر نکنید، همچنین اطرافیانتان را همان گونه که هستند، بپذیرید. هنگامی که سعی در تغییر دادن آنها داشته باشید، انرژی خود را از بین می برید و نمی توانید از اوقات خود استفاده کنید و اگر شرایط آن گونه که شما انتظار دارید پیش نرود، ناراحت و عصبانی می شوید.
● توقع بیجا از دیگران نداشته باشید
گاهی شما از دیگران توقع دارید همان گونه که شما انتظار دارید و در ذهن خود ساخته اید باشند، نه آن طوری که واقعاً هستند.
اگر سعی کنید شرایط موجود را بپذیرید و براساس آن تصمیم گیری کنید، میزان توقع شما از دیگران هم کمتر می شود. مثلاً اگر دوستی دارید که همیشه سر قرار دیر می آید و شما هر بار از دست او عصبانی می شوید، بدین ترتیب اضطراب زیادی را متحمل شده و در نتیجه آرامش خود را به هم می زنید؛ حال آن که اگر تصمیم بگیرید نگذارید او با رفتار اشتباه خود شما را ناراحت کند، کمتر آزرده خاطر می شوید. در واقع اگر شما به جای دعوا کردن با او سعی کنید شرایط موجود را بپذیرید، از آرامش بیشتری برخوردار خواهید شد، ضمن آن که می توانید سعی کنید دیگر قرار مهمی هم با این دوست خود نگذارید و به او بگویید که تا چه حد از رفتارش آزرده خاطر و عصبانی می شوید، اما سعی نکنید او را عوض کنید. در واقع هرگز از کسی تقاضای چیزی که نمی تواند باشد، نکنید.گاهی این احساسات و توقعات از افراد چنان بر وجود شما سنگینی می کند که حس می کنید نمی توانید درست نفس بکشید و احساس تنگی نفس می کنید، بدین ترتیب آرامش شما کاملاً برهم می ریزد و مضطرب و عصبانی می شوید.در صورتی که اگر سعی کنید به این نکات در رفتار خود بیشتر توجه کرده، آنها را کنار بگذارید و سطح توقع خود را از دیگران پائین تر بیاورید، قطعاً آرامش بیشتری خواهید داشت.
یکتا فراهانی
روزنامه ایران ( www.iran-newspaper.com )
بسته به پيچيدگي موقعيت و پيامدهاي احتمالاً منفي اين مشكلات ممكن است پيش پا افتاده باشند.
لذا با توجه به طيفي كه از مشكلات ساده مثل سعي در تصميم گيري در مورد پوشيدن كفش يا لباس خاص، تا مسائل مهمتر مانند مواجهه با كارفرما ي غير معقول يا همسر بي منطق، زندگي روزمره ما سرشار از چنان مشكلات موقعيتي است كه ناگريز از حل يكايك آنهاييم. بنابراين هر يك از ما به طور مداوم با مسايل مختلف و تصميم گيري در مورد چگونگي حل آنها روبرو هستيم. بيشتر اوقات فرآيند حل مسائل روزمره به قدري خودكار انجام ميگيرد كه ما از چگونگي انجام دقيق آنها مطلع نميشويم. با وجود اين، بايد به اين نكته توجه كرد كه بدون توانايي شناسايي مشكلات و رسيدن به راهحلهاي قابل اجرا، زندگي روزانه ما از هم پاشيده خواهد شد.
بنابراين از آنجايي كه همهي افراي در زندگي خود با مشكلات كوچك و بزرگي روبرو ميشوند، ضروري است نحوه حل صحيح مسائل و مشكگلات را بياموزند تا از به وجد آمدن مشكلات بيشتر پيشگيري شود و توانمندي افراد در حل مسايل افزوده گردد. حال به منظور ارتقاء سطح سلامت روان زوجين جوان و پيشگيري از آسيبهايي مانند: طلاق، اعتياد،… مهارت حل مساله به زوجين جوان آموزش داده ميشود تا توانايي لازم جهت حل مسائل و مشكلات خود را بدست آورند.
تعريف تعارض زناشويي:
هنگامي كه دو نفر به عنوان زن و شوهر با يكديگر زندگي ميكنند تعارض به وجود خواهد آمد. در تعاملهاي بسيار طبيعي زن و شوهر، مواقعي هست كه اختلافهايي به وجود ميآيد و يا نيازها برآورده نميشوند، در نتيجه، هر دو شريك نسبت به هم احساس خشم، ناكامي و نارضايتي ميكنند. بنابراين اگر تعارض به وجود ميآيد، زن و شوهر بايد براي آن آماده شوند. اين آمادگي بايد نه تنها بر حسب توانايي برقراري ارتباط مؤثر باشد بلكه با توجه به انجام راهبرد حل مساله به شيوه نظامدار كه ساختار و نظمي براي جلسات حل تعارض فراهم ميآورد، به وجود آيد.
تعريف حل مسئله:
حل مسئله بر يك فرآيند رفتاري شناختي يا آشكار دلالت دارد كه پاسخهاي بالقوه مؤثر براي موقعيت مشكل را فراهم ميكند. احتمال انتخاب مؤثرترين پاسخ را از ميان پاسخهاي متعدد، افزايش ميدهد.
برنامه حل مساله را به دو مرحله تقسيم ميكنيم.
1- شناسايي مشكل
2- حل كردن مشكل
در مرحله اول فرد تلاش ميكنند شناخت متقابلي از مشكل بدست آورند. در اين مرحله مهارتهاي مختلفي مورد نياز است. شريكها بايد مهارتهاي تصريح رفتاري، بيان احساس و مهارت گوش دادن فعال را داشته باشند. در مرحله دوم، انتخاب و اجراي يك راهحل مهمترين كار است.با سازماندهي حل مساله به اين دو مرحله و مراحل فرعي مختلف، ميآموزيم كه اين فرآيند جديد نظامدار و كنترل شده است. با اين ذهنيت، برنامه ارائه شده در قسمت بعدي تلاشي است براي سازماندهي كوششهاي حل مساله جهت استفاده در جلسه درمان و خانه.
1- شناسايي مشكل:
مرحله 1: انتخاب زمان و مكان مناسب براي حل مساله:
قبل از هرگونه تلاش براي حل مشكل، زن و شوهرها بايد ابتدا محيطي پيدا كنند كه بحث و بررسي صريح موضوعات را تسهيل نمايد، همچنين زمان حل مساله نيز بايد مناسب باشد.
مرحله2: ثبت جلسات حل مساله:
چهار نوع اطلاعات مهم حاصل از جلسه حل مساله وجود دارد كه ميبايست در دفترچه يادداشت زن و شوهر ثبت شود:تاريخ، مشكل بحث شده، پيامد به دست آمده و امضاي زن و شوهر.
مرحله 3: تعريف دقيق مشكل:
اولاً شريكها بايد به خاطر داشته باشند تا به حقايق پايبند باشند. دوم، شريكها بايد تلاش كنند بيشتر از يك مشكل را در هر بار بحث نكنند. سوم در نظر داشته باشند مشكلاتي را كه در حال حاضر اتفاق افتاده است يا به طور بالقوه در آينده نزديك بروز ميكند، بحث كنند.
2- حل مشكل:
مرحله 4: پذيرفتن مشكل و حركت در جهت يافتن راهحل:
افراد به منظور اينكه مسالهگشاي خوبي باشند، بايد ابتدا ياد بگيرند گوش كنند و نظر و احساس همسرشان را بپذيرند. سپس به اتفاق همديگر ميتوانند اين سئوال مهم را مطرح كنند. (براي حل اين وضعيت چه كاري ميتوان كرد؟)
مرحله 5: راهحل مشكل مستلزم تصريح هدف است:
شريكها جهت حل مشكل خوشان ابتدا بايد بدانند براي چه هدفي ميكوشند. بنابراين اهداف بايد عيني باشند و به صورت صريحي عنوان شوند تا به خوبي دريابيم به اين هدفها دست يافتهايم يا نه و آيا اين اهداف براي هر دوي آنها قابل پذيرش است و سرانجام اينكه هدف بايد عملي باشد.
مرحله 6: در نظر گرفتن طبقه وسيعي از راهحلهاي احتمالي:
بعد از ارايه اهداف شريكها بايد راهحلهاي بسيار مختلفي را براي حل مشكلات جستجو كرده و در نظر بگيرند مهمترين مساله اين است كه افراد بايد در ارائه و مطرح كردن راهحلهاي احتمالي به طور كلي عاري از تعصب بوده و سعه صدر داشته باشند. آنها بايد خلاق باشند، راهحلها را فهرستبندي نمايند بعد از آن به صورت منطقي ارزيابي ميشوند.
مرحله 7: انتخاب يك راهحل با توافق طرفين:
شريكها چطور تصميم ميگيرند كه كدام راهحل بايد انتخاب شود؟ پاسخ اين است كه آنان بايد با هم به توافق برسند به منظور دستيابي به بهترين راهحلها براي مشكلات زن و شوهر هر دو بايد موافقت كنند تا حدي در موضعشان تعديل به وجود آورند كه نيازهاي همسر و خود را با وضعيت تطبيق دهند.
مرحله 8: تلاش براي آزمايش راهحل، جمعآوري دادهها و ارزيابي پيامد:
بعد از ارايه راهحل و اجراي آزمايشي آن، زن و شوهر ميتوانند نتايج را ارزشيابي كنند.
مرحله 9: در صورت لزوم بايد راهحل را اصلاح كرد، در آن تجديدنظر كرد و زن و شوهر درباره آن به توافق برسند:
بسياري از زن و شوهرها در مييابند كه اگرچه آنها از اجراي راهحل اوليه كاملاً راضياند، اما همه آنچه را كه ميخواستهاند به دست نياوردهاند، اين خوب است در عوض، نارضايتي بايد به عنوان انگيزهاي براي حل مساله بيشتر كمك كند.
بهبود مهارتهاي حل مساله يكي از رويكردهاي درماني متفاوتي است كه براي تسهيل تعامل مؤثر زن و شوهر در دسترس ميباشد. هدف درمان براي زن و شوهر اين است كه در نهايت درمانگران خود باشند.
همچنين مهارتهاي كه آنان كسب ميكنند ميتواند در مورد طبقه وسيعي از مشكلات كه بهطور غيرقابل اجتنابي در روابط درازمدت اتفاق ميافتند به كار برده شوند.
بشر امروز هدف اصلي زندگي را كه تعالي و شگوفايي انسان است زير پا گذاشته و اين به دليل نداشتن شيوههاي صحيح زندگي است.
امروزه اكثريت جوامع آموزشهاي مختلفي را برگزار ميكنند ولي در مورد شيوههاي درست زندگي مهارت لازم را به مردم نميآموزند. مردم نيز همه كار ميكنند به جز زندگي، براي همه چيز وقت دارند به جز زندگي.
مهارتهاي زندگي چيست؟
مهارت يعني چه؟
مهارت يعني توانايي انجام يك كار و مهارتهاي زندگي آنهايي هستند كه به ما كمك ميكنند تا زندگي خوب، شاد و موفقي داشته باشيم. براي رسيدن به اين زندگي شاد بايد مهارتها و تواناييهاي مختلفي داشته باشيم. براي مثال بايد بتوانيم استعدادها و نقاط قوت خود را خوب بشناسيم و آنها را پرورش بدهيم، با ديگران ارتباط برقرار كنيم و روابط خوب و صميمانهاي با آنها داشته باشيم. بايد بتوانيم احساسات، آرزوها و خواستههاي خود را بيان كنيم، مسايلي را كه در زندگي با آنها مواجه ميشويم. حل كنيم، خوب تصميمگيري كنيم و وقتي دچار هيجانهايي مثل ترس، خشم، خجالت يا غمگيني ميشويم، با آنها كنار بياييم و آنها را به شكل درستي ابراز كنيم كه به ما و ديگران صدمه نزند. در اين جا با يكي از اين مهارتها آشنا خواهيم شد.
مهارت شناخت خود:
يكي از مهمترين عواملي كه به ما كمك ميكند زندگي خوب و موفقي داشته باشيم اين است كه خود را بشناسيم، احساس خوبي در مورد خود داشته باشيم. و از كسي كه هستيم شاد و راضي باشيم.
فكر ميكنيد كسي كه احساس خوبي نسبت به خود دارد چه ويژگيهايي دارد؟
تعدادي از ويژگيهاي چنين فردي در زير آمده است:
خصوصيات مثبت، تواناييها و استعدادهاي خود را مي شناسد و آنها را به كار ميگيرد.
خصوصيات منفي و نقاط ضعف خود را ميشناسد، ميپذيرد و سعي ميكند آنها را اصلاح كند.
موفقيتها و شكستهاي خود را ميشناسد، به موفقيتهايش افتخار و از شكستهايش درس ميگيرد.
به خود و ديگران احترام ميگذارد.
براي رسيدن به اهداف خود تلاش ميكند.
مسئوليت اعمال و رفتار خود را ميپذيرد.
اكنون به سئوالات زير پاسخ دهيد:
شما چه احساسي در مورد خود داريد؟
آيا فردي هستيد شاد و راضي و احساس خوبي در مورد خود داريد؟ آيا تا بهحال فكر كردهايد كه ديگران از شما بهتر هستند و دوست داشته باشيد به جاي آنها باشيد؟
به نظر شما اگر كسي خود را دوست نداشته باشد و هميشه آرزو كند كه اي كاش جاي كس ديگري باشد؟ ميتواند زندگي شادي داشته باشد؟اگر كسي فكر كند ديگران از او بهتر هستند و او هيچ توانايي و استعدادي ندارد ميتواند در زندگي موفق شود؟ آيا كسي كه وقتي در كاري شكست ميخورد، خود را سرزنش ميكند و خود را آدم بياستعداد و بيعرضهاي ميداند، ميتواند براي رسيدن به آرزوها و اهدافش تلاش كند و زندگي موفق و شادي را براي خود بسازد؟
كسي كه احساس خوبي نسبت به خود دارد، تواناييها و استعدادهاي خود را ميشناسد، نقاط ضعف خود را ميپذيرد و سعي ميكند كه نقاط ضعف خود را تقويت و نقاط ضعف خود را اصلاح نمايد.
چنين ويژگيهايي نقش خيلي مهمي در يك زندگي شاد و موفق دارد چون كسي كه خود و ديگران را دوست دارد در زندگي شاد و خوشحالتر است و كسي كه تواناييها و استعدادهاي خود را ميشناسد براي موفق شدن تلاش بيشتري ميكند و موفق هم ميشود.
منابع:
آموزش مهارتهای زندگي معاونت تربيت بدني و تندرستي دفتر پيشگيری از سو مصرف مواد مخدر
برنامه آموزش مهارتهای زندگي. سازمان جهاني بهداشت
تهيه و تنظيم: فريبا رضايي - دکتر علي باصری
دانشگاه علوم پزشکي و خدمات بهداشتي درماني استان فارس - واحد سلامت جوانان و مدارس بهداشت روان

سلامتي چيست؟
سلامتي، رفاه و آسايش جسمي، رواني و اجتماعي است و نداشتن بيماري به تنهايي به معناي سلامتي نيست.
سلامت روان يعني چه؟
تامين و حفظ سلامت رواني، فردي و اجتماعي به طوري كه فرد بتواند فعاليتهاي روزمره خود را به خوبي انجام دهد، با افراد خانواده و محيط خود ارتباط مناسب برقرار نمايد، و رفتار نامناسب از نظر فرهنگ و جامعه خود نداشته باشد.
ارتقاء سلامت زنان چيست؟
فرايند توانمندسازي زنان به گونهاي كه زنان بتوانند نه تنها در سلامت خود نقش داشته باشند بلكه باعث افزايش و بهبود آن نيز شوند.
به عبارت ديگر:
ارتقاء سلامت روان زنان = توانمند سازي زنان
توانمند سازي زنان فرايندي است كه طي آن زنان براي غلبه بر موانع پيشرفتشان ،فعاليت هايي را انجام ميدهند كه باعث تسلط آنها بر تعيين سرنوشتشان ميشود.
تامين و ارتقاء سلامت زنان نياز به توجه جدي به سلامت و حقوق زنان دارد.
تامين اين سلامتي ابعاد متفاوتي دارد كه بخشي به عهده جامعه ، والدين و فرزندان و بخشي به عهده مردان ميباشد و در اين ميان نقش مردان در ارتقاء سلامت روان زنان از اهميت خاص و چشمگيري برخوردار ميباشد.
شما مردان اگر تمايل به ارتقاء سلامت روان همسرتان و ايجاد رابطهاي صميمانه با او داريد به نكات زير توجه خاص داشته باشيد:
1- زنان را درك كنيد:
شما بايد نيازهايشان، عواطفشان، شادي، ناراحتي، سرزندگي، كسالت و خوب و بدشان را درك كنيد. به ويژه اگر مورد بي مهري قرار گرفتهاند، بايد موقعيت آنان را درك و با آنان همدلي نماييد.
2- زنها گفتگو را دوست دارند:
زن با صحبت كردن تخليه ميشود. اگرچه به نظر شما او در صحبت كردن افراط ميكند، هرگز او را از گفتن باز نداريد.
3ـ گوش دهيد:
اولين نشانه درك شما از ازن اين است كه به صحبتهايش به دقت و با توجه گوش دهيد. هنگام صحبت او با دستهايتان ور نرويد، روزنامه نخوانيد، سرتان را بالا بياوريد، صميمانه نگاهش كنيد و …
4ـ از بيان راهحلهاي كوتاه و قطع گفتار او خودداري نماييد:
با سرعت چارهجويي و تدبير نكنيد. زن نميگويد كه شما چارهجويي كنيد بلكه ميگويد تا مسئله را بيان كرده باشد، براي مثال :
ميگويد سرم درد ميكند. نگوييد: برو دكتر. بگذاريد به صحبتها ادامه دهد.
5- از او بخواهيد تا بيان كند:
نه تنها از گوش كردن اجتناب نكنيد، حتي از او پرسش هم بكنيد تا بيشتر توضيح دهد و حرف بزند.
6- زن به توجه نياز دارد:
به او توجه كنيد، به نيازهايش، به لباسهايش، به صورتش، به فعاليت روزانهاش. براي مثال وقتي او كفش تازه خريده و به شما ميگويد چطوره؟ فقط با يك كلمه (خوبه) نظر خود را ندهيد. اين نادرست است. شما بايد به وجد بياييد. به دقت نگاه كنيد و بگوييد: براي پاي تو زيباست.
7- زن دوست دارد مرد مقتدر باشد:
ضعيف نباشيد. همان قدر كه مردان از قدرتمند بودن لذت ميبرند، زنان هم از تماشاي قدرت مرد لذت ميبرند.
8- زن دوست دارد كه به او احترام بگذاريد:
احترام به زن براي او خيلي لذتبخش است. مثلاً زماني كه هر دو، پاي در ايستادهايد بگوييد اول خانمها و او جلو برود. هرگز زن را جلوي بچهها، فاميل و غريبهها خرد نكنيد.

9- زن از اينكه مورد علاقه است لذت ميبرد:
اساساً زن بيش از مرد، به صميميت نياز و توجه دارد، با او صميمي شويد و احساس دوست داشتن خود را در گفتهها و رفتار به او نشان دهيد. مثلاً با كلام و صوت زيبا او را صدا كنيد. در خانه و در حضور او لباس تميز بپوشيد.
10- زن به اعتبار نياز دارد:
احترام و توجه شما به او اعتبار ميدهد. به ويژه در حضور ديگران و تا حد زيادي اين شما مردانيد كه به او اعتبار ميدهيد.
11ـ به زن قوت قلب بدهيد:
به او بگوييد كه دوستش داريد، بگوييد كه هميشه حمايتش ميكنيد، بگوييد كه تنهايش نميگذاريد، بگوييد كه حجم عمدهاي از مشكلات زندگي او را به دوش ميكشد، بگوييد كه او كانون محبت است و خانه بدون او روح ندارد.
12ـ هرگز همسر خود را با ديگران مقايسه نكنيد.
در حضور همسرتان از زنان ديگر چه به صورت تمجيد، يا انتقاد و ايراد صحبت نكنيد. اين مسئله حساسيت آنها را برميانگيزد.
مثال: آن خانم متين و با وقار بود يعني تو به اندازه او متين نيستي و از نظر من بر تو ارجحيت دارد، با اين سخنان اگر چه منظوري نداشتيد، اما به زندگي صميمي شما آسيب ميرساند.
13ـ همسر خود را با القاب زيبا و پسنديده مورد خطاب قرار دهيد.
چنان كه رسول خدا (ص) همسرش را حميرا (گل سرخ) خطاب ميكرد.
14ـ محبت:
به شكل مستمر محبت خود را به او ابراز كنيد و گاهي از طريق هديه دادن به مناسبتهاي مختلف (سالگرد ازدواج، تولد و …) به همسرتان، آن را عملاً تاييد كنيد.
15ـ از خود گذشتگي:
در زندگي گذشت و از خودگذشتگي را پيشه كنيد.
16ـ صفات نيك:
سعي كنيد فهرستي از قابليتها و صفات نيك همسرتان را در نظر بگيريد و از آنها تمجيد و تعريف كنيد.
منابع: خشونت عليه زنان، مولف: سازمان جهاني بهداشت، پيک سلامت، تابستان
گردآوري: فريبا رضايي( کارشناس بهداشت روان ) - دکتر مجتبي نقشواريان( روانپزشک)
دانشگاه علوم پزشکي و خدمات بهداشتي درماني استان فارس - معاونت بهداشتي - واحد بهداشت روان
1- تعريف:
مذاكره يك مهارت ياد گرفتني است در جهت انتقال و دريافت اطلاعات، احساسات و نگرشها بين حداقل دو نفر كه ميتواند روياروي يا غير روياروي باشد مذاكره كننده خوب با ديدگاه من عليه او مذاكره نميكند بلكه ديدگاه ما عليه مشكل ميباشد.
2- اهميت:
مذاكره مؤثر: روش اصلي و پايه ايجاد ارتباط صحيح است در حاليكه باافزايش فاصله بين افراد خانواده افزايش انحراف در فرزندان و همسران افزايش ديده ميشود.
3- عوارض:
عدم مذاكره مؤثر مشكلاتي بوجود ميآورد كه از جمله:
الف: احساس ضعف در حل مشكلات
ب: احساس عدم خوشبختي
ج: غيرواقعي شدن توقعات
د: دخالت وابستگان در امور زندگي
ه: افزايش طلاق و كاهش بهرهوري درخانواده
ي: كهنه شدن مشكلات و لاينحل ماندن آن
ع: غيرواقعي شدن توقعات
غ: عدم همكاري در زندگي مشترك
ف: افزايش بزهكاري و انحر افات در فرزندان
طبق ماده 1103 قانوني مدني زن و شوهر مكلف به حسن معاشرت با هم ميباشد.
آداب مذاكره كردن:
مذاكره آداب خاصي دارد كه شامل 6 مرحله اصلي ميباشد كه به ترتيب زير يكي بعد از ديگري بايد انجام شوند.
1- شناختن يكديگر
2- تعيين اهداف
3- شروع مذاكره
4- اظهار مخالفت و اختلاف
5- تجديد نظر در مصالحه
6- به توافق رسيدن
7- زمان و مكان مناسب
سبب شناسي:
روانشناسان نقش باورهاي غلط را در ايجاد مشكلات زناشوئي يك اصل ميدانند كه شايعترين باورهاي غلط با خطاهاي شناختي كه شايع ميباشند عبارتند از:
الف: حكمكنندگي:
مثلاً هرگاه رفتار يا ويژگي خاصي را از همسر خود متوقع باشيد و با برآورده نشدن آن دچار احساس خشم شكست و خودخوري شويد نمونه اين توقعات را در جملههاي زير ميتوانيد مطالعه كنيد:
1- همسر من بايد هميشه نسبت به من و خواستههايم حساس باشد.
2- من بايد به آساني رفتار همسرم را در دست داشته باشم.
3- من بايد هميشه در به دست آوردن محبت موفق باشم.
4- سعي كنيد در گفتههاي خود به جاي كلمه بايد از كلمه ترجيح ميدهم استفاده كنيد تا باعث بروز احساسات منفي در همسرتان نشود.
مثال: ترجيح ميدهم همسرم نسبت به من و خواستههايم حساس باشد اما نه هميشه
ب: نيازمندي:
بعضي مواقع باورهاي غيرمنطقي الزاماتي را بوجود ميآورد كه به نظر فرد براي خوشبختي او ضروري است مثلاً در صورتي شاد هستم كه همسرم مرا دوست بدارد.
- من ديگر هيچگاه نميتوانم فردي به اين جالبي پيدا كنم اين افراد براي دريافت محبت همسير هميشه مضطرب هستند و اگر تامين نشوند دچار رفتارهاي عصبي و افسردگي ميشوند.
ج: تحمل كم براي ناكامي
برخي افراد به طور غير منطقي به خود قبولاندهاند كه قادر به تحمل مشكلاتي كه در روابط پيش ميآيند يا پيشبيني ميشوند نيستند زوجها با اين اعتقاد كه زندگي بايد آرام و بدون هيچ مشكل عمدهاي باشد براي خود دردسر ايجاد ميكنند زيرا باعث درماندگي بيشتري ميشود.
بايدهاي غيرمنطقي كه در خانوادهها ايجاد مشكل ميكنند:
زن نبايد بدون اجازه مرد كاري انجام دهد.
مرد بايد هميشه سر ساعت مشخص به منزل بازگردد.
لذت بردن از روابط زناشويي فقط حق مرد است.
ابراز احساسات زن كار سبكي است.
زن خوب كسي است كه خشم و عصبانيتش را درون خودش بريزد.
عدم قدرداني كلامي معادل عدم علاقه است.
و…
گوش دادن مهارتي لازم براي مذاكره
شنيدن با گوش دادن متفاوت است زيرا ارزيابي و تفسير شنيدهها را گوش دادن ميگويند لذا ما بايد سعي كنيم شنوندگان بهتري باشيم يك روش آسان كه ميتواند به شما كمك كند تا شنونده بهتري باشيد گوش دادن انعكاسي است. گوش دادن انعكاسي به صحبت كننده نشان ميدهد كه شما داريد به او گوش ميدهيد او را ميفهميد و احساس او را درك ميكنيد اين نوع گوش دادن حسن تفاهم به وجود ميآورد.مثال همسر شما با ناراحتي به شما ميگويد كه با رئيس يا كارفرماي خود مشكل جدي دارد شما جواب ميدهيد از اين مشكل خيلي ناراحتي يا نه؟ اين پاسخ شما او را متوجه ميكند كه به حرفهايش گوش دادهايد و به او توجه داريد.
بعنوان تمرين 5 دقيقه درباره مشكلي با دوست خود صحبت كنيد دوست شما بايد هر از چند لحظه آنچه را شنيده است را به شما منعكس كند و با تكان دادن سر، تبسم كردن يا گفتن عبارتهايي مثل "ميفهمم" "خوب بيشتر تعريف كن" علاقمندي خود را به سخنان شما نشان دهد حالا ميتوانيد نقش خود را عوض كنيد به احتمال زياد استفاده از اين روش (انعكاسي) در دفعات اول مشكل است اما نتايج خوبي به بار ميآورد.
سازمان بهزيستي استان فارس - معاونت امور فرهنگي و پسشگيری - دفتر پيشگيری از آسيبهای اجتماعي
شيراز: چهار راه هوابرد / ابتدای بولوار سرباز جنوبي/ ساختمان شماره 2 بهزيستي معاونت امور فرهنگي و پيشگيری
.jpg)
شما در مقابل انتقاد چگونه عمل ميكنيد؟
آيا انتقاد سبب خشم و عصبانيت شما ميشود؟
آيا شما نيز گهگاه با سخنان انتقادآميز خود موجب رنجش ديگران ميشويد؟ آيا از ترس اينكه مبادا كسي را از خود برنجانيد، در بيان مطالبي كه آن را مفيد ميدانيد، ترديد ميكنيد؟
پاسخ اين پرسشها اغلب مثبت ميباشد چرا كه مردم معمولاً تمايل دارند انتقاد را به شكل منفي به كار برند و تعبير و تفسير كنند و يا به دليل منفي بودنش از انتقاد كردن خودداري نمايند. اگر چند نفر را به طور اتفاقي انتخاب كنيد و از آنان بپرسيد « معني انتقاد چيست؟» به احتمال زياد خواهند گفت: «انتقاد اظهارنظري است مخرب، تحقيركننده يا خصومتآميز كه هدفش عيبجويي است.»
چرا انتقاد در مفهوم رايج خود داراي تاثير تا بدين حد مخرب و منفي است؟
در انتقادهاي متداول، انتقاد كننده معمولاً به شكلي غيرمنصفانه فقط روي نقاط ضعف انگشت ميگذارد.
انتقاد به صورت متداول خود جرياني منحصراً يكسويه است.
انتقاد نادرست احتمال رشد و پيشرفت را از بين ميبرد. اين شيوه با تمركز بر روي اعمال گذشته فرد روزنه هر نوع جبران و پرهيز از خطا را ميبندد. وقت آن رسيده كه در تعريف انتقاد تجديد نظر كنيم و بدين ترتيب مفهوم قبلي آن را تغيير داده، در روند انتقاد كردن و انتقاد شنيدن تحول و اصلاحاتي ايجاد كنيم. به تعاريف جديد توجه كنيد:
انتقاد عبارت است از انتقال اطلاعات به ديگران به نحوي كه افراد مورد انتقاد بتوانند آن را در جهت مصالح خود به كار برند. و يا انتقاد وسيله اي است براي تشويق و افزايش رشد فردي و روابط اجتماعي
براي اينكه انتقادمان سازنده باشد و از آن احساس خشنودي كنيم، بايد به يك پرسش كليدي پاسخ دهيم:
اطلاعاتي را كه ميخواهيم به فرد مخاطب بدهيم، چگونه بيان كنيم كه از يك طرف مخاطب ما آن را بپذيرد و از آن سود ببرد و از طرف ديگر به بهبود روابط ما با او كمك كند "به عبارتي ديگر" چه بگوييم؟ "و" چگونه بگوييم؟"
اين پرسش، مركز ثقل مساله را از عيبجويي به حل مشكل تغيير ميدهد.
براي طرح يك انتقاد سازنده و مؤثر بايد موارد ذيل را مدنظر داشته باشيد:
رفتار مورد انتقاد را مشخص كنيد.
انتقاد خود را تا حدامكان واضح و مشخص بيان كنيد.
اطمينان حاصل كنيد كه اعمال و رفتاري را كه مورد انتقاد قرار ميدهيد، قابل تغيير است. در غير اينصورت از انتقاد صرفنظر كنيد.
از عبارت نظر شخصي من اين است استفاده كنيد و از تحميل نظريات خود بپرهيزيد.
واضح و شمرده سخن بگوييد، به طوري كه طرف مقابل انتقاد شما و دليل مطرح كردن آن را بفهمد.
موضوع را كش ندهيد و انتقاد را به سخنراني تبديل نكنيد، زيرا شنونده بيحوصله ميشود و توجهي به آن نميكند.
بكوشيد انگيزههايي براي تغيير رفتار پيدا كنيد و خود را متعهد بدانيد كه انتقاد شونده را در حل مشكلش كمك كنيد.
اجازه ندهيد گفته هايتان از احساسات منفي شما رنگ بگيرد. مواظب باشيد صدايتان بلند و لحن كلامتان خشن و طعنهآميز نباشد.
از ژستهاي خشمآلود، مانند گره كردن دست، اخم كردن، گره به ابرو انداختن و نظائر آن بپرهيزيد.
حالت و رفتار شما ميبايست گفتههاي شما را تقويت كند نه آنكه آنها را نفي كند.
با مشكلات و احساسات طرف مقابل، همدلي نشان دهيد.
شتابزده انتقاد نكنيد.
بكوشيد با پيشبيني واكنشهاي منفي شخصي كه مورد انتقاد قرار ميگيرد، از بروز آن جلوگيري كنيد. جملاتي مانند: « مي دانم که به من اين اجازه را مي دهيد که در مورد … حرف بزنم، چون معتقدم كه براي شما مفيد خواهد بود.» در كاهش واكنشهاي منفي مؤثر ميباشد.
اگر نتيجه انتقاد خود را در رفتار انتقاد شونده مشاهده نموديد، وي را تحسين كنيد.
منبع: «هيچ کس کامل نيست» ترجمه: پريچهر معتمد گرجي
دانشگاه علوم پزشکي و خدمات بهداشتي درماني استان فارس - معاونت بهداشتي - واحد بهداشت روان
گردآوری: فريبا رضايي( کارشناس بهداشت روان ) - دکتر مجتبي نقشواريان( روانپزشک)

آیا فرزند شما اغلب اوقات حرکات غیرارادی چون چشمک زدن، پرش لب، صاف کردن صدای گلو و یا بالا کشیدن بینی از خود نشان میدهد و این رفتار به طور دائم ادامه دارد و یا این که واژههای بیجا و تکراری زیاد به کار میبرد و این رفتار موجب نگرانی میشود.
روانشناسان به این گونه رفتارها تیک میگویند. تیک در حقیقت نوعی پرش ناگهانی یا انقباض غیرارادی عصبی است که میتواند به صورت مزمن یا زودگذر در کلام یا رفتار ظاهر شود. در هر دو شکل تیک کلامی و رفتاری با انواع ساده و مرکب آن روبهرو هستیم که مشخصه اصلی آن تکراری، کلیشهای و ناموزون بودن آن است.تیک ساده مدت کوتاهی به طول میانجامد و بندرت بیش از یک ثانیه تداوم مییابد که در اغلب موارد بعد از چند هفته یا چند ماه خودبهخود از بین میرود. تیکهای حرکتی در نوع ساده شامل چشمک زدن، حرکات پرتابی کردن،
بالا انداختن شانه و حرکتهای شکلکگونه صورت و رفتارهایی چون قیافه گرفتن، رفتارهای آرایشی، خودزنی، گاز گرفتن خود، بالا پریدن، پا به زمین کوبیدن یا بوییدن چیزی است.
تیکهای آوایی هم در نوع ساده آن میتواند شامل صاف کردن گلو، سرفه، بالا کشیدن بینی، خرناس و در نوع پیچیده شامل بیان یک جمله یا یک تکهکلام یا یک ناسزا باشد.
● تیک در کودکان
رفتار تیکگونه بیشتر در کودکان شایع است. بررسیهای انجام شده توسط انجمن روانشناسان آمریکا نشان میدهد که تقریبا ۱۳ درصد از پسران و ۱۱ درصد از دختران به این عارضه دچار میشوند.
براین اساس، کودکان در سنین ۷ تا ۱۱ سالگی بیشترین میزان تیک را از خود نشان میدهند و این حالت ممکن است تا سنین میانسالی ادامه پیدا کند.
براساس آماری که انجمن روانپزشکی آمریکا ارائه داده است، ۵ الی ۲۴ درصد از کودکان دارای نوعی تیک هستند. تیک در مردها ۳ برابر بیشتر از زنهاست و تیکهای مزمن بیشتر بین سنین ۶ تا ۱۲ سالگی دیده میشود.
تیکهای حرکتی معمول که اغلب در حدود ۵/۳ سالگی شروع میشوند، به کودکان کمک میکنند تا انرژی عصبی را آزاد کنند. ۷۵ درصد از کودکان این نوع تیک را در عرض ۶ ماه پشت سر میگذارند. اگر تیک بیش از ۱۲ ماه ادامه یابد، تیک مزمن محسوب میشود. تیکهای مزمن پایدار هستند و معمولا انقباض ماهیچه در آنها بیش از حد و بسیار شدید است. این تیکها مشخصا به صورت حملههای دورهای صورت میگیرند و غالبا شدت آنها ماه بهماه و روزبهروز و یا حتی ساعت بهساعت تغییر میکند. تیکهای مزمن میتوانند طبق روشهای درمانی متوقف شوند.
● نحوه برخورد با تیکهای عصبی در کودکان
تیکها همگی موقتی هستند و غالبا زمانی ظاهر میشوند که کودک دچار فشار روانی یا خستگی گردد و هنگامی که کودک به حالت عادی برگردد، تیکها هم ناپدید میشوند. در کودکان کمسنتر برخی از انواع تیکها نسبتا شایع هستند و معمولا نشانه بیماری نمیباشند، بنابراین تیکها خطرناک نیستند؛ اما میتوانند تحریککننده باشند والدین هم نباید نسبت به تیک واکنش غیرطبیعی نشان دهند، زیرا ممکن است به اضطراب کودک افزوده شود و تیک را بیشتر کند. از سوی دیگر هر وقت کودک خسته شود، تیکهای او بیشتر میشود پس والدین باید سعی کنند که استراحت کافی به کودکانشان بدهند، خونسرد باشند تا فشار روانی کودک شدت نیابد. همچنین اگر تیک کودک تکان دادن سر است، هیچگاه والدین او را تنها نگذارند و اطراف تختخواب بالشهایی بگذارند تا به خودش صدمه نرساند.
به لحاظ این که رفتارهای تیکی غالبا با فشار روحی تشدید میشوند عناصری را در زندگی کودک جستجو کنید که ممکن است منشأ ناراحتی یا نگرانی او شود نظیر این که آیا آنان تلاش میکنند از تکالیف مدرسه و درسها عقب نمانند؟ آیا انتظارات ورزشی آنان بالاست؟ آیا مشکلات زناشویی باعث پریشانی آنها میشود؟
برای کاهش تنشهای احتمالی کودکان تا آنجایی که ممکن است برای ایجاد آرامش و اطمینان و حذف موقعیتهای فشارزا بکوشید و با آنان رئوف و مهربان باشید.متخصصان تاکید دارند کودکان مبتلا به تیکهای ناگهانی حرکتی یا گفتاری نیاز به صبر، محبت و آرامش والدین دارند. تیکها هیچگاه ارادی نیست لذا این تیکها با عصبانی شدن کودک تشدید میشود و به هنگام آرامش کودک کاهش مییابند به همین دلیل آرامش در محیط زندگی کودک مبتلا به تیک از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و والدین کمتر باید به حالتهای کودک خود توجه کنند.
تاریخچه خانوادگی در مورد تیکها نشان میدهد که تقریبا در یک سوم همه موارد محققان بر این باورند که مساله پایه ژنتیکی دارد یا در برخی حالات ممکن است این عادت از طریق تقلید به دست آید همچنین مشخص شده است که رفتارهای تیکی در زمان فشارهای عصبی افزایش مییابد که این امر به تیک عصبی منجر میشود.
● نحوه برخورد اطرافیان
وظیفه اطرافیان در قبال رفتار با افراد دارای تیک بسیار مهم است؛ نباید به این حرکات اهمیت داد به روی بچه آورد و یا دایما به وی گوشزد کرد که چرا این کار را انجام میدهد، زیرا با آگاهی یافتن فرد از این مشکل، رفتارش روی آن متمرکز میشود و در همین مواقع است که تیک وی افزایش مییابد.
شرایط خانوادگی در ایجاد و تشدید تیک بسیار حائز اهمیت است و رفتار والدین با یکدیگر روی کودک تاثیر مستقیم میگذارد. حتی در مواقعی که والدین با یکدیگر قهر هستند، این سکوت سنگین روی فرزندان، استرس شدیدی وارد میکند که در مواردی سبب افزایش تیک، شبادراری و لکنت زبان فرزند میشود.
والدین باید در مواقعی که کودک تیک ندارد، به وی بیشتر توجه و نگاه کنند و بیشتر با او صحبت کنند یا او را مورد نوازش قرار دهند و برعکس در مواقعی که حالتهای تیک را از خود نشان میدهد، بیاعتنایی کنند و وانمود کنند این حرکات او را نمیبینند.
فراموش نکنید در درمان تیک نباید به نوع تیک اهمیت داد؛ بلکه باید کودک را درمان کرد. وادار کردن کودک به این که جلو آینه بایستد و خود را هنگام تیک تماشا کند، موثر نیست. آرام و مساعد کردن اوضاع خانواده، رفع مشکلات درسی و تطبیق با مدرسه بخصوص اگر تیک در سنین دبستان و به علت مسائل درسی ظاهر شده باشد، روش موثری است.
● کاهش شرایط استرسزا در کودکان
به اعتقاد پزشکان، کودکانی که تیک دارند، در شرایط استرسزا مثلا هنگام درس جواب دادن تیکشان بیشتر میشود؛ اما این بدین معنی نیست که منشأ تیک یک منشا روحی روانی است. استرس و اضطراب و در معرض دید قرار گرفتن غالبا همه بیماریها را تشدید میکند. کودکان نیز اگر در معرض فشارهای شدید از طرف والدین قرار گیرند، تیکشان شدید میشود؛ ولی نیاز به رواندرمانی و روانپزشکی نخواهند داشت.
ماهنامه شهرزاد

" هنگام صحبت كردن دربرابر جمع ناراحت می شوید . كارها بسیار زیاد است اما وقت كمی برای انجام آنها دارید . در حضور رئیس تان یك نفر شما را به اهمال كاری و بی لیاقتی متهم می كند . از دیدن افراد غریبه
معذ ب می شوید . از محیط پرسرو صدای اطراف خود خسته شده اید . به سلامت والدین خود توجه زیادی دارید . بیان احساسات ، برایتان مشكل است و… "
تمامی مثال های فوق بیانگر شرایطی است كه می تواند در فرد ایجاد فشار روانی نماید . عوامل جسمانی ، اجتماعی، سازمانی و اشتغال ذهنی فرد در مورد خودش ، هر كدام به نحوی در شكل گیری و ایجاد استرس سهیم هستند .
خانواده یك سازمان است و مقررات گوناگون حاكم بر هر خانواده ممكن است خانواده را دچار تعارض نماید . مؤسسات آموزشی ، اداری و حتی خوابگاههای دانشجویی به عنوان یك سازمان ، قوانین و مقررات خاصی را دارند كه ممكن است فرد را در رعایت و عمل به آنها دچار مشكل نموده و بر وی استرسی وارد نمایند . ارتباط با افراد و شخصیت های گوناگون از جمله افراد پرخاشگر و عصبانی و یا افرادی كه دچار مشكلات شخصیتی هستند می تواند از جمله عوامل اجتماعی ایجاد كننده در بروز فشار روانی باشند. خلاصه مشكلات جسمانی خود فرد (بیماری ، فقدان و یا نقص عضو ) و اشتغال ذهنی فردی ، از جمله عواملی هستند كه فرد را در مواجهه با محركهای تنش زا دچار مشكل می نمایند واسترس رابرای فرد به همراه می آورند .
- اشتغال ذهنی منفی را می توان با بازسازی شناختی و زندگی را بر خود ساده تر گرفتن تحت كنترل در آورد . اگر از خود انتظار داشته باشید كه همیشه همه كارها را بی نقص و كامل انجام دهید ، چنانچه بعضی اوقات موفق نشوید ، آن وقت نیاز دارید كه شیوه ای مثبت برای مقابله با اشتغال ذهنی منفی خود پیدا كنید .
در بین این عوامل اشتغال ذهنی فرد به شكل منفی و انتظارهای نامعقول نسبت به خود ، از جمله عوامل بسیارمتداول ،درایجاد فشارعصبی می باشد كه گاه خود به تنهایی وگاهی توام با دیگرعوامل جسمانی - محیطی عمل كرده وتاثیر مخربی برروحیه فرد می گذارد .
به عنوان نمونه : اگر ما توقع داشته باشیم كه در هر زمینه ای بهترین باشیم در دراز مدت تنها به نارضایتی ما از عملكردمان منجر می گردد و اشتغال ذهنی بسیاری رادرفردایجاد می نمایدمانند،«هرگز نمی توانم ازعهده آن برآیم»« باید ازنظرهمه خوب و خوشایند باشم»ویا« بایدكارهایم رابهترانجام دهم»و غیره …
دوری گزیدن كامل از جامعه برای از میان بردن فشارهای عصبی ، راه معقولی نیست و از طرف دیگر بعضی رویدادها هر چند كه منجر به ایجاد استرس در فرد می گردند برای شخص یك امر خوشایند هم می باشند
( مانند ، دید و باز دیدهای عید نوروز و یا ازدواج ) و كسی حاضر نمی باشد كه لذت و هیجان زندگی را از زندگی خود دور كند . بالاخره باید با مسائلی روبرو شد كه سیستم زنگ خطر درونی مان را به صدا در آورد.اما نكته اینجاست كه چگونه می توان زود آرام شد و از فشارهای عصبی طولانی مدت دوری گزید ، چرا كه این فشارهای عصبی طولانی و مداوم هستند كه به انسان صدمه می رسانند .
چند راه مناسب جهت مقابله با استرس و كاهش آن
1- تكنیك « ابراز وجود » در بر خورد با عوامل اجتماعی به خصوص در كاهش استرس ناشی از برخورد با افراد عصبانی و پرخاشگر و یا در مواجهه با شرایط سخت درون فردی بسیار مؤثر است
2- گوش دادن فعالانه به جای واكنش نشان دادن سریع ، به شما كمك می كند با افرادی كه خودشان تحت فشار عصبی هستند به نوعی كنار بیایید .
3- اشتغال ذهنی منفی را می توان با بازسازی شناختی، تغییرطرحواره ها وسیستم اعتقادی خودبرای منطقی تر و واقع گرانه تر شدن و در نتیجه زندگی را بر خود ساده تر گرفتن ، تحت كنترل در آورد . اگر از خود انتظار داشته باشید كه همیشه همه كارها را بی نقص و كامل انجام دهید ، چنانچه بعضی اوقات موفق نشوید ، آن وقت نیاز دارید كه شیوه ای مثبت برای مقابله با اشتغال ذهنی منفی خود پیدا كنید .
برای كنترل فشار عصبی در مورد عوامل سازمانی (حتی در خانواده ) می توان در صورت امكان شرایطی برای تغییر ایجاد كرد و هم به نوعی با شرایط غیر قابل تغییر سازگاری نمود.
4- اگر از سنخ شخصیتی الف هستید ( افرادی ناشكیبا ، بسیار رقابت جو ، وقت شناس و پرخاشگر در برابرناكامی ) و به عنوان مثال ، اگر پشت چراغ قرمز منتظر بمانید و بی طاقت و ناشكیبا شوید ، و زمان توقف خود را صرف دشنام و بدو بیراه گفتن به راننده جلویی و غیره بكنید احتمال حمله قلبی شما بالا خواهد رفت . پس در مواجهه با محركهای تنش زا احساس خصومت را باید كنار گذاشت و سعی كرد كه ویژگیهای شخصی افراد مقاوم در برابر فشار روانی را فرا گرفت .
5- تمرینات ریلكسیشن ( تن آرامی ) و نفسهای عمیق كشیدن از جمله شیوه های بسیار خوب و مؤثر جهت مقابله با فشارهای روانی می باشد كه به طور عمده دو هدف اصلی را دنبال می كنند :.
هدف اول جهت كاهش یا جلوگیری از نشانه های جسمانی فشار عصبی است كه در موقعیت های استرس زایی كه قابل تغییر نیستند بوجود می آید .
هدف دوم زمانی است كه برخی از ما در شرایط نامناسب ، به قدری ناراحت و بی حوصله هستیم كه قادر به اتخاذ شیوه ای مفید جهت مقابله با محركهای تنش زا را نداریم مگر اینكه ناراحتی ما تا اندازه ای فروكش نموده ، تا شرایط نامناسب قابل كنترل شود .
شما می توانید این تمرینات را ( تن آرامی ، تنفس عمیق ) در زمان های متفاوتی انجام دهید تا ببینید كدامیك برایتان بیشتر مؤثر است .
منابع :
- بهداشت روانی : تالیف دكتر شاملو
- بهداشت روانی : نویسنده اندروا – ساپیكتون مترجم ، حمیدرضا حسین شاهی برواتی
- چگونه بر فشارهای عصبی خود غلبه كنید ،بیش از آنكه او بر شما چیره شود .
نویسندگان ، جنی اشتاین متز ، جون بلنكن شیپ ، لیندا براون ، دبوراهال ، گریس میلر ، مترجم : نازلی سید گرگانی

خنده باعث می شود انرژی از منبع دورنی وجود شما به سطح بیاید. انرژی همانند سایه ای خنده را دنبال می کند و بدنبال آن جاری می شود. آیا تا کنون توجه کرده اید اوقاتی که واقعاً و از ته دل می خندید به طور عمیق در حالت مدیتیشن قرار دارید؟!
در واقع در این لحظات فکر کردن کاملاً کاملاً متوقف می شود. اصلاً غیر ممکن است که در یک زمان هم فکر کرد و هم خندید. خندیدن و فکر کردن دقیقاً متضاد یکدیگرند.
اگر واقعاً بخندید، فکر کردن متوقف می شود ولی اگر فکر کردن ادامه پیدا کند خنده، واقعی و از ته دل نخواهد بود. هنگامیکه شما عمیقاً می خندید، ناگهان فکر ناپدید می شود. خندیدن یکی از بهترین، ساده ترین و طبیعی ترین راههای خلاصی از شر ناآرامیهای ذهن می باشد. خندیدن می تواند مقدمه ای شورانگیز برای وارد شدن به مرحله توقف افکار و بی ذهنی باشد.
● مدیتیشن خندیدن
هر روز صبح پس از بیدار شدن از خواب قبل از باز کردن چشمانتان به خوبی بدنتان را کش و قوس دهید و خستگی احتمالی را به این ترتیب از تن خود بیرون کنید. پس از سه یا چهار دقیقه همانطور با چشمان بسته شروع به خندیدن کنید.
برای مدت پنج دقیقه فقط بخندید. در ابتدا ممکن است خنده شما واقعی نباشد ولی پس از مدتی صدای این خنده مصنوعی باعث خواهد شد تا واقعاً بخندید. خود را کاملاً رها کنید و به این خنده بسپارید. شاید چند روزی طول بکشد تا این حالت بطور واقعی اتفاق بیفتد. این مدیتیشن تاثیر بسایر خوبی خواهد داشت و باعث می شودتا کل روز شما تغییر کند.
● چرا خنده بر هر درد بی درمان دواست؟
خندیدن نوعی آنتی بیوتیک طبیعی است که همه انسانها با استفاده از آن، می توانند بسیاری از دردهای خود را تخفیف دهند. خنده واکنشی است غیر ارادی که باعث انقباض هماهنگ پانزده ماهیچه صورت و سریع شدن تنفس و جریان خون و نتیجتاً افزایش ترشح آدرنالین در خون می شود که تاثیر نهایی آن ایجاد احساس لذت و شادابی در فرد است.
خنده ارزانترین داروی پیشگیری و مبارزه با بسیاری از بیماریها است و باعث پائین آمدن ضربان قلب و کاسته شدن فشار خون می گردد و از آنجا که شخص را وادار می کند نفس عمیق بکشد، موجب می شود میزان اکسیژن بافتها افزایش یابد، لذا خنده باعث طولانی شدن عمر می شود.
ترشح هورمون «ایمونوگلوبولین» در بدن با میزان خندیدن ما ارتباط مستقیم دارد. «ایمونوگلوبولین"» به مبارزه دستگاه ایمنی بدن با باکتریها و میکروبها کمک کرده و شخص را برای مقابله با بیماریها آماده می کند.
علاوه بر آن هورمون «سایتاکیناز» که به آن هورمون شادی نیز گفته می شود، در اثر خندیدن، نوعی ماده شیمیایی خاص سیستم عصبی به نام «آندروفین» تولید می شود که در شخص اعتماد به نفس و سرخوشی ایجاد می کند. پژوهشهای دیگر بر روی خندیدن نشان می دهد که انسانها به وسیله خنده، درد را بیشتر تحمل می کنند به این دلیل که خنده ترشح آندروفینها را زیادتر می کند و آندروفینها کشنده های طبیعی درد در بدن هستند.
در واقع «آندروفین» ماده ای مشابه مرفین است که در بدن ساخته می شود، مقدار این ماده در خون، در اثر ورزش و فعالیتهای نشاط آور، بالا می رود.
دانشمندان انگلیسی بعد از سالها تحقیقات به این نتیجه رسیدند که یک دقیقه از ته دل خندیدن معادل ۴۵ دقیقه ورزش، انسان را سر حال می آورد.
بنابر آخرین تحقیقات علمی، خندیدن، باعث کاهش بروز انواع بیماریها از جمله بیماریهای قلبی می شود. از طرفی خنده با ایجاد تغییراتی در راههای تنفسی، باعث می شود هوای بیشتری در بینی ما جریان یافته و به سرد شدن مغز کمک کند و هر چه مغز خنک تر باشد ما شادتر خواهیم بود.
بر روی سایت اینترنتی BBC مقاله ای وجود دارد به این مضمون که، کسانی که دچار حمله قلبی شده اند در روز با حداقل ۳۰ دقیقه خندیدن می توانند احتمال حمله قلبی دوم را تا حد قابل توجهی کاهش دهند. همچنین کسانی که فشار خون دارند نیز با وجود روحیه شاد و خندیدن می توانند فشار خون خود را در حد مطلوب نگه دارند.
در حال حاضر این عقیده که قسمت اعظم بیماریها بر اثر احساسات منفی و اضطرابها بوجود آمده و پیشرفت می کند، توسط اکثر روانشناسان و روانپزشکان مورد قبول قرار گرفته است.
استرسها و اضطرابهای روزانه در طول زمان چنان ناهماهنگیهایی در جسم ایجاد می کند که ممکن است به بحران روانی منتهی گردد.
زمانیکه هورمونهای ناشی از فشار روانی بطور دائم به مقدار زیاد تولید گردد، سیستم دفاعی بدن قادر به انجام وظیفه کامل نخواهد بود و همین راه را برای انواع عفونتها و بیماریها هموار کرده و اندامهای داخلی بدن را تحت فشار شدیدی قرار خواهد داد. خندیدن می تواند سلاح موثری برای مقابله با این فشارهای روانی و استرسهای روزمره باشد.
سایت داوری ( www.davari.org )
اوّلین مسئله و نخستین شیوه مقابله با فشارهای روانی از نظر قرآن كریم، بازگشت به فطرت است كه اساس آرامش روانی میباشد. فطرت، اصلی واقعی، طبیعی و جهانشمول است كه مربوط به انسان و زمان و مكانی خاص نیست، بلكه مرتبط به همه انسانهاست.

فشار روانی یكی از رایجترین بیماریهای زمان معاصر است، بهگونهای كه طبق برآورد كارشناسان سازمان بهداشت جهانی حدود شش درصد كلّ جمعیّت جهان از بیماریهای روانی رنج میبرند و شروع هشتاد درصد از بیماریهای جسمی با فشار روانی همراه بوده است.روانشناسان راهكارهایی را برای مقابله با فشار روانی مطرح نمودهاند و اسلام نیز در طی قرون متمادی موفّق شده است میلیونها نفر را در مناطق مختلف جغرافیایی و از نژادهای گوناگون به خود جذب كند و با تغییر سبك زندگی آنها، برای زندگی اجتماعی و فردی آنان قوانین مطلوبی وضع نماید. بیشك دین مبین اسلام از روشهایی تبعیّت نموده كه حتّی اگر عنوان سازمان و نظام روانشناسی بدان ندهیم، دارای یك دستگاه روانشناسی مخصوص به خود است كه خاستگاه نخستین آن قرآن كریم است. لذا توجّه به قرآن در ریشهكنی این نوع بیماریها میتواند به عنوان مؤثرترین شیوه به شمار آید و این خود بُعدی فراگیر از عظمت قرآن كریم، اعجاز و اثرگذاری آن در امور خدماتی و درمانی را نمایان میسازد(۱). امید است راهكارها و شیوههای بررسی شده در این مقاله زمینهساز تحقیقات بیشتری در این مسائل بوده، باعث اُنس بیشتر با قرآن كریم گردد.
بازگشت به فطرت
اوّلین مسئله و نخستین شیوه مقابله با فشارهای روانی از نظر قرآن كریم، بازگشت به فطرت است كه اساس آرامش روانی میباشد. فطرت، اصلی واقعی، طبیعی و جهانشمول است كه مربوط به انسان و زمان و مكانی خاص نیست، بلكه مرتبط به همه انسانهاست. از دیدگاه قرآن، انحرافات روانی ریشه در انحراف از فطرت دارد؛ از این رو بازگشت به فطرت در بهداشت روانی از نظر اسلام مورد عنایت قرار گرفته است و در آن مباحث ذیل قابل بررسی است: مدار فطرت و شهوت؛ جریان فطرت؛ فطرت راه انحصاری آرامش روانی؛ پیامدهای خروج از فطرت؛ جهاد اكبر (كنترل شهوات). در این نوشتار به بررسی برخی از مسائل یاد شده كه ارتباط بیشتری با موضوع دارند میپردازیم.

الف ـ مدار فطرت و شهوت
در مكتب اسلام، از سیر صعودی و تكاملی به سوی نفس مطمئنه، به جریان عقلمداری یا فطرت و قلب سلیم، و از سیر نزولی و حركت به طرف نفس امّاره، به جریان شهوت و قلب مریض یا هوای نفس تعبیر میشود و میان این دو جریان، نوعی تضاد و تصادم تا پایان عمر وجود دارد. در هر صورت، هیچ یك از جریانهای مذكور به كلّی از بین نمیرود، بلكه گاه تضعیف میگردد و با تغییر وضع ممكن است در موقعیّت مناسب، مجددا رشد یابد. باید توجّه داشت كه هر كدام از دو جریان، در تمام عمر انسان به مقتضای خود عمل مینماید و تنها قدرت و ضعف هر یك و میزان هماهنگی عقل و اراده بین آنها، موجب بروز آثار مختلف روانی و اخلاقی میگردد. میتوان با این اظهارات، عقل را همچون صاحبخانهای فرض كرد كه چون خانه را از آنِ خویش میپندارد و طبق قوانین فطرت آن را به دست آورده است، با آرامش و آسایش در آن میخوابد و هوای نفس مانند دزدی است كه قصد دستبرد و تسلّط بر خانه را دارد و همواره مترصّد فرصتی است تا به هدف خود برسد. بر این اساس امام صادق علیهالسلام میفرماید:
«الهوی یقظان و العقل نائم»(۲).
هوای [نفس] همواره بیدار، ولی عقل در خواب است.
امام علی علیهالسلام نیز در حالی كه بین مبادی عقل و شهوت مقایسه میكند، در توضیح آنها چنین میفرماید:
«الا و انّ الخطایا خیل شمس حُمل علیها اهلها و خلعت لجمها الا و ان التقوی مطایا ذلل حُمِلَ علیها اهلها و اعطوا اَزمتها»(۳).
خطایا كه همان شهوت است همچون اسب سركشی است كه سواركار بر آن نشسته و افسارش از اختیار وی خارج شده و تقوا (عقل) همانند مركبی آرام و مطیع است كه سواركار بر آن نشسته و زمامش به او سپرده شده است.
بدینسان فطرت، جزء سرشت انسان و امری تكوینی بوده، مشتمل بر امور انسانی و ماورای حیوانی است و برای اوّلین بار در قرآن، به عنوان یك جریان روانی ثابت و مشترك مورد تأكید قرار گرفته است(۴):
خداوند به هستی نعمت وجود بخشید و به راه كمالشان هدایت كرد(۵)؛ هر چیز را قدر و اندازه داد و به كمال هدایت نمود(۶)؛ به انسان آنچه را نمیدانست الهام كرد و آموخت(۷) و راه كمال و هدایت را بر او سهل و آسان ساخت(۸).
در این مسیر، راه هدایت و ضلالت برای همگان باز است، چنان كه میفرماید:
«كُلاًّ نُّمِدُّ هآؤُلاَآءِ وَ هآؤُلاَآءِ»(۹)
ما به هر دو فرقه از دنیاطلبان و آخرتطلبان به لطف خود مدد میرسانیم.
نیز در آیه دیگر میفرماید:
«فَاَقِمْ وَجْهَكَ لِلدّینِ حَنیفًا فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِكَ الدّینُ الْقَیِّمُ وَ لكِنَّ اَكْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ * مُنیبینَ اِلَیْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ اَقیمُوا الصَّلوةَ وَ لاَ تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكین»(۱۰).
آری، زمانی كه انسان از فطرت منحرف شد و تقوای دینی را مراعات ننمود، تعادل قوای داخلی او یعنی شهوت، غضب، محبّت و كراهت به هم میخورد و عملكرد قوای ادراكی وی مختل میگردد(۱۱).
از دین فطرت یا حنیف در قرآن به دین ابراهیمی یاد شده و پیامبر اكرم صلیاللهعلیهوآله نیز بر آن آیین بود(۱۲).
بر اساس بینش قرآن، خروج از فطرت و انحراف از دین حنیف ابراهیمی، نوعی بیماری روانی به شمار میآید:
«وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ اِبْرهیمَ اِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ»(۱۳).
چه كسی جز افراد سفیه و نادان، از آیین ابراهیم، رویگردان خواهد شد. علاّمه طباطبایی اعراض از ملّت ابراهیم را از حماقت نفس و تمیز ندادن ضرر و نفع خویش دانسته است(۱۴).
ب ـ فطرت، راه انحصاری آرامش روانی
از نظر بهداشت روانی، تنها تكیه بر یك یا چند دستور الهی كافی نیست، بلكه انسان موظّف است برای رشد خود، تمام آموزشهای الهی را به كار برد(۱۵). در قرآن كریم از این مدار به صراط مستقیم تعبیر شده است(۱۶) كه همان راه مشترك فطرت، عقل و شرع است. انسان ابتدا باید بصیرت داشته باشد تا از طریق مستقیم (صراط مستقیم) منحرف نشود(۱۷)؛ زیرا رفتن از راههای دیگر به گمراهی میانجامد و راه راست راه میانه و معتدل است(۱۸). مجموعه آموزشهای قرآن كریم، به عنوان «ذكراللّه» مطرح شدهاند، كه توجّه و كاربرد آنها، موجب آرامش، اطمینان روانی و ایجاد ظرفیّت گسترده روانی و دستیابی به رشد و قرب الهی میگردد(۱۹). در مقابل این طریق، انحراف از فطرت باعث دلتنگی است، گویا شخص میخواهد بلندپروازی نموده، از زمین تا فراز آسمان صعود كند(۲۰). اینجاست كه قرآن كریم میفرماید:
«انسانها در خسارت و زیانكاری هستند مگر اینكه به خدا ایمان آورده، عمل صالح به جا آورند و به درستی (حق) و پایداری (صبر) در دین همدیگر را سفارش كنند»(۲۱).
از این رو باید گفت: اگر بتوان سیستمهای ارتباطی و فعّالیّت انسان را در فعل و انفعالات روانی خود با محیط خویش، به صورت مدارهایی نشان داد، مدارهای زیر قابل طرح هستند:
۱ـ مدار ارتباطی انسان با خدا؛
۲ـ مدار ارتباطی انسان با خود؛
۳ـ مدار ارتباطی انسان با خانواده؛
۴ـ مدار اجتماعی انسان كه همان ارتباط آدمی با اجتماع است؛
۵ـ مدار انسان با طبیعت (مداری كه به روابط انسان با طبیعت مرتبط میباشد). تمام مدارهای مذكور در اسلام هنگامی میتوانند ارتباط و فعّالیّت انسان را در محیط خویشتن و با آن مفید گردانند و در فعل و انفعالات روانی او تأثیرات مطلوبی بر جای گذارند كه بر محور و جهت قرب به سوی خداوند متعال بوده، به گونهای پایهریزی شوند كه به زندگی بشر رنگ الهی بدهند: «صِبْغَةَ اللّهِ وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ»(۲۲)
خبرگزاری فارس

هر اندازه انسان به طبيعت انساني خود نزديكتر باشد ، به سلامت رواني نزديكتر است ، از اهداف بهداشت رواني يكي ايجاد بهترين و مطلوبترين شكل رفتار و سلوك اجتماعي از طريق بهره گيري از استعدادهاي فطري براي زندگي سالم و بهنجار و ديگر پيشگيري از بيماريهاي رواني است .
انسان موجودي زيست شناختي ، روان شناختي و جامعه شناختي است برآرودن احتياجات جسماني و رواني و اجتماعي كودك قسمت عمده اي از تربيت او را شامل ميشود و از آنجائي كه خانواده و سبك تربيتي او او نقش بسزايي در بهداشت رواني كودك دارد بهداشت رواني را از اين به بعد مورد بررسي قرار ميدهيم.
انسان موجودي زيست شناختي ، روان شناختي و جامعه شناختي است برآرودن احتياجات جسماني و رواني و اجتماعي كودك قسمت عمده اي از تربيت او را شامل ميشود و از آنجائي كه خانواده و سبك تربيتي او او نقش بسزايي در بهداشت رواني كودك دارد بهداشت رواني را از اين به بعد مورد بررسي قرار ميدهيم.
از آنجا كه نقش عمده درتربيت را خانواده بر عهده دارد و ميتواند با انتخاب الگوهاي تربيتي مناسب وظيفه ي خود را انجام دهد ابتدا تعاريفي از تربيت ارائه ميدهيم .
شعاري نژاد (1365)براي تعاريف زير را قايل شده است :
1- فعاليتهاي معيني را كه كودك را براي سازگاري مثبت با محيط خود آماده مي سازد .
2- مجموع آموزشها و فعاليت راهنمايي شده اي كه به يك شخص يا حيوان داده ميشود .
3- عمل اقرايش تجارت آموزش معيني و مظبوط در يك محيط معيني كه موجب پيدايش تغييرات مطلوب در رفتار انسان ميشود .
4- يك عمل اجتماعي كه اشخاص را در زير نفوذ و تأثير محيط قرار ميدهد تا شايستگي اجتماعي كسب كنند و به حد نهايي رشد و تكامل فردي برسند.
صرف نظر از تعاريف مختلفي كه براي فرايند تربيت ارائه ميشود وجود مفهوم كنترل در اكثر آنها به صور مختلف به چشم مي خورد ، كنترلي كه در قالب برنامه ، قانون ، دستور العمل و نظم توسط والدين و علماي اجتماعي اجرا شود به اين علت است كه هدف از تربيت شخصيت انسان ، تحكيم حقوق و احترام متقابل دادن آزاديها ي اساسي براي رشد و پرورش افرادي مستقل و آزاده و صاحب عزم و اراده دانسته شده است . ( فرهاديان 1376)
شك نيست كه قبل از دوره ي دبستان اعضاي خانواده نقش اصلي و اساسي در تربيت رابه عهده دارند و كنترل نكته ي اصلي در فرايند تربيت است و پرواضح است كه آن كس كه بتواند رفتار فرد ديگري را تحت تأثير قرار داده و تحت كنترل در آورد در واقع او را تربيت ميكند و كنترل را ميتوان اعمال قدرت ، هدايت يا بازداري اعمال و رفتار ديگران با خود تعريف كرد ( كريمي 1373 ) . در فرايند كنترل انسان تلاش ميكند تا رويدادها براي فرد قابل پيش بيني باشد ، پيش بيني رويدادها ، امنيت رواني را براي فرد به ارمغان مي آورد در حالي كه عدم كنترل بر موقعيتها احساس ناراحتي و فشار رواني ايجاد ميكند . در شرايطي كه انسان احساس ميكند بر موقعيت كنترل ندارد سعي ميكند كه اعمال قدرت نمايد تا كنترل پديده ها را در دست بگيرد . انسانهايي كه اعتقاد داشته باشند بر اوضاع و احوال كنترل دارند از بهداشت رواني مطلوبتري برخوردارند .
اعتقاد به عدم كنترل رويدادها موجب بروز مشكلات و مسائل رواني و جسماني ميشود .
« راتر » معتقد است افراد از نظر مكان كنترل يا بيروني هستند يا دوني .
افرادي كه از نظر مكان كنترل بيروني هستند داراي تصور فقدان كنترل بر سرنوشت خويش هستند و معتقدند كه آنچه بر آنان مي گذرد ، حاصل عوامل بيروني چون شانس ، تصادف ، سرنوشت ، افراد ديگر و نظاير آنهاست .
در عوض افرادي كه داراي كنترل دروني خود را حاكم بر سرنوشت خويش ميدانند و مسئوليت موقعيتها و شكستهاي خود را به گردن مي گيرند و بيشتر حالت مسلط و فعال دارند .
اعتقاد بر اين است كه امكان كنترل به يادگيري وابسته است به عبارت ديگر افراد ياد مي گيرند كه مسئوليت موفقيتها شكستهاي خود را به عهده بگيرند يا به عوامل مختلفي مرتبت كنند . بخش عمده اي از اين نوع يادگيري ها در خانوانده شكل مي گيرد . اگر كودك در خانواده به صورت يك شخص انديشمند و داراي كرامت انساني در نظر گرفته نشود و فعاليتها و اقدامات او به چشم نيايد و در تصميم گيريها به او توجهي نشود به سمت مكان كنترل بيروني حركت مي كند و چون اين افراد معتقدند كه علت ناكامي شان تحت كنترل نيست دچار درماندگي شده و به ندرت اين افراد عزت نفس پيدا ميكنند . براي نمونه بعضي از زندانيان اردوگاههاي مرگ هيتلري پس از كوشش هاي ناموفق اوليه براي فرار از زندان فعاليتي از خود نشان نمي دادند و به سرعت تسليم شرايط زنده شده و به انتظار نوبت مرگ مي نشستند .
براي اين كه كودكان بتوانند افراد باكفايتي در جامعه باشند و صلاحيت فكري پيدا كنند مقداري كنترل از جانب والدين ضروري است و هرگونه افراط در آسان گيري يا محدوديت توسط والدين به رشد ناقص فرزندان منجر مي شود .
نگرشها و رفتار والدين تكميل كننده يا مانع از جريان رشد نوجوان باشد و والدين خشن و سخت گير مانع مي شوند فرزندانشان از روابط مثبت و سازنده با همسالان خويش براي استقلال آنان بسيار مؤثر است ، بهره گيرند . در حالي كه والدين پذيرا و فهميده ، منبع امنيت براي فرزندان نگران و مضطرب خويش خواهند بود . چنين والديني نه تنها در حل مشكلات فرزندان با او همراه و هميارند بلكه آنان را به مستقل شدن و پذيرش مسئوليت تشويق مي كنند .

والديني كه احساس مسئوليت نمي كنند و آنچنان مادي مي انديشند كه در زندگي براي مشكلات فرزندانشان به هيچ كونه ارزش اخلاقي اعتقاد ندارند ، بي شك ارزشها و معيارها و بالاخره فلسفه ي خويش از زندگي را به فرزندانشان القاء مي كنند . روابط مثبت بين والدين و فرزندان در ايجاد گرايشها ي تصويري از خود مطلوب نوجوانان بسييار مهم است به نظر مي رسد روابط مناسب بين والدين با كودك مي تواند ارزشها ، اعتقادات ، و احساسات والدين را به كودكان انتقال دهد.
در سالهاي اخير روشن شده است كه فعاليتهاي والدين ميتواند استقلال جويي ، خودكفايي و پيشرفت در فعاليتهاي تحصيلي را تسريع نمايد يا دچار وقفه كند . در بسياري از زمينه هاي رشد رواني اجتماعي نوجوانان در خانواده هاي با اقتدار كه در آن والدين پاسخگو و منظم هستند بسيار بهتر از خانواده هاي ديگر است ؛ اما خانواده هاي قدرت طلب مسائل و مشكلاتي را براي كودكان خود پديد مي آورند كه در بلوغ و جواني حتي در باقي عمر همراه با آنان است
كودكان و نوجوانان خانواده هاي در روابط برون گروهي خويش توفيقي ندارند و ايمني و احساس كفايت و اعتماد به نفس ناشي از محبت در آنان به وجود نمي آيد و خود را وابسته به خانواده نمي دانند . والدين قدرت طلب غالبا" انعطاف ناپذير و زورگو و خشن هستند و كودكان و نوجوانان احساس حقارت_ اسارت و خشم مي كنند و از اين كه بخواهند در چنين محيط خصومت آميزي ادعاي حق بكنند مي ترسند كه موجب رفتار نامناسب ، تعارض و روان رنجوري مي شود و در چنين موقعيتي بهداشت رواني فرد دچار خدشه شده و مشكلات مختلفي را به وجود مي آورد كه مي توان به بزهكاري و افسردگي اشاره كرد .
يكي از شرايط اصولي بهداشت رواني ، احترام به شخص و به خواست او و اين كه فرد احساس مي كند كه او را دوست دارند ، است . و به عكس يكي از علايم بارز غير عادي بودن تنفر از خويش تن است .
فرد سالم احساس مي كند كه افراد جامعه او را مي پسندند و او نيز با نظر موافق به آنها مي نگرد وبراي خود احترام قايل است . شخص غير عادي معمولا" بدبين است و اذعان مي كند كه هيچ وقت دوست واقعي نداشته و خود او نيز به كسي اعتماد ندارد و براي خود ارزشي قائل نيست . اصول بهداشت رواني مبتني بر تقويت افراد است نه تخريب شخصيت آنها ، پس خانواده بايد با اغماض و بردباري با فرزند بر خورد كرده و براي شخصيتش احترام قائل باشد .
براي ايجاد زمينه هاي استقلال و توسعه ي شخصيت و عزت نفس رعايت 2 اصل مهم كارساز است .
1- اعمال روشي آزادمنشانه ، با روحيه اي باز و سخاوتمندانه، بطوري كه امنيت خاطر فرد در آن تأمين شود .
2- برقراري احترام متقابل با ايجاد فضاي معنوي و صميمي همراه با قاطعيت و سختگيري در مورد معيارها و ارزشها به دور از هرگونه تحميل و اكراه .
رعايت احترام نسبت به افراد ، در آنها اين روحيه را پديد مي آورد كه در عين احساس ارزشمندي و احترام نسبت به ديگران هم با بي بندو باري مخالف باشند و هم با با زور و احيار ، زيرا چنين افرادي احساس شخصيت و عزت نفس مي كنند و مي خواهند در جمع ديگران مورد احترام باشند و سعي مي كنند روابط خود را با ديگران ئبر اساس احترام متقابل توسعه دهد.
منابع:
1- احمد شاملو « بهداشت رواني » تهران 1366 انتشارات رشد
2- شماري نژاد – علي اكبر « فرهنگ و علوم رفتاري » تهران1365 انتشارات امير كبير
3- كريمي – يوسف « روانشناسي اجتماعي » تهران 1373 انتشارات بعثت
4- فرهاديان – رضا « پايه هاي اساسي شخصيت انسان » - قم دفتر تبليغات اسلامي قم 1376